ریسک چیست؟ آیا ریسک پذیر بودن انتخاب درستی است؟

سفری که به عنوان انسان در آن هستیم سرشار از عجایب است. به کجا می‌رویم؟ به چه تبدیل می‌شویم؟ گوهر وجودمان ما را به کجا می‌کشاند؟ یافتن پاسخ تمام این پرسش‌ها به تصمیم‌هایی که در زندگی‌مان می‌گیریم بستگی پیدا می‌کند.  ولی چیزی که در قلب تصمیم‌های ما نفس می‌کشد، «ریسک» است. واقعا ریسک چیست و چطور می‌توان با آن کنار آمد؟

در این گفتار می‌خواهیم ریسک را از نو تعریف کنیم و با تغییر نگرشمان نسبت به مفهوم ریسک با چهره واقعی آن آشنا شویم. اگر ریسک‌ها و مدیریتشان برای شما هم به چالشی بزرگ تبدیل شده‌اند، تا انتهای این ماجرا با ما همراه باشید.

اگر شجاعت امتحان کردن چیزی را نداشته باشیم، آنگاه زندگی چه معنایی خواهد داشت؟

Vincent-van-Gogh

وینست ونگوک

ریسک چیست؟

دیدار اول ما با ریسک و مفهوم آن چندان جالب نبوده است. یعنی اطرافیانمان اجازه نداده‌اند که ما به مفهوم ریسک، نگاهی منطقی داشته باشیم. آنها – از سر علاقه یا ترس – همیشه فاصله‌ای مشخص میان ما و کارهایی که از نظر خودشان ریسک داشته تعیین می‌کردند. مثلا شاید شما در دوره نوجوانی به ورزش خاصی علاقه داشتید اما والدینتان اجازه ندادند که به آن رشته ورزشی بپردازید.

چون در آن هنگام، انجام این کار برای پدر و مادرتان با ریسک از دست دادن یا آسیب دیدن فرزندشان مساوی بوده است. همین ماجرا در مورد انتخاب رشته، انتخاب دانشگاه، انتخاب شغل، انتخاب همسر و … ادامه پیدا می‌کند تا زمانی که شما هم وارد زندگی خودتان شوید و دست به تصمیم‌گیری بزنید.

پس می‌توان این‌طور گفت که ریسک، میزان آشنایی و درک ما از خطرات پنهان و پیش‌ نیامده‌ای است که در یک موضوع یا ماجرا نهفته است. البته این بدان معنا نیست که پیش‌بینی ریسک‌های موجود در ماجراها کار نادرستی است. مثلا نیازی به امتحان کردن ریسک مصرف مواد مخدر برای نابود کردن زندگی‌تان وجود ندارد.

چون شما می‌توانید این خطر را به روشنی از زندگی کسانی که درگیر اعتیاد شده‌اند ببینید. منظور ما از نگاه دوباره به مفهوم ریسک، در نظر گرفتن موقعیت‌های خوبی است که شاید در اثر نگاه افراطی به مفهوم خطرپذیری از دست بروند.

ماجرای ما و ریسک‌ها از آنجا دچار سوءتفاهم می‌شود که ریسک‌های بیرونی را به منطقه امن درونی‌مان گره می‌زنیم. به این ترتیب، وقتی آرزوها، اهداف و رویاهایمان فرسنگ‌ها فراتر از منطقه امن ما قرار می‌گیرند، رسیدن به آنها را نوعی ریسک تلقی می‌کنیم و تا زمانی که زنده هستیم در مکان فعلی خود درجا می‌زنیم.

در این بازی بی‌پایان، مفهوم‌هایی همچون «مبارزه برای رسیدن به هدف»، «افزایش اعتماد به نفس برای گفتن حرفمان به دیگران» یا «بلند شدن بعد از شکست خوردن»، ریسک‌هایی پر خطر به شمار می‌روند. در حالی که چشیدن طعم پیروزی در زندگی به رویارویی با همین چالش‌ها گره خورده است.

ریسک و ماجرای پرداخت هزینه فرصت

«هزینه فرصت»، اصطلاحی است که می‌گوید: «به دست آوردن یک چیز به معنای از دست دادن چیز دیگری است.» این موضوع، اهمیت انتخاب‌های ما را در زندگی روشن می‌کند. مثلا وقتی که تصمیم می‌گیریم به جای خرید اشتراک سایت فیلم، اشتراک یک اپلیکیشن کتاب آنلاین را بپردازیم، هزینه فرصت دیدن فیلم‌های گوناگون را صرف خواندن کتاب‌ کرده‌ایم.

اینکه چه تصمیمی به هزینه فرصت آن می‌ارزد به نگرش ما در زندگی و اهدافمان برمی‌گردد. نکته مهم این است که بخش بزرگی از نگرشمان تحت تاثیر مستقیم تعریف ما از ریسک قرار می‌گیرد.

در واقع، اگر بتوانیم ریسک را از صفر برای خودمان تعریف کنیم، تغییر بزرگی در زندگی‌مان ایجاد خواهیم کرد. در ادامه، چند راهکار را به شما پیشنهاد می‌دهیم که در بازسازی تعریفتان از ریسک راهگشا خواهند بود. این کار به شما کمک می‌کند تا هزینه فرصت‌هایی را بپردازید که واقعا مشتاق رسیدن به آنها هستید.

سه گام طلایی برای تعریف دوباره ریسک

 

  • آیا واقعا هدفتان را می‌شناسید؟

شاید تعیین هدف در زندگی، یکی از تکراری‌ترین راهکارها برای رسیدن به هر موفقیتی باشد. اما حقیقت این است که ما این نصیحت را بارها و بارها می‌شنویم ولی واقعا به آن عمل نمی‌کنیم. تعداد بسیار کمی از مردم جهان فهرست‌هایی به نام اهداف پنج ساله، سه ساله، یک ساله، سه ماه و ماهیانه دارند.

آنها با این توهم که می‌دانند از زندگی‌شان چه می‌خواهند، تک‌تک روزهای خود را به هدر می‌دهند. در صورتی که اگر اهداف روشن و مشخصی داشتند، نه تنها توانایی گرفتن تصمیم‌های خوب را به دست می‌آوردند بلکه می‌توانستند درجا زدن‌های گذشته خود را هم جبران کنند. وقتی برنامه زندگی‌تان را مشخص کرده باشید، آنگاه خود‌به‌خود، درکتان از ریسک و تعریفی که از خطر دارید تغییر می‌کند.

به قول «وارن بافت»: «ریسک از این ناشی می‌شود که ندانی مشغول انجام چه کاری هستی.»

اما هر هدفی نمی‌تواند جسارت تعریف دوباره ریسک‌ها را در اختیارتان قرار دهد. هدف شما باید بسیار از خود فعلی‌تان، بزرگ‌تر، جسورانه‌تر، قدرتمندتر و جذاب‌تر باشد. هدفتان باید شما را از امروز و فردا بیرون بکشد و به سمت آینده سوق دهد.

  • نگاهتان را به آینده بدوزید

با هم گفتیم که داشتن هدف، اولین و اصلی‌ترین منبع برای تعریف دوباره ریسک در ذهن شما است. اما هدف‌ها همین امروز و فردا یا حتی تا چند سال آینده هم به شکل و شمایلی که ما آنها را دوست داریم تبدیل نمی‌شوند. مثلا وقتی اکنون درآمد ماهیانه شما دو میلیون تومان است، نمی‌توانید در عرض یک ماه آن را به ۲۰۰ میلیون تومان برسانید. چون این کار نیازمند آماده کردن ذهنتان، افزایش توانایی‌هایتان و تدوین یک استراتژی اصولی است تا شما را به این هدف برساند.

دقت کنید، روی سخن ما این نیست که «نمی‌شود» بلکه این است که «به زمان و تلاش هدفمند نیاز دارد» این یعنی باید هدف بزرگتان را بشکنید و به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کنید. سپس تمام تلاشتان را بگذارید تا به آن تکه کوچک از هدفتان برسید و بعد به سراغ تکه بعدی بروید. با وجود اینکه رسیدن تمام عیار به اهداف، نیازمند زمان است؛ اما چون شما در طول یک مسیر مشخص و روشن هستید، روز به روز وضع زندگی‌تان هم خودش را با آن هدف وقف می‌دهد.

مثلا اگر رسیدن به درآمد ۲۰۰ میلیون تومانی را در یک بازه پنج ساله گنجانده باشید، ریسک‌های تازه‌ای که می‌کنید و قدم‌های متفاوتی که برمی‌دارید باعث می‌شوند که درآمد شما در ماه‌های آینده از دو میلیون به شش میلیون، ۱۰ میلیون، ۱۵ میلیون و همین‌طور پلکانی افزایش پیدا کند. پس در هر قدم، نگاه کلی‌تان به هدف اصلی باشد اما به هنگام عمل، تمرکزتان را روی هدف‌های کوچکتری که پیش پایتان قرار دارند بگذارید.

اگر هرگز ریسک نکنی، هرگز پیروز نخواهی شد.‏

Sun-Tzu

سان تزو

 

  • به شکل متفاوتی تصمیم بگیرید

اجازه بدهید این مورد را با یک مثال، روشن‌تر کنیم. تصور کنید شما یک گرافیست هستید که تحصیلات آکادمیک متوسطی دارید و تاکنون با چند شرکت کوچک همکاری کرده‌اید. برنامه آینده شما و تصویری که از خودتان دارید، یک گرافیست معروف جهانی است که کارهایش در نمایشگاه‌های بزرگ بین‌المللی به نمایش درمی‌آیند.

بنابراین شما تصمیم دارید که تحصیلات خود را تکمیل کنید و برای رسیدن به هدفتان زمان بگذارید. در این بین از طرف یکی از همان شرکت‌های کوچک به شما پیشنهاد می‌شود که سرپرستی تیم گرافیک را بر عهده بگیرید. این یعنی شما باید هر روز بیش از هشت ساعت کار کنید و اگر پروژه‌ها با مشکل روبه‌رو شوند حتی ممکن است بیشتر از این هم برای کارتان زمان بگذارید.

اگر این پیشنهاد جدید کاری را بپذیرید حتی با فرض اینکه به کارمند دائم آن شرکت با امکان دریافت حقوق بازنشستگی تبدیل شوید، در نهایت باز هم یک کارمند معمولی هستید. این یعنی زمان کاری‌تان به شما این فرصت را نمی‌دهد تا برای رویای خود تلاش کنید. رویایی که اگر برایش زمان بگذارید، اعتبار و ثروت قابل توجهی را در اختیارتان قرار می‌دهد که سرپرستی این تیم کوچک در مقابلش ذره‌ای اندک، به شمار می‌رود.

پیشنهاد ما این است که در این جور مواقع، با توجه به خود آینده‌تان و کسی که می‌خواهید به آن تبدیل شوید تصمیم بگیرید.

البته شاید در این میان با سخنان عجیب و دلسرد کننده‌ای از سوی اطرافیانتان روبه‌رو شوید، مثلا اینکه: «بیخود این فرصت خوب رو به بهانه رویاهای دور و درازت از دست نده، بقیه برای گرفتن همچین شغلی خودشون رو به آب و آتش می‌زنن.» یا «اگه من جای تو بودم به الانم نگاه می‌کردم نه آینده‌ای که هنوز نیومده و معلوم هم نیست که بیاد!»

این افراد دلسوز، دشمنتان نیستند اما در جبهه مخالفتان ایستاده‌اند. اگر می‌خواهید همچنان در مسیر هدف خود گام بردارید و به کسی که تصور می‌کنید تبدیل شوید باید شما هم جبهه افراد هم‌فکر خودتان را تشکیل دهید. افرادی را پیدا کنید که رویایی مثل شما دارند، می‌توانند به شما آموزش دهند، مربی‌تان باشند و از شما حمایت کنند. به این ترتیب، این قدرت را پیدا خواهید کرد که تصمیم‌هایی متفاوت بگیرید و شکل دیگری از زندگی را تجربه کنید.

راز دیدن، قرار گرفتن در فاصله درست است

بخشی از ترس ما در برابر موقعیت‌ها و گرایش به ریسک گریز بودن به این دلیل است که بیش از اندازه روی جزئیات تمرکز کرده‌ایم. این موضوع باعث می‌شود که خودمان را درگیر احتمالاتی کنیم که شاید هرگز اتفاق نیفتند. در نقطه مقابل، وقتی تمرکزمان را به سمت کلیت یک ماجرا تغییر می‌دهیم، با کاهش تعداد انتخاب‌هایمان، درک سادگی یا سختی یک ماجرا برایمان بسیار آسان‌تر می‌شود. در آن صورت، راحت‌تر و سریع‌تر تصمیم می‌گیریم و نگرشمان به ریسک به تعادل می‌رسد.

 به جایگاه خودتان در کهکشان نگاهی بیندازید. شما بسیار کوچک‌تر از آن هستید که فکرش را می‌کنید. تمام هستی و زندگی‌تان در کائنات اگر شوخی نباشد، یک معجزه غیرقابل باور است. به شیوه تنفستان نگاه کنید. ببینید که چطور درون بدنتان سرشار از هوایی نادیدنی می‌شود؛ به این فکر کنید که چطور زندگی‌تان به تنفس مولکول‌هایی وابسته است که با چشم غیر مسلح قادر به دیدنشان نیستید.

وجود خود شما از هر اتفاق، ماجرا، معامله‌ و مکالمه‌ای در این جهان عجیب‌تر است. اگر لحظه‌ای با خودتان دودوتا چهارتا کنید، این حقیقت که اکنون زنده هستید پر ریسک‌ترین چیز در تمام هستی به شمار می‌رود.

اما آیا شما نگران این هستید که فلان سلول در فلان بخش از ریه‌هایتان فلان مولکول اکسیژن را به خوبی جذب می‌کند یا نه؟ نه تنها شما، بلکه هیچ انسان عاقل دیگری روی این کره خاکی به چنین مسئله‌ای فکر نمی‌کند. چون نیازی نیست این‌قدر در جزئیات دقیق شویم. تنها کاری که باید بکنیم این است که در معرض هوا – ترجیحا سالم – قرار بگیریم و راحت نفس بکشیم.

اگر احساس می‌کنید که در مسائل کاری یا زندگی‌تان بیش از حد محتاط شده‌اید، مدام در حال حساب و کتاب هستید یا نمی‌توانید به راحتی تصمیم بگیرید، نگاهی دوباره به خودتان بیندازید. شاید بیش از اندازه به ماجرای مورد نظرتان نزدیک شده‌اید. سعی کنید از چند قدم دورتر به ماجرا نگاه کنید. آن وقت فضای بیشتری برای دیدن فرصت‌ها و یافتن پاسخ‌های درست پیدا خواهید کرد.

تجربه دیگران را مهندسی معکوس کنید

بیایید تصور کنیم که شما ریسک را دوباره برای خودتان تعریف کرده‌اید و حالا این توانایی را در خودتان می‌بینید که تصمیم‌های متفاوتی برای زندگی‌تان بگیرید. این فوق‌ا‌لعاده است. اما هنوز یک کار دیگر وجود دارد که باید آن را به سر لوحه زندگی‌تان گره بزنید و آن بررسی و تحلیل تجربه‌های مشابه دیگران است.

این به شما کمک می‌کند تا اشتباه‌های دیگران را دوباره تکرار نکنید و تصمیم‌هایی هوشمندانه‌تر بگیرید.

یادتان باشد، تعریف دوباره ریسک، بدان معنا نیست که باید چشم‌بسته و بدون بررسی کردن، هر آنچه که سر راهتان قرار می‌گیرد را بپذیرید یا از ترس شکست خوردن نتوانید قدم از قدم بردارید. شما باید به بینش ویژه خودتان برسید و از میان جهانی که پیش رویتان قرار دارد، بهترین راه را برای پیمودن انتخاب کنید.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/02/arshiani-sho.gif

» خودتان را انتخاب کنید

شاید یکی از بزرگ‌ترین و خنده‌دارترین تصمیم‌های سرشار از ریسک، قدم‌ برداشتن، حرف زدن و فکر کردن مثل خودمان باشد. ما هر روز در معرض بمباران افکار و باور دیگران قرار می‌گیریم. چشممان را به سخن آنها دوخته‌ایم تا ببینیم چیزی که هستیم – یا احساس می‌کنیم که هستیم – از نظر آنها درست است یا نه؟ چه فرصت‌ها که در اثر این تردید بی‌حاصل از دست می‌روند و چه لحظه‌های گران‌بهایی از عمرمان که به انتظار اجازه دیگران، دود می‌شوند و به هوا می‌روند.

لحظه‌ای با خودتان فکر کنید، آیا از خود واقعی‌تان هنوز هم چیزی باقی مانده است؟ آیا تا به حال توانسته‌اید بدون توجه به نظر دیگران از عهده گرفتن یک تصمیم بربیایید؟ وجود شما، تفکرتان و احساسی که نسبت به خودتان و جهان دارید، تنها دارایی واقعی شما است. ریسک کنید و این دارایی را به رسمیت بشناسید.

  • نظر شما چیست؟
  • بزرگ‌ترین ریسکی که در زندگی‌تان کردید چه بوده است؟

به اشتراک گذاری

One Comment

  1. Fatemeh پاسخ

    سلام خدا قوت
    انشاءالله این تیپ مقالات (ریسک پذیری،قدرت تصمیم،معنا بخشی به زندگی)رو بیشتر قرار بدین خیلی مفید و کاربردی هستند
    سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *