تغییر، آب حیات چشمه پیشرفت است. تمام ماجراهایی که در زندگی روی می‌دهند، آن را از شکل و شمایل قبلی‌اش به سمتی تازه سوق می‌دهند. در این میان، افرادی که نگاهی متفاوت به موضوع‌های مختلفی مانند “کسب‌وکار” دارند، به جای همرنگ شدن با جامعه، جامعه و محیط پیرامونشان را به رنگ خودشان درمی‌آورند. این انسان‌ها را می‌توانیم «کارآفرین» بنامیم. در این گفتار به سراغ کارآفرینی می‌رویم و آن را از دریچه‌ای ساده و گویا به تماشا می‌نشینیم. با ما همراه باشید.

همه کارآفرینان، دنیا را آن‌طور که باید باشد می‌بینند، نه آن‌طور که هست.

Guy-Kawasaki

گای کاوازاکی

» کارآفرینی، واژه‌‌ای به قدمت سه قرن

قدمت کارآفرینی به زمانی برمی‌گردد که انسان، تجارت را آغاز کرد. اما واژه «کارآفرینی» یا «Entrepreneurship» حدود ۳۰۰ سال قدمت دارد و اولین کسانی که از این واژه استفاده کردند، اقتصاددان‌ها بودند. با این حال، مفهوم کارآفرینی به آن تعریفی که اکنون می‌شناسیم، یعنی ایجاد شغل، حدود ۱۰۰ سال است که در میان مردم جان گرفته است.

ما این درک تازه از کارآفرینی را مدیون اقتصادان معروفی به نام «ژوزف شومپیتر» هستیم. او که «پدر کارآفرینی» خوانده می‌شود آن را این‌گونه تعریف می‌کند: «مهارتی برای شکار فرصت‌ها، در کشاکشی تنگاتنگ با نوآوری، همراه با تولید محصول یا خدمتی جدید یا ایجاد روشی تازه برای استفاده از محصولات قدیمی، تلاش برای ایجاد بازار فروش محصولات جدید، کشف منابع جدید برای تولید محصول و ایجاد ساختارهای صنعتی تازه، تعریف می‌کند.

» چه کسانی می‌توانند کارآفرین شوند؟

برخی بر این باور هستند که یک کارآفرین، ویژگی‌های ذاتی فراوانی برای راه‌اندازی یک کار از هیچ دارد. شاید حق با آنها باشد. در واقع، یک کارآفرین باید نگرشی متفاوت داشته باشد، منظم باشد، ریسک‌پذیر باشد، چشمه جوشانی از خلاقیت داشته باشد، اعتماد به نفس از اعماق وجودش بخروشد، با تفکر تحلیلی به ماجراها بنگرد، بتواند با دیگران ارتباطی سازنده برقرار کند، از مذاکره کردن ترسی نداشته باشد، از دنیای فروش، تولید و سرمایه‌گذاری سر در بیاورد و … .

اما این بدان معنی نیست که تعداد کارآفرین‌های با استعداد، به اندازه انگشت‌های دست، اندک هستند. در واقع، حتی کارآفرین‌هایی که برخی از این موارد را – مثلا، توانایی ایجاد ارتباط، خلاقیت یا نگاه متفاوت – به صورت ذاتی دارند، باید تلاش زیادی برای تربیت این استعدادها به کار بگیرند و برای باقی کارها هم زمان قابل توجهی را به مطالعه و آموزش سپری کنند. با این حساب، می‌توان گفت که تمام مردم یا کارآفرین هستند یا برای کارآفرین شدن تلاش می‌کنند. ناگفته نماند که تنها دو چیز می‌تواند جلوی تبدیل شدن به یک کارآفرین را بگیرد:

  1. ادعای همه‌چیز دانی و مقاومت در برابر یادگیری
  2. تفکر کوچک و محدود و نداشتن اعتماد به نفس

اگر این دو مانع را از سر راهتان بردارید، با سرعت بسیار بیشتری در مسیر پیشرفت قدم برخواهید داشت.

من معتقدم تقریبا نیمی از چیزی که کارآفرینان موفق را از افراد ناموفق جدا می‌کند فقط پشتکار است.

استیو جابز

 

» یک کارآفرین چه ویژگی‌هایی دارد؟

ویژگی‌های زیادی دست در دست هم می‌دهند تا یک فرد، کارآفرین شود. در واقع کارآفرین‌ها:

  • ساختارشکن هستند

برجسته‌ترین ویژگی یک کارآفرین، حرکت او بر خلاف سیستم‌های جاری در کسب و کار است. او روحیه‌ای نقادانه دارد که از نگاه متفاوتش نسبت به جهان، بازار و کسب و کارها ریشه می‌گیرد. همین نگاه متفاوت به او کمک می‌کند تا مشکل‌ها را شناسایی کرده و به دنبال روشی کاربردی برای حل کردنشان بگردد.

  • هدف را با برنامه‌ریزی به بند می‌کشند و با بازخورد، تحلیل می‌کنند

نمی‌توانید در هیچ کجای دنیا، کارآفرینی را بیابید که هدف روشنی برای سال‌های آینده خود نداشته باشد. چون بدون وجود هدف و برنامه‌ریزی برای حرکت در مسیر آن، نمی‌توان به هیچ چیز قابل توجهی دست پیدا کرد. گذشته از این، کارآفرین‌ها به تحلیل بازخوردها علاقه زیادی دارند. آنها به خوبی می‌دانند که از دل بازخوردها می‌توانند مسیر درست رسیدن به هدفشان را شناسایی کنند.

  • خودانگیزانندگی بالایی دارند

«زیگ زیگلار» می‌گوید: «بیشتر مردم از نداشتن انگیزه می‌نالند و ادعا می‌کنند که انگیزه دوام نمی‌آورد… خب، شستشو در حمام هم همین‌طور است. به همین دلیل است که ما آن را به طور روزانه توصیه می‌کنیم.» کارآفرین‌ها به خوبی از عهده این کار برمی‌آیند. آنها از روش‌های متفاوتی برای بالا نگه داشتن انگیزه خودشان کمک می‌گیرند و اجازه نمی‌دهند که قدرت نیروهای منفی، آنها را از پا دربیاورد.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/04/frequency-banner.gif

  • ریسک را مدیریت می‌کنند

مدیریت ریسک، یکی از مهارت‌هایی است که هر کارآفرین، بی‌ برو برگرد باید آن را در خودش پرورش دهد. چون ذات کارآفرینی با ریسک، عجین شده است. ایجاد کار از هیچ، هزینه کردن به امید سودآوری در آینده، تلاش برای نتیجه‌ای که امروز و فردا خودش را نشان نمی‌دهد و موارد بسیاری از این دست، به طور مستقیم، مفهوم ریسک را نشانه رفته‌اند.

البته منظور ما از ریسک کارآفرینی، این نیست که چشم‌بسته در تمام موقعیت‌های خطرناک شیرجه بزنیم. در واقع، کشف ریسک‌های مناسب و تخمین میزان خطرپذیری سرمایه‌گذارها مهارتی است که باید در یک کارآفرین وجود داشته باشد.

  • به استقبال یادگیری می‌روند

هیچ کارآفرینی نمی‌تواند با تکیه بر دانسته‌های گذشته خود، حرکتی روبه جلو داشته باشد. یادگیری پیوسته و عمیق‌تر شدن در مهارت‌های اصولی، چیزی در مایه‌های آش کشک خاله است که هر کارآفرینی باید راهی برای خوردن آن پیدا کند. یادگیری پیوسته، به کارآفرین کمک می‌کند تا به دید گسترده‌تری دست یابد، سرعت کشف راه‌های جدید را بالا ببرد و فرصت‌ها را تا زمانی که تنورشان داغ هستند، به چنگ بیاورد.

  • انعطاف‌پذیر هستند

دنیای کارآفرینی با مقاومت کردن، میانه‌ای ندارد. اگر یک کارآفرین نتواند با تغییرها همگام شود، باید به زودی کسب و کارش را ببوسد و در طاقچه بگذارد. چون کارآفرین‌ها، جایی در میانه‌های طوفان پیشرفت و تغییر، زندگی می‌کنند. اگر قرار باشد به روش‌های گذشته، افکار قدیمی و حتی موفقیت‌های خاک‌ خورده بچسبند، وزن بالنی که بر آن سوار هستند، سنگین می‌شود و به جای بالا رفتن به سمت پایین سقوط می‌کنند. تغییر، بی‌رحم است.

او تمام دانسته‌ها، تجربه‌ها و خاطرات روش‌هایی که به پیروزی ختم شده‌اند را زیر پاهایش له می‌کند. اگر توانایی دیدن چنین منظره‌های خشنی را ندارید، هرگز به سمت کارآفرینی، تغییر مسیر ندهید.

  • با شکست، دوست هستند

حرکت در مسیر کارآفرینی یعنی امتحان کردن چیزهای جدیدی که کمتر کسی آنها را تجربه کرده است. این بدان معنی است که یک کارآفرین باید ظرفیت بالایی در تحمل شکست داشته باشد تا بتواند از طوفان سهمگین شرایط غیرقابل پیش‌بینی به سلامت گذر کند. گذشته از این، کارآفرین‌ها می‌دانند که شکست، مفهومی نسبی است و مادامی که آنها از زمین خوردن‌هایشان درس می‌گیرند، مجبور به تحمل یک شکست تکراری نخواهند بود.

کارآفرین‌ها به پیش می‌روند، اشتباه می‌کنند، درس می‌گیرند و با قدم برداشتن در مسیر تازه با تکیه بر توشه‌ای که از شکست‌های قبلی‌شان به یادگار برداشته‌اند، به سمت اشتباه‌های جدید، قدم برمی‌دارند. حتی شاید بتوان گفت، یک کارآفرین، نگاه متفاوتی به شکست دارد و آن را با مفهوم «بازخورد» نه «نابودی» همتراز می‌داند.

  • افراد هم‌صدا را دور خود جمع می‌کند

افراد زیادی بر این باور هستند که راز پیشرفت یک کسب و کار در دور هم جمع کردن افرادی است که فکرها و نظرهای متفاوتی دارند. کارآفرین‌ها درست در نقطه مقابل این نظریه ایستاده‌اند. آنها به دنبال جمع کردن افرادی هستند که دقیقا به چشم‌انداز ذهنی آنها نگاه می‌کنند. در واقع، یک کارآفرین، گروه خود را مثل اعضای یک ارکستر در نظر می‌گیرد.

اگر تنها یک نفر از اعضای این ارکستر، بخواهد به جای همراهی با دیگران و تمرکز روی انجام دادن وظیفه خودش، سازی مخالف بر باد دهد، نه تنها آهنگی که همه منتظر شنیدن آن هستند را به نابودی می‌کشاند بلکه نوایی گوش‌خراش از یکدندگی، ناهماهنگی و نداشتن اعتقاد به ارزش کار گروهی را در بوق و کرنا می‌کند. کارآفرین‌ها ترجیح می‌دهند به جای استخدام افرادی که پاشنه‌ی صبر و حوصله آنها را از جا می‌کَنند، به دنبال افرادی بگردند که به جز تماشای چشم‌انداز پایانی مشترک، هیچ صدا و ندای مخالفی را از خود در نمی‌آورند.

در واقع، کلنجار رفتن با افرادی که مدام، قیافه حق به جانب به خودشان می‌گیرند، بقیه را غرق در اشتباه و خودشان را بَری از هر خطایی می‌پندارند یا خیال برشان می‌دارد که می‌توانند با تحت فشار گذاشتن بقیه، حرف خود را به کرسی بنشانند، هدر دادن زمان، تلاش و انرژی تمام اعضای گروه به شمار می‌رود. این دقیقا همان ماجرایی است که کارآفرین‌ها به شدت از آن بیزار هستند.

  • به دنبال رشد می‌گردند

کارآفرینی و رشد، با هم گره خورده‌اند. اگر یک کسب و کار کارآفرینی، در طول بازه زمانی مشخصی، رشد قابل توجهی را از خودش نشان ندهد، یک جای کارش به طور اساسی، لنگ می‌زند. به همین دلیل، کارآفرین ماجرای ما، زیر بار ریسک‌هایی می‌رود که در نهایت باعث رشد پایدار و کسب سهم قابل توجهی از بازار می‌شود.

البته این مورد را در نظر داشته باشید که همیشه، مفهوم رشد با سودآوری همتراز نیست. در بسیاری از موارد، کارآفرین مجبور می‌شود هزینه زیادی را برای افزایش سهم بازار و گسترش کارش بپردازد و اندک سود به دست آمده را هم دوباره روی کسب و کارش سرمایه‌گذاری کند. می‌توان این مورد را یکی از آفت‌های کارآفرینی به شمار آورد.

چون به راحتی می‌تواند زمینه‌های فقر کارآفرینی را به وجود بیاورد. نتیجه آن این می‌شود که فرد کارآفرین، حتی کمتر از پایین‌ترین رتبه کارمندانش حقوق می‌گیرد. اگر در این زمینه کنجکاو شده‌اید می‌توانید کتاب «اول سود» نوشته «مایک میخالوویچ» را مطالعه کنید.

» کارآفرین خوش‌شانس، کارآفرین بدشانس

گاهی برخی از مردم یا افرادی که می‌خواهند به تازگی وارد دنیای کارآفرینی شوند، موفقیت در آن زمینه را به مفهوم «شانس» گره می‌زنند و مثلا می‌گویند: «ایلان ماسک فرد خوش‌شانسی است به همین دلیل در کارآفرینی این‌قدر موفق عمل می‌کند.» اجازه بدهید چند مورد از ویژگی‌های شانس و موفقیت را با هم مقایسه کنیم تا به درک بهتری از این موضوع دست بیابیم:

  1. شانس، موقعیتی است که در عرض یک شب، یک ساعت یا یک دقیقه روی می‌دهد. مثلا تلفن زنگ می‌خورد و شما متوجه می‌شوید که در قرعه‌کشی، برنده مبلغ زیادی پول شده‌اید. اما موفقیت، در عرض یک شب روی نمی‌دهد. این موضوع به زمان، تلاش، برنامه‌ریزی، تحلیل بازخوردها، زیر نظر گرفتن بازار، طراحی محصول، کشف مسئله، فوت و فن‌های بازاریابی، قدرت کلام، نفوذ رفتار و مواردی بسیار زیادی از این دست، بستگی پیدا می‌کند که روی دادنشان در عرض یک شب، محال است.
  2. افرادی که در قرعه‌کشی‌ها برنده می‌شوند معمولا به همان سرعت هم سرمایه باد آورده خود را از کف می‌دهند. چون شانس، عنصری ناپایدار و بی‌ریشه است. یعنی حتی اگر شما در قرعه کشی، برنده جایزه نقدی شوید، نمی‌توانید آن را به عنوان فرصتی برای ثروتمند شدن در نظر بگیرید. چون چیزی در مورد پول، مدیریت آن و راه‌های رشد سرمایه نمی‌دانید. اما وقتی فردی به موفقیت دست پیدا می‌کند، برای همیشه آن را در مالکیت خودش خواهد داشت. حتی اگر زمانی دچار ورشکستگی شود، می‌داند که از چه راهی دوباره به موفقیت قبلی خودش و حتی موفقیتی بسیار بالاتر دست پیدا کند.

بنابراین، به دور از انصاف است که حساب تلاش، تحمل ریسک و صرف زمان گرانبها را به پای مفهوم پوچی به نام «شانس» بگذاریم.

» با چشم‌های باز به سمت کارآفرینی قدم بردارید

نباید قدم گذاشتن در دنیای کارآفرینی را با تفریح یا امتحان کردن یک روش جدید زندگی اشتباه بگیرید. شما باید قبل از قدم گذاشتن در این مسیر، کلاهتان را قاضی کنید.

اگر در وجودتان عطشی به یادگیری وجود ندارد، اگر تحمل ریسک کردن را ندارید، اگر نمی‌توانید ساعت‌های طولانی از روزتان را و حتی روزهای تعطیلتان را به کار کردن اختصاص دهید، اگر روحتان قدرت قدم برداشتن پابه‌پای تغییرات را ندارد و اگر لنگری که به وضع فعلی زندگی‌‌تان بسته‌اید سنگین‌تر از آن است که بخواهید بلندش کنید، باید دور کارآفرینی را خط بکشید. چون کارآفرینی، یعنی قدم برداشتن در میان مسیری که هیچ‌کس تمایلی به حضور در آن ندارد، یعنی تحمل ریسک، فشار کاری و تلاش‌های پیوسته، یعنی زمین خوردن بسیار بیشتر از حد تصورتان، یعنی پیوسته آموختن و حتی گاهی، پیوسته نقد شدن.

اگر به این سبک زندگی علاقه‌ای نداشته باشید و به هدفتان عشق نورزید، در همان گام‌های ابتدایی، خُرد خواهید شد. بنابراین، با چشمانی باز در این مسیر قدم بگذارید و اجازه ندهید، سخن دیگران یا موفقیت‌هایی که ساده به نظر می‌رسند، شما را گول بزنند.  

  • کارآفرینی را چطور می‌بینید؟
  • آیا تجربه‌ای از کارآفرینی دارید؟
  • به نظر شما در بازار ایران، جای چه سبکی از کارآفرینی خالی مانده است؟

  1. کم، اما عمیق کار کنید. قسمت دوم
  2. کار عمیق: تعطیل بودن همیشه بد نیست!
  3. نکات طلایی برای شیرجه زدن به دل کارها
به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *