شجاعت چیست؟ چطور می‌توانیم شجاعانه زندگی کنیم؟

بعضی از مفهوم‌ها معنایی بسیار عمیق‌تر و متفاوت‌تر از چیزی دارند که از آنها انتظار می‌رود. «شجاعت» در همین دسته جای می‌گیرد. در حالت معمولی، شجاعت را به معنای «دلیری»، «دلاوری» و «نترسیدن» معنا می‌کنند. به همین ترتیب، کسی که شجاع باشد، گلچینی از ویژگی‌های قهرمانی و حتی پهلوانی را در خود دارد.

با این حساب، رسیدن به ویژگی «شجاعت» از شکستن غول خوان هفتم هم سخت‌تر است. چون گوهری دست‌نیافتنی است که گیر هر آدم معمولی‌ای نمی‌آید. ما آدم‌‌های معمولی، نه پهلوانیم نه قهرمان. اما هر روز با ترس‌ها، نگرانی‌ها، پریشانی‌ها و تصمیم‌های ریز و درشت، دست و پنجه نرم می‌کنیم.

در این گفتار به معنای واقعی شجاعت و رازهای دست‌یابی به آن می‌پردازیم. اگر ترس‌ها شما را احاطه کرده‌اند و به دنبال شجاعت گمشده وجودتان می‌گردید، تا پایان این ماجرا همراهمان باشید.

هنر زندگی یعنی آرام بودن بدون سبک‌سری، شاد بودن بدون بی‌خیالی و شجاعت بدون تکبر.

Norman-Vincent

تئودور فونتانه، نویسنده آلمانی قرن ۱۹

» شجاعت به چه معنا است؟

شجاعت واقعی، بر خلاف چیزی که بیشتر مردم فکر می‌کنند، به معنای «آسیب پذیر بودن» است و آسیب‌پذیری یعنی اینکه خودمان را با تمام کم و کاستی‌ها در مقابل دید دیگران قرار دهیم، حرفی بزنیم، قدمی برداریم، چیزی بنویسیم و اقدامی کنیم. ما با این کار، گارد همیشگی خود را پایین می‌آوریم و به دیگران اجازه می‌دهیم که ما را نقد یا قضاوت کنند. چون این تنها راه برای انجام دادن یک کار واقعی و تاثیر گذار است.

مشکل ما این است که شجاعت را با شکست نخوردن، همیشه پیروز شدن، نترسیدن و عقب‌نشینی نکردن هم‌تراز می‌دانیم. به همین علت، در زندگی خود سهم کمتری از شجاعت واقعی را در اختیار داریم و به دنبال آن، فرصت‌های پیشرفت را به سادگی آبی که از لای انگشتمان بیرون می‌ریزد، از دست می‌دهیم.

» آسیب‌پذیری و ضعیف شدن را یک کاسه نکنید

بسیاری از ما حاضر نیستیم شجاعانه زندگی کنیم، چون از آسیب‌پذیر بودن می‌ترسیم. دلیل ترسمان هم این است که آسیب‌پذیری را نوعی «ضعف» معنا می‌کنیم و در قاموس ما، داشتن ضعف و نمایش آن چیزی نیست که به آن افتخار کنیم. غافل از آنکه، آسیب‌پذیری، ارتباطی با ضعیف بودن ندارد؛ بلکه به معنای ریسک کردن، تردید داشتن و دیده شدن است.

 اجازه بدهید کمی با خودمان صادق باشیم. موارد زیر را بخوانید و کمی به واکنش خودتان در آن لحظه‌ها فکر کنید:

  • وقتی به کسی حرفی زده‌اید و حالا نمی‌دانید او چه واکنشی از خودش نشان می‌دهد
  • وقتی می‌خواهید کار جدیدی را آغاز کنید اما مبهم بودن ماجراهایی که در میانه مسیر و سال‌های پیش رو رخ می‌دهند سخت شما را دچار ناراحتی می‌کند
  • وقتی می‌خواهید دست به انجام کاری بزنید که شما را در معرض انتقاد یا قضاوت دیگران قرار می‌دهد
  • وقتی می‌دانید انتخاب کردن یک کار یا موقعیت می‌تواند زندگی‌تان را دگرگون کند اما دست و بالتان به لرزه می‌افتد. چون با خودتان فکر می‌کنید که این موضوع برای شما زیادی بزرگ است

نظرتان چیست؟ آیا احساس نمی‌کنید که با قرار دادن خودتان در شرایطی که نتیجه‌اش غیرقابل پیش‌بینی است خودتان را آسیب‌پذیر کرده‌اید؟

در حقیقت، چیزی که ما را به دردسر می‌اندازد، آن کارها، موقعیت‌ها، انتقادها، قضاوت‌ها و حتی حضور در موقعیت‌های بسیار عالی نیستند. این فکر ما است که زیر پایمان چاله و چاه می‌کند و اجازه نمی‌دهد که قدم از قدم برداریم.

ما مدام مشغول حساب و کتاب کردن هستیم: اگر این نشد، اگر آن شد، اگر این را گفتم، اگر آن را شنیدم و … . البته این بدان معنا نیست که باید فکر کردن و سنجیدن شرایط را کنار گذاشت. منظور این است که باید یک جاهایی دست افکارمان را بگیریم و بگوییم: «بس است دیگر. حالا بگذار نتیجه این همه حساب و کتاب را در عمل ببینم!»

سوال پرسیدن

»‌ چه چیزهایی برای شجاعت ما شاخ و شانه می‌کشند؟

کشف علت‌هایی که ما را از شجاع بودن دور می‌کنند، درست به اندازه کشف راه‌هایی که ما را به سمت شجاعت پیش می‌برند، مهم هستند. در واقع، گاهی تنها کار لازم این است که این موانع را کنار بزنیم و در مسیر باز شده قدم بگذاریم. با این حساب، بیایید نگاهی به این موانع بیندازیم:

  1. منتظر ماندن برای رسیدن زمان مناسب و سبز شدن علف زیر پایمان

یکی از ویژگی‌هایی که خیلی زیرپوستی، شجاعت را به وقت اضافه بازی حواله می‌دهد، منتظر ماندن برای رسیدن وقت مناسب و کامل شدن است. باید اعتراف کنیم که منتظر ماندن برای فرا رسیدن وقت مناسب و حرکت کردن زمانی که همه چیز برای عزیمت ما مهیا شده بسیار عالی است. اما صد افسوس که از آغاز حضور بشریت روی زمین تا همین الان که با هم در حال گفتگو هستیم، چنین ماجرایی در صحنه هستی رخ نداده است.

این هم از آن دست بهانه‌هایی که از مرکز فرماندهی منطقه امن ذهنمان صادر می‌شود. چون ذهنمان نمی‌خواهد ما با قدم برداشتن فراتر از نقطه‌های آسیب‌پذیری‌مان دیوارهای شیشه‌ای آن را بشکنیم و معادله‌های آن را بر هم بزنیم.

شاید از نظر ذهنمان، انجام دادن کارهایی که قبلا از آنها فرار می‌کردیم، زدن حرف‌هایی که مدت‌ها روی دلمان مانده‌اند و روشن کردن تکلیف ماجراهایی که به خاطر ترس ما هنوز به جایی نرسیده‌اند، شیرجه زدن به دل روشنایی باشد و باعث شود که ناگهان بعد از سال‌ها زندگی در انزوا و سکوت، ناگهان به نقل مجالس بدل شده و آسیب‌پذیر شویم. غافل از آنکه، آسیب‌پذیر شدن، همان شجاعت است.

  1. ما نمی‌خواهیم شجاعت به خرج دهیم چون خودشیفته هستیم

بین دوست داشتن خودمان و خودشیفتگی، از زمین تا آسمان فاصله وجود دارد. در واقع، دوست داشتن خودمان، یک احساس سالم است که از ما در برابر آسیب‌هایی که به خودمان می‌زنیم، محافظت می‌کند. مثلا وقتی خودمان را دوست داشته باشیم، دست از سرزنش کردن خودمان برمی‌داریم و به جای آن، راه چاره‌ای برای مشکلاتمان پیدا می‌کنیم. گذشته از این، همراه با شناسایی نقطه‌های ضعف خود و کاستی‌هایمان، به آموزش و ایجاد عادت‌های سازنده در خودمان اصرار می‌ورزیم.

 اما ماجرای خودشیفتگی چیز دیگری است. یک انسان خودشیفته، خودش را علامه دهر می‌داند؛ کسی که هیچ خطایی در ذاتش وجود ندارد و هر چه می‌گوید جز راستی و درستی نیست. خودشیفتگی با ما کاری می‌کند که از خودمان یک بُت تمام عیار بسازیم و بقیه را مجبور به ستایش خود کنیم. این وضعیت را مقایسه کنید با زمانی که داشتیم شجاعت را تعریف می‌کردیم. با هم گفتیم که شجاعت واقعی، به معنای حرکت کردن در مسیری است که می‌دانیم در آن چاره‌ای جز پذیرفتن آسیب‌پذیر شدنمان نداریم. با این حساب، شجاعت و خودشیفتگی در دو نقطه مقابل هم قرار دارند.

هر چقدر که غلظت خودشیفتگی در خون ما بیشتر باشد، به همان اندازه ترسوتر خواهیم شد. چون هیچ انسان خودشیفته‌ای که وجودش را اوج همه‌چیز می‌پندارد، هرگز حاضر نیست به خودش انگی بزند، یک کاستی را کشف کرده، آن را بپذیرد، با توجه به آن قدم بردارد و خود را در معرض کاستی‌های بیشتر قرار دهد.

» چگونه از یک خودشیفته به یک فرد شجاع، تغییر ماهیت دهیم؟

خوب، حالا اگر کاشف به عمل آمد که ما یک خودشیفته هستیم ولی از زندگی‌ که برای خودمان برهم زده‌ایم خسته شده‌ایم چه باید بکنیم؟ لُپ کلام ماجرا این است: «باید بشکنیم!» البته منظور از شکستن این نیست که از یک بلندی بپریم و خودمان را خورد و خمیر کنیم. چون در آن صورت ممکن است کمی محاسباتمان غلط از آب درآید و به جای شکستن خودشیفتگی‌مان سر از دیار باقی دربیاوریم. آنجا هم که دیگر شجاع بودن یا نبودن هیچ به کارمان نمی‌آید!

برای خلاصی از خودشیفتگی باید از درون بشکنیم. باید آن بُتی که از خودمان ساخته‌ایم را در ذهنمان نابود کنیم و رستم‌وار برای آزاد کردن روحمان گرزهای گران را بر دیواره زندان خودشیفتگی بکوبیم. برای این کار، باید چند حقیقت را بی‌ چک و چانه بپذیریم:

  • همیشه حرف، حرف ما نیست
  • ما همه چیز را نمی‌فهمیم
  • وقتی زیاد حرف می‌زنیم، به این معنا نیست که زیاد هم می‌دانیم
  • نقطه کمال، وجود خارجی ندارد، هر چه زودتر باید از این خیال خام بیدار شویم
  • درست یا غلط بودن، معیارهایی ذهنی هستند. درست از نظر من، شاید غلط از دید دیگری باشد
  • شنیدن نظر دیگران چیزی از ما کم نمی‌کند!
  • دیگران مجبور نیستند به خاطر کارهایی که انجام می‌دهیم از ما تشکر کنند. اگر به تشکر دیگران محتاج هستیم پس بهتر است از همان اول، آن کار را انجام ندهیم

پیاده کردن هر کدام از این موارد که تنها نمونه‌هایی از راه‌های شکستن دیوارهای خودشیفتگی هستند، به زمان و تلاش فراوان نیاز دارند. البته بد نیست این هشدار را هم به شما بدهیم که وقتی رنج این تغییر را به جان بخرید، به نسخه دیگری از خودتان تبدیل می‌شوید که شجاعت، تنها یکی از ویژگی‌های او خواهد بود.

کسی که ملایمت را ضعف بداند، معنای شجاعت را درست درک نکرده است. ارنست هاوشکا، نویسنده آلمانی

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/04/frequency-banner.gif

 » خجالت کشیدن، غول شجاعت خواری که لای صخره‌ها پنهان شده است

وقتی به دنبال علت‌های دور زدن شجاعت در زندگی‌مان می‌گردیم به مواردی بر می‌خوریم که در نگاه اول، هیچ صنمی با شجاع بودن ندارند. اما آنها زیر ‌زیرکی آتش خود را می‌سوزانند و زندگی را بر ما سخت می‌کنند. خجالت کشیدن هم در نقطه مقابل شجاعت ایستاده است. چون کارهای زیادی وجود دارند که ترسناک یا حتی خطرناک هم نیستند اما ما با تمام وجودمان و تنها به یک علت از آنها فرار می‌کنیم. این علت پنهان از نظر بقیه و آشکار برای خودمان، خجالت کشیدن است.

 مثلا چون از صحبت کردن در مقابل جمع خجالت می‌کشیم، فرصت‌های بکری که برای پیشرفت کردن در مقابلمان قرار می‌گیرند را به راحتی رد می‌کنیم یا ایده‌هایی که در سرمان می‌چرخند را بر زبان نمی‌آوریم. پشت پرده خجالت ما از حرف زدن، اقدام کردن یا حتی اظهار وجود کردن، ترس از نقد شدن، مورد تمسخر قرار گرفتن یا قضاوت شدن پنهان شده است. تمام این ترس‌ها از آنجا آب می‌خورند که ما در تمام روزهای عمرمان تلاش می‌کنیم تصویری بی خط و خش از خودمان را به دیگران نشان دهیم؛ کسی که هرگز اشتباه نمی‌کند و همیشه همه‌چیز را می‌داند.

اما خودمان هم خوب می‌دانیم که با این روش زندگی کردن، هرگز خوشحال نخواهیم بود. چون تقریبا تمام خوشی‌های زندگی در پس برداشتن قدم‌های تازه نمایان می‌شوند. برای این که ترس‌هایی از جنس خجالت را از خودمان دور کنیم، باید از قالب یک استاد همه‌چیز دان بیرون بیاییم و نقش ساده اما پر از شگفتی، چالش و ماجراجویی یک دانشجو را بر عهده بگیریم.

یک دانشجو، همیشه در مورد چیزهایی که در سرش می‌گذرد، ایده‌ها، فکرها و نظراتش صادق است و آنها را به راحتی بر زبان می‌آورد. چون خودش را فردی می‌داند که در حال یادگیری است و کسی از او انتظار ندارد که از همان ابتدا همه‌چیز را بداند. او به استقبال اشتباه‌ها می‌رود و ناشناخته‌ها را به چالش می‌کشد.

شاید در ابتدا انجام این کار برایتان بسیار سخت جلوه کند. اما وقتی بر انجامش اصرار بورزید، پیگیر باشید و مدام به خودتان یادآوری کنید که اشتباه کردن هیچ اشکالی ندارد و تنها خطر قرمزتان، تکرار نکردن یک اشتباه باشد، روزهایتان پر از شادی و شجاعت خواهند شد.

» کشف گوهر شجاعت

«پریکلس» سیاستمدار آتنی که در سال‌های ۵۰۰ – ۴۲۹ پیش از میلاد مسیح روزگار می‌گذرانیده است در مورد شجاعت می‌گوید: «راز آزادی، شجاعت است.» اگر خوب به زندگی‌مان در عصر دیجیتال نگاه کنیم، می‌بینیم که چیزهای آشکار و پنهان زیادی، ما را اسیر خودشان کرده‌اند. چیزهایی که قرار بود در خدمت ما باشند و زندگی را برایمان راحت‌تر و شادتر کنند، چنان به دست و بالمان پیچ خورده‌اند که تصور یک روز زندگی کردن بدون آنها برایمان از یک کابوس هم ترسناک‌تر است.

با وجود آنکه به نظر می‌رسد، مردم، راحت‌تر از گذشته با هم صحبت می‌کنند، اما در اصل ماجرا تغییری ایجاد نشده و حتی می‌توان گفت که سرپوش بهتری برای ترس‌ها، خجالت‌های بی‌مورد و اسارت‌های تازه ما باز گشته است. چیزی که می‌تواند ورق را به نفع ما برگرداند، حقیقت کوچکی است که «ارزشمندی» نامیده می‌شود. وقتی ما باور داشته باشیم که افکار، احساسات و قدرت تشخیصمان به عنوان یک انسان، ارزشمند و قابل احترام هستند، شجاعت بیان خودمان را پیدا خواهیم کرد.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» افکارتان را بگردید

به عنوان یک تمرین ساده، ماجرای آخرین باری که احساس کردید، دست به کار شجاعانه‌ای زده‌اید را بنویسید و از یک تا ۱۰ به شجاعت خود در آن موقعیت، نمره بدهید. آیا می‌توانید در موقعیتی مشابه، عملکرد شجاعانه‌تری را از خودتان نشان دهید؟

به اشتراک گذاری

One Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *