انگیزه چیست؟ چگونه انگیزه پیدا کنیم؟

انگیزه، اشتیاقی است که برای انجام یک موضوع در وجودمان شعله‌ور می‌شود. انگیزه‌های ما با آتشی تند و تیز می‌آیند و اگر مراقب هیزم زیرشان نباشیم، به همان سرعتی که الو گرفته بودند، رو به خاموشی قدم برمی‌دارند. سرد شدن انگیزه، یکی از اصلی‌ترین دلیل‌های نیمه‌کاره‌ رها کردن هدف‌های مختلف در زندگی است.

جالب اینجا است که آدمی‌زاد، همیشه انگیزه دارد. در واقع، مشکل این است که ما برای انجام کارهای مهم زندگی‌مان انگیزه‌ای پیدا نمی‌کنیم. اگر بتوانیم راهی برای مدیریت انگیزه‌های سرگردان زندگی‌مان بیابیم و آنها را به سمت و سویی که می‌خواهیم بکشانیم، زندگی‌مان دگرگون می‌شود. در این گفتار به سراغ انگیزه می‌رویم و راهی برای مدیریت آن پیدا می‌کنیم.

انگیزه دادن، هل دادن اتومبیلی است که استارتش گیر کرده است.

هرمان لام، نویسنده آلمانی

» منظور از انگیزه درونی و بیرونی چیست؟

انگیزه درونی، همان اشتیاقی است که بدون تاثیر محرک‌های بیرونی، بدون هیچ‌ چشم‌داشت و انتظاری از دیگران به وجود می‌آید. مثلا وقتی که تصمیم می‌گیرید چند صفحه‌ای مطالعه کنید، برای این کار جایزه نمی‌گیرید و انتظار ندارید که کسی به خاطر افزایش سرانه مطالعه از شما تشکر کند. چون شما فقط به خاطر خودتان مطالعه کردید. این یعنی انگیزه‌ای درونی، شما را به سمت مطالعه کردن سوق داده است. انگیزه درونی، عنصر بسیار قدرتمندی است که می‌تواند مسیر موفقیت شما را هموار کند.

اما انگیزه بیرونی، ماجرایی متفاوت دارد. گاهی این انگیزه، نه تنها جلوی حرکت شما در مسیر موفقیتتان را می‌گیرد بلکه باعث می‌شود که مدت زیادی را در سرگردانی بین انگیزه‌های تحمیل شده بیرونی سپری کنید. این موضوع یکی از اشتباه‌هایی است که افراد جویای انگیزه به آن دچار می‌شوند.

مثلا وقتی یک کلیپ انگیزشی می‌بینند تحت تاثیر تلاش و پیگیری شخصیت اصلی آن قرار می‌گیرند و سعی می‌کنند روش او را در زندگی خودشان پیاده کنند. شاید این موضوع بتواند تنها چند روز آنها را شارژ کند. اما پس از اینکه آتش آن انگیزه خاموش شد، با واقعیت کاری که در حال انجامش بودند روبه‌رو می‌شوند. اینجا است که سر و کله پرسش‌های درونی پیدا می‌شود:

  • چرا دارم این کار را انجام می‌دهم؟
  • می‌خواهم از انجام آن به چه چیزی برسم؟
  • این کار، چه جای ویژه‌ای در زندگی من دارد؟
  • و …

اگر این فرد، پاسخ قانع‌کننده‌ای برای این پرسش‌ها نداشته باشد، به راحتی آن کار را کنار می‌گذارد. چون از همان اول هم آن انگیزه متعلق به او نبوده است. حرکت، فقط بر اساس انگیزه‌های بیرونی درست مانند آن است که بخواهیم یک جسد را با آتش گرم کرده و نقشی که قلبش در گرمایش جسم او ایفا می‌کرد را بازی کنیم. اگر منبع انگیزه و گرما از درون نباشد، انگیزه و گرمای بیرونی هیچ قدرتی برای ایجاد تغییرهای ماندگار نخواهد داشت.

البته ماجرای انگیزه‌های بیرونی به همین‌جا ختم نمی‌شود. در حقیقت، ما بخش قابل توجهی از کارهای روزانه خود را به دلیل همین انگیزه‌های بیرونی انجام می‌دهیم. مثلا هر روز سر کار می‌رویم، چون می‌دانیم که در پایان هر ماه بابت انجام این کار، پول می‌گیریم یا دندان‌هایمان را مسواک می‌زنیم چون می‌دانیم که با این کار از لبخند زیبا و درخشان خود محافظت می‌کنیم و صد البته، به سادگی زیر بار هزینه‌های کمرشکن دندان‌پزشکی نمی‌رویم.

» با سه‌گانه‌هایی شگفتی‌ساز زندگی آشنا شوید

نیاز، انگیزه و تصمیم، هر سه در یک جهت حرکت می‌کنند. در آغاز این مسیر، بودن یک مشکل یا نبودن چیزی مهم، یک نیاز را به وجود می‌آورد. سپس، آتش انگیزه برای برطرف کردن آن نیاز شعله‌ور می‌شود و به دنبال آن، تصمیم گرفته می‌شود. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

 تصور کنید شما حدود ۴۰ کیلو اضافه وزن دارید و این موضوع، هم از نظر سلامتی و هم اعتماد به نفس، روی اعصابتان قدم‌رو می‌رود. تا این جای کار، شما با نیاز به کاهش وزن، آشنا شده‌اید. اما این نیاز به تنهایی کافی نیست. وگرنه افراد چاق بسیار زیادی در جهان، تنها با کشف این موضوع که اضافه وزنشان دارد به جاهای باریک کشیده می‌شود، فکری به حال جسمشان می‌کردند.

حالا تصور کنید که شما دوست دوران دبیرستان خود را در یک اداره می‌بینید! او نه تنها چاق نشده است بلکه بسیار هم به جسم خود رسیده و تیپی برای خودش بر هم زده است. با دیدن او، به یاد روزهای اوجتان در دوران دبیرستان می‌افتید و داغ دلتان تازه می‌شود! در این هنگام، آتش انگیزه شما برای کاهش وزن روشن شده است. به خانه برمی‌گردید و از دوست و آشنا سراغ یک متخصص تغذیه کاردرست را می‌گیرید تا بتوانید وزن خود را کم کنید.

بعد از یک سال، تلاش و تحمل مشقت، جلوی آینه می‌ایستید و از تماشای جسم خود لذت می‌برید. در این ماجرا، چرخه نیاز، انگیزه و تصمیم به یک اقدام منتهی شد و تغییری ماندگار در زندگیتان به وجود آورد. تمام کارهایی که در طول زندگی‌مان کرده‌ایم، تمام تصمیم‌ها و تک‌تک اقدام‌ها در طول همین چرخه از یک نیاز به یک اقدام تبدیل شده‌اند.

در این بین، نیازهای زیادی وجود دارند که هرگز به مرحله تصمیم نمی‌رسند. مثلا نیاز انسان به یادگیری پیوسته را در نظر بگیرید. اگر میکروفونی به دست بگیرید و از تک‌تک مردم در مورد یادگیری سوال بپرسید، همه آنها ساعت‌ها در باب ویژگی‌های شگفت‌انگیز کسب علم و دانش برایتان صحبت می‌کنند و بالای ۸۰ درصدشان هم به شما می‌گویند: «ز گهواره تا گور، دانش بجوی!»

در اینکه یادگیری یک نیاز است شکی نیست و تقریبا همه این را می‌دانند. اما با این وجود، تعداد کسانی که از مرحله کشف نیاز پا را فراتر می‌گذارند و به یک اقدام عملی دست می‌زنند، بسیار اندک است. چون در وجود آنها آتش انگیزه یادگیری روشن نشده است.

هر چقدر هم دنبال کردن آن دشوار باشد، همیشه باید رویایی که در روز اول دیدید را داشته باشید. این شما را با انگیزه نگه می‌دارد و نجاتتان می‌دهد.

Jack-Ma

جک ما

» آیا انگیزه، همان هدف است؟

وقتی می‌خواهیم دو چیز را با هم مقایسه کنیم، قبل از هر کاری باید جنس آنها را تشخیص دهیم. چون موضوع مقایسه کردن، فقط در مورد چیزهای هم‌جنس معنا پیدا می‌کند. مثلا ما می‌توانیم دو لیوان را با هم مقایسه کنیم اما مقایسه کردن لیوان و یک خودرو اصلا امکان‌پذیر نیست. چون این دو چیزهای بسیار متفاوتی هستند. این ماجرا در مورد هدف و انگیزه هم جاری است. هدف و انگیزه را نمی‌توان با هم مقایسه کرد چون از یک جنس نیستند. اما در دل هم قرار دارند. درست مانند لیوان‌هایی که در خودرو جای می‌گیرند.

در حقیقت، انگیزه، بستری است که هدف مشخصی در آن جای می‌گیرد. برای درک راحت‌تر می‌توانیم انگیزه را به زمینی حاصلخیز تشبیه کنیم و هدف‌هایمان را دانه‌هایی در نظر بگیریم که در دل آن کاشته می‌شوند. اهداف ما تا زمانی که بستر انگیزه‌مان حاصلخیز و سیراب باشد، به رشد خود ادامه می‌دهند. ولی اگر انگیزه‌های خود را مرتب آبیاری نکنیم، اهدافمان به شکل اصلی خود نمی‌رسند. چون آنها را نیمه‌کاره رها خواهیم کرد.

» چرا دچار بی‌انگیزگی می‌شویم؟

گاهی پیش می‌آید که ما انگیزه خود را برای انجام کارهایمان از دست می‌دهیم. این ماجرا چند دلیل دارد:

  • ذهنمان خسته شده است

ذهن ما با وجود تمام شگفتی و قدرتی که دارد گاهی دچار خستگی می‌شود. ماجرای خستگی ذهن و جسم دو موضوع کاملا متفاوت هستند. وقتی جسممان خسته باشد، با چند ساعت استراحت و خوردن غذاهای مقوی، خیلی زود سرپا می‌شویم. اما وقتی ذهنمان خسته باشد، انگیزه انجام کارهای فکری همیشگی خود را از دست می‌دهیم. در این جور مواقع، به خودتان سخت نگیرید و سعی کنید روزتان را با انجام کارهایی که به آن علاقه دارید سپری کنید. در آن صورت، خیلی زود، قوای فکری شما بازسازی می‌شود و دوباره انگیزه انجام کارهایتان را به دست می‌آورید.

  • چیزی که به دنبال قدرت انگیزانندگی آن هستیم، با تعریف ما از هویتمان سر جنگ دارد

اگر تلاش کنیم کارهایی را انجام دهیم که در نقطه مقابل تعریف ما از خودمان قرار داشته باشند، ذهنمان هم پشتمان را خالی می‌کند و انگیزه انجام آن کار را در ما خاموش می‌کند.

  • هدفی که برای خود تعیین کرده‌ایم با علاقه‌هایمان همراستا نیست

هیچ‌کس نمی‌تواند در کاری که به آن علاقه ندارد موفق شود. اگر بی‌انگیزگی شما به علاقه‌تان ارتباط داشته باشد، تنها راه چاره‌اش انجام دادن کارهایی است که واقعا دوستشان دارید.

» چگونه به خودمان انگیزه بدهیم؟

هر کدام از ما به شکل متفاوتی انگیزه پیدا می‌کنیم. مثلا:

  • برخی با دیدن، بررسی و دنبال کردن زندگی افراد موفقی که آنها را الگوی خود می‌دانند، انگیزه لازم برای حرکت کردن را در خود پیدا می‌کنند.
  • عده‌ای از چرخ‌دنده مخالف کمک می‌گیرند و با شنیدن مواردی همچون: «فلانی تو نمی‌تونی!» یا وحشتی که به خاطر از دست دادن امنیت در بخش‌های مختلف زندگی‌شان دارند انگیزه می‌گیرند. با وجود اینکه انگیزه آنها رنگ و بوی پیشگیری از ایجاد یک ماجرای منفی را می‌دهد اما برخی از بزرگ‌ترین افراد موفق و ثروتمندان تاریخ به دلیل حفظ امنیت در زمینه‌های مالی، فکری و … دست به انجام تغییرات بزرگی در سطح جهان زدند.
  • برای عده‌ای، دیالوگ‌های یک فیلم یا کلیپ انگیزشی بیشتر از هر عامل دیگری روی برافروختن انگیزه‌شان تاثیر می‌گذارد.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/02/arshiani-sho.gif

با این وجود، انجام دو کار زیر می‌تواند تاثیر قابل توجهی در افزایش انگیزه‌های شما داشته باشد:

  1. فهرست طلایی را تهیه کنید

یکی از راه‌های ساده اما بسیار اثرگذار برای بیدار کردن انگیزه درونی‌مان در مورد یک هدف خاص، نوشتن دلیل اهمیت آن هدف برای ما است. وقتی هر روز یک دلیل روشن برای تلاش در جهت هدفی که انتخاب کرده‌ایم بنویسیم و قبل از آغاز کارمان، نوشته‌های قبلی خود را مرور کنیم، شعله انگیزه درونی‌مان روشن و پر قدرت باقی می‌ماند.

علت کارساز بودن این روش در این است که انسان، تحت تاثیر عوامل بیرونی، خیلی زود چراهای خود را برای انجام یک کار به باد فراموشی می‌سپارد. همراه با از یاد بردن علت‌هایی که بر اساس آنها تلاش برای هدفش را آغاز کرده بود، انگیزه آن را هم فراموش می‌کند. اما نوشتن دلیل‌هایش، افزودن بر حجم آنها و مرور روزانه‌شان می‌تواند نقش هیزم را برای انگیزه‌های درونی بازی کند.

  1. برچسب‌هایی تازه را به وجود خود گره بزنید

هر کدام از ما، تعریف ویژه‌ای از خودمان داریم و چندین و چند صفت را به خودمان نسبت می‌دهیم. این صفت‌ها پازل‌هایی هستند که روی تعریف ما از خودمان یا همان «من» تاثیر مستقیم می‌گذارند. مثلا شاید یک فرد، چنین تعریفی از خودش داشته باشد:

«من راستگو هستم. من پای قول‌هایی که به دیگران می‌دهم می‌مانم حتی اگر انجام آن قول، دیگر به نفعم نباشد. من چاق هستم. من چندان تفکر عمیقی ندارم اما برای آن تلاش می‌کنم. من انعطاف‌پذیر هستم. من تنبل هستم.»

همان‌طور که دیدید، این تعریف‌ها جنبه‌های مثبت و منفی را با هم در بر گرفته‌اند. ما برای انجام چیزهایی که هستیم – مثل راستگویی، وفای به عهد و … – انگیزه‌ای درونی داریم و بدون توجه به فکر و نظر دیگران، آنها را انجام می‌دهیم. چون انجام آنها بخشی از بودن و شخصیت ما را تشکیل می‌دهند. در مورد چیزهایی که بودن‌های منفی‌ای را با خود به دوش می‌کشند – مثل چاق بودن، تنبل بودن و … – دوست داریم که آنها نیز در آینده به بخشی مثبت از بودن‌های ما تغییر ماهیت بدهند. اما در حال حاضر، انگیزه‌ای برای تغییر شکل آنها نداریم. مشکل ما هم از همین‌جا آغاز می‌شود.

خبر خوب اینکه راه‌حل بسیار ساده‌ای وجود دارد که می‌تواند استارت این تغییری درونی را در وجودمان بزند. برای این کار، کافی است یک تکه کاغذ کوچک بردارید و آن را با یک خط افقی به دو قسمت تقسیم کنید.

در بخش ابتدای آن خط یک نقطه بگذارید و کنارش بنویسید: «تولد» و در بخش انتهای خط هم چنین نقطه‌ای را بگذارید و بنویسید: «پایان زندگی». در قسمت بالای کاغذ بنویسید: «هستم» و در قسمت پایین آن بنویسید: «نیستم». حالا در بخش بالای کاغذ، تمام ویژگی‌های مثبت کنونی خود را در قالب واژه‌ها یا در نهایت جمله‌ای کوتاه بنویسید. مثلا بنویسید: «راستگو».

یادتان باشد، شعار ندهید و واقعیت چیزی که در شخصیتتان جاری را یادداشت کنید. در قسمت پایین کاغذ هم چیزهایی را بنویسید که اکنون در شخصیتتان جایگاهی منفی دارند اما به شدت دوست دارید آنها را تغییر دهید. مثلا بنویسید: «لاغر». حالا تنها کاری که باید بکنید این است که این برگه کوچک را جایی نزدیک محل خوابیدن خود بگذارید و هر روز صبح، قبل از نگاه کردن به گوشی‌تان، یکی دو دقیقه روی این فهرست تمرکز کنید.

چیزی که به آن نگاه می‌کنید، چرخه‌ای کوتاه از زندگی‌تان است که به طور خلاصه روی یک برگه کوچک کاغذ جا شده است. وقتی از این دنیا بروید، شما را با توجه به موارد نوشته شده در بالا و پایین این برگه قضاوت خواهند کرد. تماشای این برگه در ابتدای روز، دو تاثیر مثبت را روی شخصیت شما می‌گذارد:

  1. وقتی به «هستم‌ها» نگاه می‌کنید، ته دلتان قرص می‌شود و خیلی زیرپوستی به خودتان افتخار خواهید کرد.
  2. وقتی به «نیستم‌ها» نگاه می‌کنید، چشمتان به عبارت «پایان زندگی» گره می‌خورد. سپس چیزی مثل تلنگری که به یک زنگوله می‌خورد، توجه ضمیر ناخودآگاهتان را به موضوع جلب می‌کند. گویی کسی با دست روی شانه‌هایش می‌زند و می‌گوید: «تخته سیاه این طرفه جانم!» چون «نیستم»های شما، چیزهایی هستند که واقعا آنها را می‌خواهید. مثلا شما واقعا می‌خواهید که دیگر به عنوان فردی چاق شناخته نشوید. اما در واقعیت، هنوز هم اضافه وزنتان سر جای خود باقی مانده است. این تناقض، ضمیر ناخودآگاهتان را به کار می‌اندازد تا میان چیزی که می‌خواهید و چیزی که هستید، تعادلی درست و درمان برقرار کند.

»‌ موتور انگیزه‌تان را روشن نگه دارید

«زیگ زیگلار» می‌گوید: «مردم اغلب می‌گویند که انگیزه دوام نمی‌آورد. خب، شستشو در حمام هم همین‌طور است. به خاطر همین است که ما آن را به طور روزانه توصیه می‌کنیم.» با این حساب، نمی‌توان گفت که کار ما با انگیزه‌های زندگی‌مان یک بار آغاز و تمام می‌شود. در حقیقت، تا زمانی که زنده هستیم و هدفی برای انجام دادن داریم باید برای برافروختن انگیزه خودمان تلاش کنیم.

شما بگویید:

  • از چه راه‌هایی برای افزایش انگیزه خود استفاده می‌کنید؟
  • در روزهای که بی‌انگیزگی به سراغتان می‌آید سرتان را با انجام چه کارهایی گرم می‌کنید؟

به اشتراک گذاری

4 Comments

  1. ر م پاسخ

    جالب ولی خیلی ناقص بود . من فکر میکنم برای انگیزه پیدا کردن نیاز به فهم حقایق گمشده ای در درون خودم دارم و این مطالب روح تشنه ی منو ارضا نمیکنه و انگیزه کافی بهم نمیده.

  2. ترانه دیباکیا پاسخ

    مقاله عالی بود و به موقع چون ذهنم درگیر همین موضوع بود و بی دلیل و با وجود هدفهای عالی که دارم بی انگیزه شده بودم و خیلی تونست بهم کمک کنه و سعی میکنم تمرین داخل مقاله رو عملی انجامش بدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *