تئوری انتخاب (همه آنچه که باید بدانید)

به عنوان یک انسان، دستمان برای انجام خیلی از انتخاب‌ها باز است. به جز پکیجی که در ابتدای زندگی‌مان به ما داده شده است – یعنی خانواده‌مان، جسممان، جنسیتمان و ملیتمان – تقریبا چیزی نیست که نتوانیم آن را با قدرت انتخابمان تغییر دهیم. البته این هم در صورتی عملی می‌شود که نخواهیم نقش قربانی را در زندگی‌مان بازی کنیم. در این گفتار به سراغ موضوعی جالب در روانشناسی می‌رویم که به طور مستقیم در مورد انتخاب‌های ما در زندگی صحبت می‌کند. «تئوری انتخاب» بحث داغ این قسمت از گفتگوی ما است. با ما همراه باشید.

میان اتفاق و واکنش یک فضای خالی وجود دارد، در آن فضا قدرت ما برای انتخاب واکنش صحیح نهفته است.

Viktor-Frankl

ویکتور فرانکل، روانشناس

» تئوری انتخاب چیست؟

«تئوری انتخاب» روبه‌رو شدن و پذیرفتن این حقیقت است که ما مسئول تک‌تک انتخاب‌های خودمان هستیم و نقش دیگران در زندگی ما چیزی جز گوینده سخنان یا راوی ماجراها نیست. این خود ما هستیم که اجازه می‌دهیم سخن آنها تا چه اندازه روی زندگی‌مان تاثیر مثبت یا منفی بگذارد.

البته این تئوری، پیش‌فرض‌هایی هم دارد. مثلا اینکه تئوری انتخاب، زمانی قابل اجرا است که ما با جنگ، بیماری‌ و فقر دست و پنجه نرم نکنیم و یک زندگی معمولی داشته باشیم. در آن صورت، هیچ دشمنی جز خودمان نخواهیم داشت.

ناگفته نماند که پزشکان، متخصصان و محققان فراوانی از گوشه‌گوشه جهان به این باور رسیده‌اند که حتی بیماری‌‌های جسمی و روحی ما نیز تقصیر شخص خودمان است. از طرفی، قانون جاذبه هم با نمونه‌های روشن فراوان به ما نشان می‌دهد که فقر هم دستاورد ذهن خودمان است. متاسفانه یا خوشبختانه، همان‌طور که جلوتر می‌رویم، تاثیر گزینه‌هایی که خارج از محدوده اختیار ما هستند کاهش می‌یابد و این یعنی اگر می‌خواهیم دنیایمان تغییر کند باید تغییرات واقعی را در وجود خودمان ایجاد کنیم.

تئوری انتخاب می‌گوید: «بدبختی یا خوشبختی شما در نتیجه تاثیر مستقیم انتخاب‌ها و رفتارهای خودتان به وجود آمده است.» اما چه کسی قبول می‌کند که خودش باعث بدبختی و فقر خودش شده است؟ بدون شک، کسانی که این مسئولیت را بپذیرند، قدرت تغییر آن را هم پیدا خواهند کرد. اما کسانی که انگشت اشاره خود را به سمت دیگران می‌گیرند و دوست دارند همچنان در نقش قربانی باقی بمانند، شاهد ایجاد هیچ تغییری در زندگی‌شان نخواهند بود. 

» چرا ما ناخواسته، بدبختی را انتخاب می‌کنیم؟

بسیاری از چیزهایی که آنها را نوعی بدبختی به شمار می‌آوریم چیزی نیستند به جز برداشت منفی ما از شرایط. اگر نوع نگاه ما به زندگی و آدم‌ها منفی باشد، زندگی در مجلل‌ترین قصرها و هم‌نشینی با مهربان‌ترین و حکیم‌ترین انسان‌ها هم نمی‌تواند ما را راضی کند. چون خوشبختی یا بدبختی از درون ما ریشه می‌گیرد.

 البته، منظور ما این نیست که باید به شرایط نه چندان خوب زندگی‌تان رضایت دهید و خودتان را به زور، فردی خوشبخت تصور کنید. منظور ما این است که یاد بگیریم، نگرشی مثبت به زندگی داشته باشیم، نقش قربانی را ترک کرده و ردای پادشاهی وجودمان را بر تن کنیم. مگر نه اینکه تک‌تک رفتارهای ما در دست خودمان است و در دنیای بعدی باید بابت آنها پاسخگو باشیم؟ پس عقل حکم می‌کند که به جای نشستن و تماشای حکمرانی دیگران در زندگی‌مان، خودمان سکان آن را در دست بگیریم، انتخاب کنیم، تصمیم‌هایمان را عملی کرده و قدم‌هایی آگاهانه در زندگی‌مان برداریم.

نباید اجازه بدهیم که دنیایمان پر از آلودگی فکری، دغدغه‌های بی‌ارزش، چشم و هم چشمی‌های بی‌پایان، حسادت‌های کور کننده، دروغ‌های شاخدار و آدم‌هایی شود که اصلا قصد ندارند از خواب غفلت و تلاش خستگی ناپذیرشان برای از بین بردن فرصت زندگی کردن، بیدار شوند. حتی گاهی باید به خودمان هم تشر بزنیم و گوشمان را بپیچانیم تا خودمان را فردی بدبخت و قربانی تصمیم‌های دیگران تصور نکنیم.

 زندگی ما وقتی تغییر می‌کند که تئوری انتخاب را به یاد داشته باشیم و تصمیم‌های زندگی‌مان را با این آگاهی بگیریم که هر چه کنیم، بر سر خودمان و زندگی‌مان می‌آید. به زبان ساده، خوب یا بد، زشت یا زیبا، باشکوه یا اسفناک، نتیجه مستقیم تصمیم‌هایی است که خودمان برای زندگی‌مان گرفته‌ایم.

انتخاب‌های ما خیلی بیشتر از توانایی‌هایمان می‌توانند ماهیت واقعی‌مان را نشان دهند.

J-K-Rowling.jpg

جی. کی. رولینگ، نویسنده

 

» کنترل‌های درونی، بیرونی و تاثیر آنها روی انسان

 «ویلیام گلسر» روان‌شناس و روان‌پزشک مثبت‌گرا، نگاه بسیار جالبی به موضوع انتخاب و روانشناسی نوین دارد. او بر این باور است که روانشناسی سنتی یا کنترل بیرونی، نتوانسته آن‌طور که باید به نیازهای نهفته انسان پاسخ دهد. گذشته از این، کسانی که در جامعه قدرتمند هستند به شکلی نادرست از روان‌شناسی کنترل بیرونی برای افزایش نفوذ روی دیگران استفاده می‌کنند.

در واقع آنها تعریف خودشان از درست و غلط، خوب و بد، با کیفیت و بی‌کیفیت و حتی راست یا دروغ را به عنوان ملاک سنجش رفتار دیگران در نظر می‌گیرند. به این ترتیب، کسانی که بر اساس این ملاک رفتار کنند، مستحق دریافت پاداش و کسانی که بر خلاف آن رفتار کنند، تنبیه خواهند شد. این نوع روانشناسی به دلیل آسیبی که به احساس آزادی و حق انتخاب انسان‌ها می‌زند، ناسالم است.

 گذشته از این، روانشناسی کنترل بیرونی که در نقطه مقابل تئوری انتخاب قرار دارد و مردم به پاداش‌ها و تنبیه‌ها معتاد می‌کند. نتیجه این نوع کنترل در سرتاسر جهان باعث شده است که بسیاری از مردم، انتخاب‌های خود را با توجه به نوع پاداش و تنبیه پس از آن مدیریت کنند و به قدرت کنترل کننده درونی خود یا بهتر بگوییم، به دلیل واقعی خود از انجام کارها اعتنایی نداشته باشند.

نتیجه دیگر روانشناسی کنترل بیرونی به طور مستقیم روی خرده رفتارهای انسانی نمایان می‌شود. کسانی که یاد گرفته‌اند در مقابل هر عملی که با تعریف کلی از درست یا نادرست بودن، متفاوت باشد گارد بگیرند، در زندگی شخصی خود هم همین رفتار را تکرار می‌کنند. به دنبال این ماجرا، افراد آماده جر و بحث، کم تحمل در مقابل شنیدن حرف‌های جدید، متعصب نسبت به رفتارهای مخرب خودشان، پرخاشگر با کسانی که از آنها کم‌زورتر یا کم‌پول‌تر هستند، فخر فروش، فراری از مطالعه و گریزان از یادگیری و تفکر خواهند بود.

این‌ها نمونه‌هایی خُرد از تاثیر روانشناسی کنترل بیرونی روی انسان‌ها است. اما چه باید کرد؟ آیا باید منتظر باشیم تا افراد قدرتمند جامعه به خودشان بیایند و رسم تازه‌ای برای رفتارهایشان دست و پا کنند یا آنکه خودمان در دنیای کوچک خودمان – یعنی محیط خانواده و کارمان – تغییرهایی ماندگار، اصولی و سازنده را به اجرا دربیاوریم.

مگر نه اینکه جامعه از همین گروه‌های کوچک تشکیل شده است؟ پس تغییرهای کوچک هم می‌توانند چهره جامعه را زیباتر و عمق اندیشه یک ملت را افزایش دهند. در آن صورت، زندگی در میان مردمی که با هم مدارا می‌کنند، به هم احترام می‌گذارند و از یکدیگر حمایت می‌کنند، چیزی شبیه به ساخت بهشت روی زمین خواهد بود.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» تئوری انتخاب و مهندس معکوس رابطه‌های خوب

شاید شما هم برخی از مردم را دیده باشید که چندین دهه ارتباط عالی خود را با دوستانشان حفظ کرده‌اند. آنها در غم و شادی یکدیگر سهیم بوده‌اند و تاکنون هیچ چیزی نتوانسته دوستی‌شان را خراب کند. اما چرا چنین است؟ آنها در رابطه دوستانه خود چه چیزی را رعایت می‌کنند که باعث شده این همه سال در کنار یکدیگر باقی بمانند؟ تصورش را بکنید که اگر بتوان فرمول این رابطه را استخراج کرد و آن را در روابطی مانند زن و شوهر، والدین و فرزندان، معلم و دانش‌آموز یا حتی کارمند و رئیس به اجرا درآورد، چه جهش در زندگی‌مان به وجود می‌آید!

 اما کشف این فرمول، چندان هم سخت نیست. در واقع، آنها ناخواسته در رابطه دوستانه خود از تئوری انتخاب استفاده کرده‌اند و دست از کنترل بیرونی یکدیگر برداشته‌اند. به دنبال این ماجرا، درک آنها از یکدیگر عمیق و عمیق‌تر شده است و برخلاف کسانی که با گذر زمان رابطه‌شان کمرنگ می‌شود، آنها با گذشت هر روز، ابعاد تازه‌ای از دوستی خود را کشف کرده‌اند.

دوستان قدیمی، هرگز یکدیگر را مجبور به انجام کاری نمی‌کنند، در رابطه آنها سیستم پاداش و تنبیه بیرونی معنایی ندارد. آنها به یکدیگر احترام می‌گذارند، تفاوت‌هایشان را می‌پذیرند و بر اساس درک متقابل قدم برمی‌دارند. به همین دلیل، چنین کسانی از گذراندن زمان در کنار یکدیگر لذت می‌برند.

هیچ دو دوستی را پیدا نمی‌کنید که بخواهند مالکیت خود را روی دیگری به اثبات برسانند. اما نقطه مقابل این موضوع به روشنی در روابط همسری، والدین و فرزندی و حتی دانش‌آموزی و کارمندی دیده می‌شود. در این روابط که بر اساس کنترل بیرونی شکل گرفته‌اند شنیدن چنین عبارت‌هایی کاملا معمولی هستند:

  • همسر من
  • پسر من / دختر من
  • شاگرد من
  • کارمند من

وجود این «من» آزادی را از طرف مقابل می‌گیرد و او را در یک اسارت بی‌حصار حبس می‌کند. انسان‌ها در چنین روابطی به واژه‌های مالکیت محدود نمی‌مانند بلکه احساس مالکیت را در عمل به نمایش می‌گذارند. مثلا والدین به خودشان حق می‌دهند تا شغل آینده فرزندانشان را انتخاب کنند یا یکی از همسران به خودش حق می‌دهد که نوع کار دیگری را زیر سوال ببرد.

در حقیقت، ما در روابط خود ادعا می‌کنیم که به حق انتخاب دیگران احترام می‌گذاریم اما چیزی که در عمل نشان می‌دهیم، فرسنگ‌ها از این موضوع عقب‌تر است. شاید یکی از علت‌های این موضوع، گرفتن حق انتخاب از خودمان باشد. مثلا هرگز به خودمان اجازه نمی‌دهیم که به کار مورد علاقه‌مان بپردازیم یا افکارمان را با دیگران به اشتراک بگذاریم.

وقتی حق انتخاب را در مورد خودمان محترم نشماریم، هرگز راضی نخواهیم شد که دیگران چنین حقی را داشته باشند. اگر شجاعت برداشتن اولین قدم را در وجود خودمان شعله‌ور کنیم، مسیر درک کردن دیگران برایمان هموارتر می‌شود.

» دنیاها، تفاوت‌ها و ظرفیت پذیرش آنها

هر کدام از ما دنیایی داریم. این دنیای درونی، تمام تعریف ما از خوبی، بدی، زشتی، زیبایی، تنبلی، زرنگی و خلاصه هر آنچه که فکرش را بکنیم در بر می‌گیرد. گذشته از این، دنیای درونی ما سرزمینی است که به کمتر کسی اجازه ورود به آن را می‌دهیم. جالب این است که حتی خودمان هم به بخش‌های زیادی از آن سفر نکرده‌ایم. به همین دلیل، حساب چیزهای ناشناخته‌های وجودمان – یعنی همان نکته‌های که در مورد خودمان نمی‌دانیم – سر به فلک می‌کشد.

حالا ربط این دنیای درون به تئوری انتخاب در این است که ما گاهی در تخمین وسعت دنیای درونمان دچار اشتباه می‌شویم و آن را از گستره وجودمان هم فراتر می‌بینیم. به همین دلیل، سعی می‌کنیم که ملاک‌های مهم در دنیای درون خودمان را به دنیای درون دیگران دیکته کنیم! تئوری انتخاب به ما گوشزد می‌کند که دنیای مطلوب ما، مرکز فعال زندگی خودمان است نه زندگی دیگران.

این بدان معنی است که باید به عنوان کسی که دنیای درونش برای خودش بسیار مهم است، اهمیت این موضوع را برای دیگران هم به رسمیت بشناسیم و به دنیای درون دیگران، خواسته‌ها، چیزهای مورد علاقه و … آنها احترام بگذاریم. در واقع، اینکه سعی کنیم همه را شبیه خودمان کنیم باعث نمی‌شود که زندگی‌ شادتر و آرامتری داشته باشیم. در عوض، زندگی صلح‌آمیز و همراه با احترام متقابل در کنار آدم‌هایی که با ما تفاوت‌های بزرگی دارند، برایمان شادی و آرامش ماندگارتری را به ارمغان می‌آورد.

» جسم شما از ذهنتان فرمان می‌پذیرید

«بودا» می‌گوید: «حفظ سلامت بدن یک وظیفه است، در غیر این صورت قادر نخواهیم بود ذهن خود را قوی و شفاف نگه داریم.» البته، عکس این قضیه هم جاری است. یعنی طرز فکر ما با اتفاق‌هایی که درون بدنمان رخ می‌دهند ارتباط مستقیم دارد. وقتی دست از تلاش برای درک تفاوت‌های خودمان و دیگران برمی‌داریم – یا حتی بدتر، اصلا در این باره هیچ تلاشی نمی‌کنیم – زیر فشار رفتارهایی که هضمشان برایمان سخت است، گیر می‌افتیم. حتی ممکن است ارتباط خود را با دیگران قطع کنیم و مسیری که در انتهایش افسردگی یا هزار جور درد و ناراحتی است را برگزینیم.

پیشنهاد ما این است که دست‌کم یک هفته با توجه به تئوری انتخاب با خودتان و دیگران رفتار کنید. به احتمال بسیار زیاد، تلاش شما در این زمینه می‌تواند بسیاری از گره‌های کور در روابط اجتماعی، شغلی و خانوادگی‌تان را باز کند. یادتان باشد، گاهی یک تغییر بسیار کوچک، همان چیزی است که در تمام زندگی‌تان به دنبالش می‌گشتید.

  • حالا نوبت شما است
  • فکر می‌کنید به چه دلیل انسان‌ها افسردگی را به جای شادی انتخاب می‌کنند؟

    1. چگونه ثابت قدم باشیم؟ پایبندی به هدف تا آخر خط
    2. احساس لیاقت و باور داشتن خود
    3. انگیزه چیست؟ چگونه انگیزه پیدا کنیم؟
    4. نقش برنامه ریزی در موفقیت چیست؟
به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *