حرکت؛ راز رسیدن به آرزوها

همه‌ی ما در مکان و زمانی خاص این ضرب‌ المثل راشنیده‌ایم که «از تو حرکت از خدا برکت» و چقدر معنای آن برایمان آشنا است و احتمالا شما هم در زندگی‌تان مفهوم آن را درک کرده‌اید. برای من اینطور بود که گاها این ضرب المثل را از زبان مادرم می‌شنیدم در رابطه با شروع کارها که به هریک از اعضای خانواده گوش‌زد می‌کرد.

بله، تا وقتی که حرکت و تلاشی از سمت ما برای رسیدن به آرزوهایمان شکل نگیرد، دستیابی به آنها سخت و ناممکن می‌شود یا حتی اگر به مرحله و موفقیتی هم دست پیدا کنیم وقتی که بدون تلاش و قانون پرداخت بها باشد چه فایده‌ای دارد؟ اینجاست که ترس از عدم موفقیت مثل بختک به شما حمله می‌کند و اجازه نمی‌دهد از جای خود تکان بخورید. پس اگر از مرتبه و موقعیتی که الان دارید ناراضی هستید و یا آرزوهای زیبا و هدفی کاملا روشن در ذهن دارید، تنها یک کار مانده است که انجام دهید و آن قدم برداشتن و حرکت است.

 

یادتان هست یک روز آرزوهای بزرگی در سر داشتیم که فکر می‌کردیم برای رسیدن به آنها ساخته شده‌ایم. گاهی بعد از کمی تلاش و گاهی بدون اینکه حتی برای رسیدن به این آرزوها قدمی برداریم، آنها را کنار می‌گذاریم؛ یعنی درست وقتی که به صخره‌های واقعیت برخورد می‌کنیم و به این نتیجه می‌رسیم که دنیا همان قصه شاه پریان نیست و با کسی شوخی ندارد.

به خاطر شرایط اقتصادی یا وضعیت شخصی خودمان حس می‌کنیم که ما خیلی کوچک هستیم و باد خیلی تند است و بهتر است در این آب وهوای خراب بلند پروازی را کنار بگذاریم و در گوشه‌ای پناه بگیریم. چند سال می‌گذرد و ما به گوشه کوچکی که در آن کز کرده‌ایم، عادت می‌کنیم. حتی ممکن است احساس رضایت هم بکنیم و یا کار به جایی برسد که از نگاه کردن به بیرون از پنجره هم بترسیم و دیگر برایمان مهم نباشد که هوا برای بلند پروازی‌های ماصاف و آفتابی شده است؟

» آدم های دنیا را می‌توان از روی خواسته هایشان به سه دسته تقسیم کرد؛

دسته اول آن‌هایی که از همان ابتدا هم هیچ آرزوی بزرگی نداشته‌اند و یا دست کم خودشان این طور فکر می‌کنند. آنها همه عمر خیلی مرتب و منظم روی یک مدار ثابت می‌چرخند و اتفاقا چون خیلی منسجم فکر می‌کنند و روی کارشان متمرکز می‌شوند، انسان‌های موفقی هستند؛ مثل چرخ دنده‌های کوچک در یک ساعت دیواری بزرگ و دقیق.

شاید بقیه فکر کنند که این آدم‌ها زندگی معمولی دارند و گرداننده سرنوشت، داستان هیجان انگیزی برای آنها ننوشته است، درصورتی که همین آدم‌ها هستند که با قدم‌های کوچک، نسل به نسل بشریت را جلو می‌برند.

دسته دوم کسانی هستند که می‌دانند چه چیزی می‌خواهند؛ آنها رویایی دارند و برای رسیدن به این رویا تلاش کرده و همه زندگی‌شان را صرف رسیدن به یک هدف می‌کنند و با هر زحمتی که شده است، راهی را که احساس می‌کنند برای رفتنش ساخته شده‌اند، ادامه می‌دهند. اینها هم انسان‌های موفقی هستند؛ چون روی هدف سختی که دارند، متمرکز می‌شوند و در مقابل سختی‌ها جا نمی‌زنند.

باید آرزوی‌تان برای موفقیت، قوی‌تر از ترس‌تان از شکست باشد.

Bill-Cosby

بیل کوزبی

اما دسته سوم کسانی هستند که درست نمی‌دانند از زندگی چه چیزی می‌خواهند؛ مثل مواقعی که ما به قصد برداشتن دسته کلید خانه به یکی از اتاق‌ها می‌رویم و بعد از چند لحظه وسط اتاق می‌ایستیم و یادمان نمی‌آید برای انجام چه کاری به این اتاق آمده بودیم؛ درواقع آنها هم می‌دانند که باید کاری را انجام بدهند، راهی را بروند و چیزی را به دست بیاورند، اما دقیقا نمیدانند آن کار و چیزها چیست.

برای همین مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرند و سعی می‌کنند با آزمون و خطا راهشان را پیدا کنند. هیچکدام از این دسته‌بندی‌ها دقیق و ابدی نیستند و خیلی از ما در طول مدت عمرمان ممکن است از یک دسته وارد دسته دیگر بشویم؛ مثلا ناصرخسرو تا حول وحوش چهل سالگی هم نمی‌دانست که در زندگی قرار است سراغ چه کاری برود.

  • آقای رابرت نویتس شرکت معظم اینتل را وقتی ۴۱ ساله بود، تاسیس کرد.
  • مرغ سوخاری‌های KFC دیگر نیاز به معرفی ندارند. کلنل ساندرز در ۴۰ سالگی به یک روش پخت مرغ دست پیدا کرد که بسیار به صرفه و خوشمزه بود. او در ۶۲ سالگی اولین رستوران خود را تاسیس کرد.

واقعیت این است که شاید ما آرزوی بزرگمان را فراموش کرده باشیم یا جایی آن را پنهان کرده باشیم تا روزی دوباره به سراغش برویم اما بعد آنقدر درگیر روزمرگی‌های زندگی و ترس از تغییر شدیم که دیگر کلا همه چیز از یادمان رفته. اما تکه‌ای از آن رویای بزرگ و ته رنگی از آن آرزو در همه ما هست و همچنان روشنایی‌اش از پشت همه این ترس‌ها، ملاحظه کاری‌ها و روزمرگی‌ها پیداست.

برای همین است که خیلی از ما یک روز بالاخره تصمیم می‌گیریم، همه داشته هایمان را رها کنیم و به دنبال این روشنایی باشیم. مهم نیست در چه سنی و چقدر شکست بخوریم، مهم این است که می خواهیم گامی به سوی آرزو‌ و رویاهایمان برداریم.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/11/more-reading.png

» چه چیزهایی را نمی‌خواهیم؟

احتمالا بسیاری از مسائل و مشکلات پیش روی ما در هر هفته یا هر ماه، تفاوتی چشمگیر با پیش از آن ‏ندارد و احتمالا بخش زیادی از خواسته‌های ما نیز به جای خود باقی است. درواقع بسیاری از ما شاید نتوانیم دقیقا مشخص ‏کنیم که چه چیزهایی را می‌خواهیم، اما معمولا به طور واضح و شفافی می‌دانیم یا می‌توانیم بگوییم که چه چیزهایی را نمی‌خواهیم:

  • ما نمی‌خواهیم آن قدر چاق باشیم که بعد از چند قدم پیاده روی به نفس‌نفس بیفتیم
  • ما نمی‌خواهیم شغلی داشته باشیم ‏که هیچ ربطی به علاقه‌های ما ندارد.
  • ما دوست نداریم با آدم‌هایی کارکنیم که ارتباط خوبی با آن‌ها نداریم
  • ما دوست نداریم ‏آن قدر بی پول باشیم که نتوانیم با خیال راحت کیک تولدی برای فرزندمان بخریم 
  • ما متنفریم از اینکه در شرایط سخت و ‏استرس‌زا کنترلمان را روی رفتارمان از دست می دهیم
  • ما دوست نداریم دیگران ما را آدمی شلخته یا بی‌انگیزه یا تنبل ‏فرض کنند

 این نخواستن‌ها و دوست نداشتن‌ها، همچون گردوخاکی است که روی آینه ‏می‌نشیند و امکان دیدن تصویر واقعی خودمان را از ما سلب می‌کند. برای دیدن آن چیزهایی که در آینه می‌توان دید، نخست باید ‏این گرد و خاک را زدود.‏

» چه چیزهایی را می‌خواهیم؟

شاید بسیاری از ما دقیقا ندانیم که چه چیزهایی می‌خواهیم. بسیاری از ما ماشین خوب، شغل ‏خوب، خانه خوب، پول زیاد، موفقیت و شادکامی را می‌خواهیم؛ اما وقتی از ما توضیح بیشتری بخواهند، پاسخ دادن ‏برایمان دشوار می‌شود.

ماشین و خانه خوب یعنی چه؟ چقدر خوب؟ پول زیاد؟ چقدر زیاد؟ شغل خوب؟ چه چیزهایی یک ‏شغل را خوب یا بد می‌کند؟ آیا هر شغلی به خودی خود خوب یا بد است؟ موفقیت و شادکامی؟ تعریف ما از موفقیت و ‏شادکامی چیست؟ شاید مشکل این نیست که ما نمی‌دانیم در زندگی چه چیزهایی می‌خواهیم، مسئله اصلی این است که کمتر ‏به ماهیت، چیستی و مهم تر از همه، چرایی آن چیزهایی که می‌خواهیم فکر کرده‌ایم.‏

» در آینه، بدنبال نجات دهنده‌ات باش

ما آدم‌ها استعداد خاصی در توجیه کردن خودمان، تصمیماتمان و اعمال و رفتارمان داریم. مثلا در پاسخ به این سوال که چرا ورزش نمی‌کنیم، می‌گوییم «خیلی دوست دارم ولی مگه مشغله‌های کاری میذاره» و بعد ‏در ادامه انگشت اتهام خود را به سوی «دیگران» می‌گیریم:«رئیسم مدام کار میریزه رو سرم»، «هوا آلوده است و نمیشه رفت پیاده روی»، «ترافیک زیاده و موسسه آموزش زبان هم دور»، «هزینه رنگ و بوم نقاشی زیاده والآن باید قسط‌های عقب مونده رو بدم» و… درواقع هرگز، هرگز و هرگز روزی فرا نخواهد رسید که همه چیز بر وفق مراد باشد، همه ‏به ساز ما برقصند، هیچ مانعی وجود نداشته باشد و خیالمان آن قدر راحت باشد که بتوانیم بی هیچ دردسر یا دغدغه‌ای به آن ‏کارهایی بپردازیم که دوست‌شان داریم.

شاید همین حالا وقت آن است که کاری کنیم، هرقدر هم که کوچک باشد. روزی ۲ ‏ساعت ورزش کردن و ۳ ساعت مطالعه کردن پیش‌کش، با همین چند دقیقه ناقابل هم می‌توان شروع کرد. فقط آنچه مهم ‏است تعهد سفت و سخت به انجام هرروزه همین کارهای کوچک است؛ چراکه قطره‌های مداوم آب، سنگ را هم سوراخ ‏می‌کند و هیچ کس و هیچ چیزی جز خودمان نمی‌تواند ضامن متعهد ماندن به این تلاش مستمر برای توجیه نکردن، ارتقای ‏کیفیت زندگی و توسعه مهارت‌های فردی ما باشد.

برای آنکه گامی به سمت اهداف‌مان برداریم، قطعا لازم است بزرگ فکر ‏کنیم اما نیاز نیست معجزه‌ای رخ دهد. معجزه در همان کارهای کوچکی نهفته است که زیر سایه فکر و رویای بزرگ ما قرار ‏دارند و ما خودمان را به انجام مداومشان متعهد می‌دانیم. بهترین زمان آغاز برای تجربه زندگی نو هم همین حالاست، نه ‏فردا یا اول هفته یا ماه آینده!

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» چه چیزهایی شما را خوشحال می‌کند یا سر ذوق می‌آورد؟

در دوران کودکی هر یک از ما چیزهایی وجود داشتند که به ‏معنای واقعی کلمه ما را خوشحال یا ذوق زده می‌کردند؛ مثل دوچرخه سواری، گوش کردن به داستان‌هایی که پدربزرگ و ‏مادربزرگ برایمان تعریف می‌کردند، نقاشی کشیدن، فوتبال بازی کردن با دوستان، کتاب خواندن، تجربه کردن چیزهای ‏جدید، سفرکردن، بالارفتن از درخت و… به مرور اما به دلایلی که از آن‌ها در می‌گذریم، همه آن هیجان، شور و شر، ‏سرزندگی و خوشحالی‌های ناب و خالص، تبدیل به روزمرگی، دوری کامل از ریسک کردن و دلخوش بودن به ‏شادی‌های سطحی در زندگی شدند.

شاید لازم است برای تغییر و شروع حرکت به «کارها یا چیزهایی هر چند کوچک» بیندیشیم که حس ‏هیجان، شگفت‌انگیز بودن زندگی و شادی ناب را برایمان به ارمغان می‌آورند. نیازی به ریسک کردن‌های بزرگ نیست. ‏شاید وقت آن رسیده است که برای آنکه شور و نشاط کودکی را در خود زنده کنیم و به سراغ چالش‌هایی کوچک در زندگی ‏برویم.

به اشتراک گذاری