نقش برنامه ریزی در موفقیت چیست؟

یک فیلم خوب ۹۰ دقیقه‌ای در نتیجه دو یا حتی چند سال تلاش و کار پیوسته به وجود می‌آید. یک کتاب عالی و تاثیرگذار به دنبال نبرد عظیم نویسنده در معرکه واژه‌های سرگردان ذهنش شکل می‌گیرد و یک موفقیت بزرگ هم در اثر یک برنامه‌ریزی درست و حرفه‌ای به فهرست دستاوردهای زندگی انسان افزوده می‌شود.

هر قدمی در زندگی، چه ساخت فیلم باشد، چه نوشتن یک کتاب و چه رسیدن به آرزویی که فقط خودمان از آن باخبر هستیم، عاجزانه نیازمند برنامه ریزی است. در این گفتار، گریزی به نقش برنامه ریزی در موفقیت می‌زنیم و به پشت صحنه برخی از سکانس‌هایش سرک می‌کشیم. با ما همراه باشید.

موفقیت، مانند نردبانی است که مهارت‌های ما پله‌های آن را می‌سازند. اگر پله‌ها کامل نباشد نمی‌توانیم از نردبان بالا برویم.

برایان تریسی

» برنامه‌ریزی چه تاثیری در رسیدن به موفقیت دارد؟

رابطه میان برنامه ریزی و موفقیت، عمیق‌تر از چیزی است که به نظر می‌رسد. در واقع، اگر برنامه ریزی وجود نداشته باشد، هیچ موفقیتی به وجود نمی‌آید. برنامه ریزی به ما یادآوری می‌کند که موفقیت، نه به حجم کار بلکه به کارایی گره خورده است. این بدان معنا است که نمی‌توانیم با مشغول نشان دادن خودمان به یک کار – حتی اگر واقعا در حال انجامش باشیم – قدمی برای پیشرفت و تغییر زندگی‌مان برداریم.

چون حرکت ما زمانی تاثیرگذار خواهد بود که بتوانیم نتیجه‌ای مشخص و قابل اندازه‌گیری را از دل آن بیرون بکشیم. به همین دلیل، گاهی با دو ساعت کار برنامه‌ریزی شده می‌توانیم به اندازه دو روز کار بدون برنامه‌ریزی رو به جلو حرکت کنیم.

گذشته از این، دنبال کردن یک برنامه ریزی حرفه‌ای به زندگی‌مان نظم می‌دهد، این فرصت را در اختیارمان قرار می‌دهد که به تصویر بزرگ‌تری از خودمان و رویاهایمان نگاه کنیم و با تاثیر مستقیمی که روی وضعیتمان می‌گذارد مسیر افزایش درآمد را هم هموارتر می‌کند.

» چرا از برنامه ریزی دل خوشی نداریم؟

مشکلی که در مقابل ملاقات ما و موفقیتی که آرزویش را داریم قد علم کرده، بیزاری آگاهانه یا ناآگاهانه از برنامه ریزی است. بسیاری از ما دوست نداریم کارهایمان را با برنامه ریزی جلو ببریم. حتی در مقابل کارهایی که کوچک‌ترین شباهتی به برنامه ریزی دارند، مقاومت می‌کنیم. مثلا حاضر نمی‌شویم لیست خریدی تهیه کنیم تا وقتی به فروشگاه می‌رویم چیزهای مورد نیازمان را از قلم نیندازیم.

اگر هم کسی به ما چنین کاری را پیشنهاد بدهد در مقابلش درمی‌آییم که: «من خودم می‌دانم به چه چیزی نیاز دارم. همه را در ذهنم نگه داشته‌ام.» فکر می‌کنید علت این مقاومت جانانه در مقابل برنامه‌ریزی چیست؟ در این میان می‌توانیم به چند متهم اشاره کنیم:

  • به مفهوم برنامه ریزی اعتقادی نداریم و آن را در تقابل با شعور خود در نظر می‌گیریم
  • احساس می‌کنیم با برنامه ریزی کردن هیجان زندگی‌مان را از دست می‌دهیم و روزهایمان در یک توالی پر تکرار از روزمرگی غرق می‌شوند
  • خودمان قبول نداریم اما گویا بگی‌نگی کمی تنبل هستیم
  • تجربه شکست در برنامه ریزی گذشته، اثری ناخوشایند در ذهنمان باقی گذاشته است
  • در وجودمان اعتماد به نفس کافی برای اجرای برنامه ریزی به چشم نمی‌خورد
  • کمال‌گرایی دو دستی یقه‌مان را گرفته است و تا کاری را تمام و کمال انجام ندهیم دلمان آرام نمی‌گیرد
  • با خود برنامه ریزی مشکلی نداریم اما وقتی پای عمل کردن به میان می‌آید کلاهمان در هم می‌رود

شاید بتوان نکته پنهان در ورای تمام این دلیل‌ها و دلیل‌هایی از این دست را در نداشتن درکی درست از جایی که هستیم و جایی که قصد رفتن به آن را داریم – یعنی هدفمان – در نظر بگیریم. گذشته از این، شرط لازم برای موفقیت در برنامه ریزی این است که خودمان را دوست داشته باشیم.

این دقیقا همان کاری است ما به هنگام برنامه ریزی انجامش نمی‌دهیم. در واقع، وقتی برای روزها و ماه‌هایمان برنامه‌ای می‌ریزیم ناخواسته در نقش یک مربی سختگیر فرو می‌رویم. چون فکر می‌کنیم تاکنون به دلیل وجود اهمال‌ کاری‌ها و تنبلی‌هایمان از موفقیت مورد علاقه‌مان دور مانده‌ایم. شاید بتوان نام آن را نوعی انتقام از روزهای تلف شده گذاشت اما هر چه باشد، اشتباه است.

 ما با لجبازی کردن با خودمان، حذف کردن تفریح، شب‌ بیداری، سحرخیزی ناگهانی و افزایش سرسام‌آور ساعت‌های کاری به موفقیت نمی‌رسیم. چیزی که می‌تواند ما را به مسیر پیشرفت پیوسته و واقعی هدایت کند، دوستی با خودمان و مدارا کردن با خواسته‌هایی است که در نتیجه عادت‌های چندین و چند ساله شکل گرفته‌اند. نباید اجازه بدهیم که سودای سریع موفق شدن، کودک درونمان را آزار بدهد و نشاط را از زندگی‌مان برباید. دقیقا به همین دلیل است که به برنامه ریزی واقعی نیاز داریم.

موفقیت، ثمره رشد پیوسته و آهسته است. هنری فیلدینگ

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/02/arshiani-sho.gif

» چه عواملی در مقابل برنامه ریزی برای موفقیت، قد علم کرده‌اند؟

گاهی با وجود تلاش‌های زیادی که برای برنامه ریزی انجام می‌دهیم، نمی‌توانیم نتیجه‌ای که به دنبالش بودیم را از آن بگیریم. این موضوع دلیل‌های متفاوتی دارد. مثلا:

  • برنامه ریزی را با زمان‌بندی اشتباه می‌گیریم

این مورد یکی از اشتباه‌های رایج در برنامه‌ریزی به شمار می‌رود. به ویژه کسانی که تازه با دنیای برنامه ریزی آشنا شده‌اند بیشتر در این دام گرفتار می‌شوند. آنها فکر می‌کنند که برنامه ریزی چیزی شبیه به این است:

  • ساعت ۷ تا ۳۵/۷ دقیقه، خوردن صبحانه
  • ۳۵/۷ تا ۳۵/۸ ورزش
  • ۳۵/۸ تا ۹ دوش گرفتن
  • ۹ تا ۱۲ کار روی پروژه الف
  • و …

اسم این کار، زمان‌‌بندی است نه برنامه‌ریزی. اگر جای زمانبندی و برنامه‌ریزی را با هم عوض کنید، چیزی جز خستگی و شکست نصیبتان نمی‌شود. چون زمان‌بندی، اقدامی انعطاف‌ناپذیر‌، بدون در نظر گرفتن  اطلاعات و بدون توجه به هدف است؛ یعنی یک شیرجه جانانه به سمت شکست!

  • چندین کار بسیار متفاوت را با هم انجام می‌دهیم

درست است که با برنامه‌ریزی کردن می‌توان حجم قابل توجهی از کارها را به سرانجام رساند. اما این موضوع دلیل نمی‌شود که ما یک دوجین کار جورواجور را به طور همزمان انجام دهیم. چون این کار نه تنها راندمانمان را بسیار کاهش می‌دهد بلکه باعث فرسودگی و خستگی ذهنی‌مان می‌گردد. حتی ممکن است انگیزه ادامه مسیر را از دست بدهیم و نسبت به هدفمان دچار تردید شویم.

  • برنامه ریزی برای کار جدید را در کنار کارهای قدیمی‌مان انجام می‌دهیم

بسیاری از ما فکر می‌کنیم که همیشه برای انجام یک کار جدید، زمان کافی در اختیار داریم. به همین دلیل، گاهی به اشتباه، روزهای خود را با برنامه‌های تازه به رگبار می‌بندیم. نتیجه این می‌شود که نه تنها به کارهای قدیمی خود نمی‌رسیم بلکه کارهای تازه‌مان هم ناتمام باقی می‌مانند. نکته‌ای که از زیر نگاهمان پنهان مانده این است که گنجاندن یک کار جدید به معنای کم کردن از حجم زمان، انرژی و هزینه یک کار قدیمی است.

مثلا اگر می‌خواهیم هر روز به مدت یک ساعت مطالعه کنیم باید روزی یک ساعت کمتر به سراغ بازی‌های آنلاین برویم. یادمان باشد که زمان، تولید نمی‌شود. ما تنها می‌توانیم دقیقه‌هایی که در دست داریم را به شکلی متفاوت مدیریت کنیم و نتیجه‌ای جدید را از آن به دست بیاوریم.

  • اشتباه در برنامه‌ریزی را به پای کمبود زمان می‌گذاریم

وقتی برنامه‌ ریزی ما اشتباه‌هایی اصولی داشته باشد، نمی‌توانیم به مجموعه کارهایی که برای خودمان در نظر گرفته بودیم برسیم. به دنبال این ماجرا خیال می‌کنیم که زمانمان برای اجرای برنامه‌هایی که داریم کم است و به همین دلیل به سراغ کوتاه‌ترین دیوار اطرافمان یعنی زمان خوابمان می‌رویم و سعی می‌کنیم با کم کردن ساعت‌هایی که در خواب هستیم، عقب‌افتادگی برنامه‌مان را جبران کنیم.

این کار نه تنها هیچ کمکی به ما نمی‌کند بلکه روی انرژی، تمرکز و سلامتی که داشتیم تاثیر منفی می‌گذارد. اگر نمی‌توانیم برنامه خود را در طول ساعت‌های بیداری‌مان به اجرا درآوریم، قربانی کردن ساعت‌های خوابمان هم کمکی به ما نخواهد کرد. چون خانه از پای‌بست ویران است. نکته‌ای که در این زمینه به دادمان می‌رسد استفاده کردن از قدرت اولویت‌بندی است.

در واقع، ما باید مثل یک باغبان عمل کنیم و همانند زمانی که او شاخه‌های اضافی را برای قوی‌تر شدن یک بوته هرس می‌کند، دستی اساسی به سر و گوش برنامه‌مان بکشیم و فقط موارد بسیار مهم و ضروری را در آن نگه داریم. بقیه موارد موجود در فهرست می‌توانند تا زمانی که ما کارهای مهم‌مان را به سرانجام برسانیم در صف انتظار باقی بمانند.

  • فهرست آرزوهایمان را با برنامه‌ ریزی اشتباه می‌گیریم

در ذهن بیشتر ما کارهای زیادی به طور معلق باقی مانده‌اند. نه دلمان می‌آید آنها را از سرمان بیرون کنیم و نه در دورنمای روزهایمان فرصتی برای انجامشان می‌بینیم. اما گاهی که هوای برنامه ریزی به سرمان می‌زند دست به قلم می‌شویم و تمام آنچه در ذهن داریم را روی کاغذ پیاده می‌کنیم. حتی در نگاه اول به نظرمان می‌آید که انجامشان چقدر راحت است و روزهای قبلی چه فرصتی برای پیشرفت را مفت و مُسَلم از دست داده‌ایم.

اما وقتی پای اجرای این برنامه‌ها به میدان باز می‌شود، می‌بینیم که نوشتنشان بسیار راحت‌تر از انجام دادنشان است. البته، اشتباه نکنید. منظور ما این نیست که نمی‌توانیم به کارهای مورد علاقه‌مان برسیم. منظور ما این است که نباید پشت سر هم قطار کردن این خواسته‌ها را با برنامه‌ریزی اشتباه بگیریم. 

ارتعاش در ذهن

  • پاشنه تمرکزمان از جا کنده شده است

تا زمانی که دست به اقدام نزنیم، برنامه ریزی چیزی جز چند یادداشت یا سند آنلاین به شمار نمی‌رود. از طرفی، دست به کار شدن به عنصری نیازمند است که این روزها خیلی کم پیدا می‌شود. این گوهر ارزشمند که بدون آن هیچ کاری به سرانجام نمی‌رسد، «تمرکز» نام دارد.

ما برای انجام کوچک‌ترین کارهایمان به تمرکز نیاز داریم. البته، حساب کارهایی که از روی عادت انجامشان می‌دهیم را از این مقوله سوا کنید. اما در کل، وقتی پای انجام هدفمند کارهایی تازه به میدان باز می‌شود، نمی‌توان بدون تمرکز کردن راه به جایی برد.

چیزهای زیادی هستند که به راحتی خوردن یک لیوان آب سرد، تمرکز را از ما می‌ربایند. مثلا سرک کشیدن وقت و بی‌وقت به شبکه‌های اجتماعی به ویژه اگر عادت داشته باشیم که صدای گوشی خود را بلند نگه داریم، قاتل بی‌رحم تمرکزمان به شمار می‌رود. چون در آن صورت، دیرینگ دیرینگ اپلیکیشن‌هایی که در گوشی‌مان خانه کرده‌اند، لحظه‌ای به ذهنمان امان نمی‌دهند. برای تمرکز کردن حتی به مدت چند ساعت، دو راه پیش رویتان قرار دارند. اول اینکه به مکانی پناه ببرید که گوشی‌تان در آنجا حضور ندارد و دوم اینکه گوشی خود را به جایی تبعید کنید که شما در آن حضور ندارید!

» نقش پلان B در برنامه ریزی موفقیت

«پلان B» یا داشتن نقشه دوم، یکی از معجون‌های پر سر و صدای برنامه ریزی برای موفقیت به شمار می‌رود. افراد زیادی بر سر درستی یا نادرستی آن فریادها می‌زنند و با آوردن دلیل‌هایی قانع کننده از زندگی واقعی خودشان، سعی می‌کنند حرف خود را به کرسی بنشانند. در واقع، می‌توان این‌طور گفت که داشتن یک برنامه جایگزین برای مسیرتان، به شما، هدفتان و راهی که در آن قدم گذاشته‌اید بستگی دارد.

برای عده‌ای داشتن نقشه جایگزین از نان شب هم واجب‌تر است و بدون وجود آن احساس ناامنی سرتاسر وجودشان را به اسارت می‌برد. اما در نقطه مقابل، عده‌ای با داشتن نقشه دوم، همت یا حتی می‌توان گفت انگیزه لازم برای حرکت در یک مسیر مشخص و تا حدودی تعریف شده را از دست می‌دهند. چون مدام حواسشان با آن گزینه دوم پرت می‌شود و نمی‌توانند از تمام پتانسیلشان در یک جهت مشخص بهره بگیرند. بنابراین، انتخاب اینکه «پلان B» داشته باشید یا نه، به شرایط خودتان و سبکی که در زندگی‌تان انتخاب کرده‌اید بستگی پیدا می‌کند.

تنها تفاوت بین موفقیت و شکست، توانایی دست به کار شدن پس از آن است. الکساندر گراهام بل

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» تعریف ما از موفقیت در میزان موفقیتمان تاثیرگذار است

شاید با خودتان بگویید که صحبت کردن در مورد تعریف موفقیت نباید در انتهای مقاله باشد. اما مگر این همان کاری نیست که ما در زندگی خود انجام می‌دهیم؟ ما هر روز و در هر ثانیه از زندگی‌مان به شکلی ویژه به دنبال موفقیت می‌گردیم اما هنوز نمی‌دانیم که موفقیت برایمان چه معنایی دارد.

شاید در این لحظه، برخی از پاشنه دربیایند و بگویند: «معلومه که می‌دونم موفقیت چیه! موفقیت یعنی اینکه من توی کارم به جایی که می‌خوام برسم، زندگی خوبی داشته باشم، فلان مقدار پول توی حسابم باشه و … . » در واقع، اشکال کار ما این است که وقتی حرف از موفقیت می‌شود، معنای آن را برای خودمان تعریف می‌کنیم اما وقتی پای عمل به میدان باز می‌شود، چشم در نگاه دیگران می‌دوزیم تا موفقیت خودمان را از نگاه آنها تعریف کنیم. در این میان، یک نکته اهمیتی دو چندان پیدا می‌کند و آن کیفیت افرادی است که می‌خواهیم موفقیتمان را از زبان آنها تعریف کنیم.

اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم تا منظورمان از «کیفیت افراد» را بهتر درک کنید. تصور کنید که شما می‌خواهید در یادگیری یک زبان خارجی – مثلا انگلیسی – به موفقیت برسید. اگر اطرافیان شما کسانی باشند که روی هم ۱۰۰ واژه انگلیسی هم ندانند، شما با یادگیری ۱۰۱ واژه انگلیسی به موفقیت رسیده‌اید. اما اگر اطرافیان شما نمره‌های خیلی خوبی در آزمون‌های تافل و آیلتس و … گرفته باشند، ۱۰۱ واژه به هیچ‌وجه موفقیت به شمار نمی‌رود. البته این یک مثال بود اما شاید همین اشاره کافی باشد تا درک کنیم ما تا چه اندازه با توجه به اطرافیانمان موفق می‌شویم.

شاید در این هنگام باز هم اعتراض‌هایی به گوش برسد و عده‌ای بگویند که نمی‌توانند افراد پیرامونشان را انتخاب کنند یا تغییر دهند. در پاسخ باید بگوییم که از برخی جنبه‌ها این موضوع در گذشته یک دردسر تمام عیار به شمار می‌رفت اما اکنون و در عصر اینترنت و فضای مجازی، این ماجرا بهانه چندان خوبی برای کوچک نگه داشتن ابعاد موفقیتمان به شمار نمی‌رود. چرا راه دوری برویم؟

همین الان ممکن است در کنار افرادی باشید و دوستانی داشته باشید که به موفقیت‌های کوچک راضی نشده‌اند و می‌خواهند فکر و ذهن خود را آنچنان پرورش دهند که آماده پذیرش بزرگ‌ترین موفقیت‌ها باشند. یادتان باشد، شما بزرگ هستید، پس باید بزرگ و باشکوه، موفق شوید.

به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *