منظور از مهارت حل مسئله چیست؟

مسئله‌ها بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی‌مان هستند. کوچک یا بزرگ بودن مسئله‌ای که در مقابلمان قرار گرفته است تغییر چندانی در روش پیدا کردن راه‌حل ایجاد نمی‌کند. به زبان ساده، ما با همان روشی که از آن برای یافتن آدرس یک مکان ناشناس استفاده می‌کنیم برای حل کردن مسئله‌های بزرگ زندگی‌مان هم کمک می‌گیریم. در این گفتار می‌خواهیم اندکی بیشتر با مفهوم «حل مسئله» و روش‌های تقویت کردن این مهارت آشنا شویم. با ما همراه باشید.

هر بار که با مسئله‌ای روبه‌رو می‌شوید، در یک مرحله بسیار مهم از زندگی خود قرار می‌گیرید.

Ray-Dalio

ری دالیو، کارآفرین

» نگاهی نوستالژیک به مسئله!

نزدیک‌ترین آشنایی ما با مفهوم مسئله به دوران مدرسه و دانشگاه برمی‌گردد. در آن روزها، «مسئله‌ها» سوال‌هایی از دنیای ریاضی، فیزیک، شیمی، ادبیات و … بودند که جلوی ذهن پر از خالی ما راست‌راست رژه می‌رفتند. البته مسئله‌های آن زمان‌ یک فرق بزرگ با مسئله‌های الان دارند. تفاوتشان در کتابی قطور و سنگین به نام «حل المسئله» یا همان «گام‌به‌گام» خودمان نهفته است. در این کتاب که از هر دو دانش‌آموز، یکی آن را در اختیار داشت، به تمام مسئله‌هایی که در کتاب‌ها وجود داشتند پاسخی درخور داده شده بود.

گام‌به‌گام‌ها در زمان خودشان حکم آب حیات را برای مسئله‌هایی که هیچ رقمه پاسخی برایشان پیدا نمی‌شد و حتی معلم‌ها را اندر خم خود نگه داشته بودند به شمار می‌رفتند. روزها از پی هم آمدند و رفتند و دنیای کودکی ما را دو دستی تقدیم دنیای بزرگسالی کردند. اما در اثر یک اشتباه لُپی، انگار همه فراموش کردند که نسخه آپدیت شده آن کتاب گام‌به‌گام را برای مسئله‌های دوران بزرگسالی‌مان هم بنویسند.

به همین دلیل، ما ماندیم با یک دو جین مسئله‌های گنده‌تر از خودمان که پشت سر هم قطار شده‌اند و به دنبال راهی برای حل شدن می‌گردند. این شد که مهارت حل مسئله به کالای نابی تبدیل گشت که همه آن را می‌دانند اما در کمال تعجب، تقریبا همه آن را نمی‌دانند. شاید این مشکل به همان درد قدیمی همه‌چیز‌دانی ما برمی‌گردد و شاید هم فقط دانستن، باعث توانستن نمی‌شود.

البته این فقط ما نبودیم که با مسئله‌ها کلنجار می‌رفتیم. تقریبا موضوع مسئله، از هزاران سال قبل، یقه بشریت را گرفته و تاکنون ول کن ماجرا نبوده است. شاید هم نخواهد تا ابد دست از یقه بشریت بردارد! حالا که مسئله‌ها ما را رها نمی‌کنند، ما باید راهی برای حل کردن آنها و کوتاه کردن دستشان از خودمان پیدا کنیم. این بدان معنی است که باید خودمان را به مهارت حل مسئله مجهز کرده و از هر چه در توان داریم برای باز کردن این گره‌ها بهره بگیریم.

» چرا یادگیری مهارت حل مسئله ضروری است؟

عمیق‌تر شدن در مهارت حل مسئله، یک کار پیش پا افتاده یا حتی با کلاس نیست. هر کدام از ما در هر شرایطی که هستیم به این مهارت نیاز پیدا می‌کنیم. ناگفته نماند که بیشتر وقت‌ها بدون آنکه نامی روی مهارت حل مسئله خود بگذاریم، به طور مستقیم در حال حل کردن سوال‌های بی‌جوابی هستیم که پیرامونمان را فرا گرفته‌اند. با این حال بد نیست بدانیم که مهارت حل مسئله در موارد زیر هم می‌تواند به ما کمک کند:

  1. کمک به کشف مسئله‌ها

کشف مسئله‌ها با حل کردن آنها فرق می‌کند. گاهی ما با عواقب مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنیم که علتشان را نمی‌دانیم. اگر توانایی کشف مسئله و شناسایی علت ایجاد مشکلاتمان را در خود تقویت کنیم مجبور به تحمل بسیاری از رنج‌ها نخواهیم بود.

  1. افزایش توانایی ارائه راهکارها

مهارت حل مسئله، ما را در مسیری قرار می‌دهد که بتوانیم از خلاقیتمان برای ارائه چندین راه‌حل متفاوت بهره بگیریم. 

  1. پشتوانه‌‌ای ذهنی برای ورود به دنیای کارآفرینی است

تبدیل شدن به یک کارآفرین، نیازمند مهارت شناسایی مشکل‌ها – بیشتر وقت‌ها حتی مشکل‌هایی که کسی از آنها خبری ندارد – و ارائه راهکار برای برطرف کردن آنها است. اگر در این مهارت، لنگ بزنید، نمی‌توانید به موفقیت خود در دنیای کارآفرینی امیدی داشته باشید.

  1. گسترش دریچه نگاه به دنیای پیرامون

وقتی نگاه ما به جهان پیرامونمان آکنده از جستجو برای کشف علت مشکلات و حل کردن آنها باشد ناخواسته عمیق‌تر و تحلیلی‌تر از گذشته همه‌چیز را از زیر نظر می‌گذرانیم.

» چه موضوع‌هایی در قلب مهارت حل مسئله نهفته‌اند؟

سه گام اصلی زیر، پایه‌هایی هستند که از آنها برای حل کردن تمام مسئله‌ها استفاده می‌کنیم. بدون تردید، مسئله‌های بزرگ‌تر چندین گام دیگر را هم به این سه‌گانه اضافه می‌‌کنند. در هر صورت، این مهارت شامل چند بخش زیر می‌شود:

  • تشخیص مسئله

کشف نشدن، بزرگ‌ترین دلیلی است که به مسئله‌ها اجازه می‌دهد تا ما عواقب حضورشان در زندگی‌مان را برای مدتی طولانی تحمل کنیم.

  • جمع‌آوری و تحلیل منطقی اطلاعات

اطلاعات به شما کمک می‌کنند تا از میان چندین راهی که پیش رویتان قرار دارند، بهترین و درست‌ترین گزینه را انتخاب کنید.

  • انتخاب یک یا چند راهکار

این گزینه، جورچین حل مسئله را به پایان می‌رساند و شما را به تماشای تصویر بزرگ ماجرایی که حل کرده‌اید دعوت می‌کند.

با این حساب می‌توانیم مسئله را این‌گونه تعریف کنیم: «مسئله، موقعیتی است که در آن ما می‌دانیم اکنون کجا هستیم و از آنچه که می‌خواهیم هم خبر داریم اما راهی برای رسیدن از آنچه که هستیم به آنچه که می‌خواهیم باشیم پیدا نمی‌کنیم.»

» آیا مسئله، همان مشکل است؟

وجود شباهت‌های فراوانی که میان «مسئله» و «مشکل» وجود دارند باعث می‌شود که گاهی به اشتباه، آنها را به جای یکدیگر مورد استفاده قرار دهیم. اما در اصل، مفهوم این دو واژه با هم تفاوت‌های بسیاری دارند. اجازه بدهید برخی از مهم‌ترین تفاوت‌های مشکل و مسئله را با هم بررسی کنیم:

  • مسئله، گزینه‌ای شفاف است. می‌توان آن را به راحتی توضیح داد و حتی آن را با رسم شکل‌های نمادین به نمایش گذاشت. به همین دلیل می‌توان راه‌حلی برای آن پیدا کرد. اما مشکل، چیزی نیست که حتی خودمان هم از آن سر دربیاوریم. مشکل‌ها حل شدنی نیستند چون نمی‌توانیم آنها را به روشنی توضیح دهیم. بنابراین، حل کردن چیزی که هست اما نمی‌دانیم که چیست، خودش مشکلی جداگانه است.
  • مشکلات چیزهایی هستند که ابتدا احساس ما را با خودشان درگیر می‌کنند. مثلا شاید احساس کنیم که دیگر مثل گذشته به اهدافمان دلبستگی نداریم. چون افکارمان به مرور زمان تغییر کرده‌اند. این یک احساس است. اما آیا چنین مشکلی وجود دارد؟ باید دید. اما مسئله‌ها ربطی به احساس ما ندارند. مثلا وقتی تصمیم می‌گیریم که درآمدمان را ۲۰ درصد افزایش دهیم با یک مسئله روبه‌رو هستیم. ما از درآمد کنونی خود آگاهی داریم، می‌دانیم که می‌خواهیم درآمدمان چقدر افزایش پیدا کند اما نمی‌دانیم که چطور باید این کار را انجام دهیم.
  • می‌توان مشکل را به مسئله تبدیل کرد اما مسئله‌ها به مشکل تبدیل نمی‌شوند. برای این کار باید ابتدا یک بررسی کامل روی وضعیت فعلی خود انجام دهیم. ما کجا هستیم، چه چیزهایی داریم و حتی چه چیزهایی نداریم. سپس باید به سراغ نقطه انتهای ماجرا برویم. یعنی اینکه برای خودمان مشخص کنیم می‌خواهیم به چه چیزی برسیم.

 تا اینجای کار ما ابتدا و انتهای ماجرای خود را فهمیدیم و چیزی که در دست داشتیم را روشن کردیم. حالا ما با یک مسئله روبه‌رو هستیم. یعنی چیزی که با بررسی و تحقیق می‌توان آن را حل کرد. به یاد داشته باشید که گاهی مشکلات ما ترکیبی از چند مسئله هستند. در چنین وضعیتی، گام دیگری هم به فرایند تبدیل مشکل به مسئله افزوده می‌شود و آن تشخیص تعداد مسئله‌های نهفته در یک مشکل بزرگ است.

 

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/04/frequency-banner.gif

» چند نکته مهم، پیرامون مهارت حل مسئله

ریزه‌کاری‌ها در هر مفهومی، حکم فوت کوزه‌گری را دارند. دانستن و مهم‌تر از همه به کار بستن آنها باعث می‌شود تا از هدر رفت زمان، انرژی و هزینه خود پیشگیری کنیم. در مورد مهارت حل مسئله، برخی از این نکته‌ها شامل موارد زیر می‌شوند:

  • کاسه داغ‌تر از آش نشویم

گاهی ذوق ما برای حل مشکلاتی که در پیرامونمان پرسه می‌زنند ما را دچار یک خطای شناختی می‌کند. در نتیجه‌ی این خطا، ما حل کردن مسئله‌هایی را روی دوش خود می‌اندازیم که اصلا ارتباطی به ما پیدا نمی‌کنند و مسئله ما نیستند. مثلا دوستی داریم که علاقه زیادی به یک رنگ خاص دارد به اندازه‌ای که تمام دیوارهای خانه‌اش و بسیاری از وسایلش را به آن رنگ درآورده است.

شاید ما از این رنگ خوشمان نیاید اما این مسئله به ما ربطی ندارد و نباید به دنبال قانع کردن او برای استفاده از رنگ‌های دیگر باشیم. در این جور مواقع، بهتر است به سلیقه و باور دیگران احترام بگذاریم و توجهمان را به سمت مسئله‌های زندگی خودمان متمرکز کنیم.

  • مسئله را به درستی تعریف کنیم

شیوه تعریف مسئله یا حتی نامی که برای آن انتخاب می‌کنیم مسیر نگاه ما را به سمت پاسخ‌های متفاوتی سوق می‌دهد. تصور کنید ما برای حل کردن مشکلات مالی‌مان، مسئله را به دو صورت زیر تعریف می‌کنیم:

  1. پولدارتر شدن
  2. افزایش درآمد تا ۲۰ درصد درآمد فعلی از طریق افزایش مهارت‌ها

کدام تعریف یا نام‌گذاری مسئله، راه‌های بهتری را برای اجرای آن پیش رویتان می‌گذارد؟ یادمان باشد، پاسخ‌ها زمانی به سراغمان می‌آیند که قبل از همه بدانیم با چه مسئله‌ای روبه‌رو هستیم.

اگر یک ساعت برای فکر کردن روی یک مسئله وقت داشته باشم، ۵۵ دقیقه آن را صرف تعریف دقیق صورت مسئله می‌کنم.

Albert-Einstein

آلبرت انیشتین
  • مرزهای مشخصی برای مسئله خود تعریف کنید

باید کشف کنید که مسئله شما تا چه اندازه بزرگ یا کوچک است. اگر در تشخیص این مقیاس، اشتباه کنید با پاسخ‌هایی روبه‌رو می‌شوید که می‌توانند شما را به سمت مقصد اشتباهی هدایت کنند. اجازه بدهید مثال برایتان بزنیم. تصور کنید که مسئله شما کاهش راندمان و به دنبال آن کاهش درآمد ماهیانه‌تان است. این مسئله را چگونه و با چه ابعادی تعریف می‌کنید؟ مثلا:

  • راندمان من پایین آمده است چون اصلا برای انجام کاری که روی میزم قرار دارد انگیزه ندارم. من اصلا برای زندگی کردن انگیزه‌ای ندارم! (خطا در بزرگ در نظر گرفتن ابعاد مسئله)
  • راندمان من پایین آمده است چون لامپ اتاق کارم مناسب نیست. (با وجود آنکه روشنایی محل کار، موضوع مهمی است و باید فکری به حالش کرد اما تنها چند ساعت از شبانه‌روز از این لامپ استفاده می‌شود. بنابراین، مسئله بیش از اندازه کوچک در نظر گرفته شده است.)

«تعیین مرزهای یک مسئله به اندازه زیادی می‌تواند در کشف پاسخ درست به ما کمک کند.»

  1. مواظب تخصص زدگی باشید

اگر از بهترین کارآفرین‌های جهانی در مورد تخصص سوال کنید آنها به شما خواهند گفت که تخصص خوب است اما نه آن‌قدرها خوب. چون داشتن تخصص، دید شما را نسبت به یک مسئله محدود می‌کند. شاید بی‌دلیل نباشد که بسیاری از کارآفرین‌های بزرگ جهانی در زمینه‌ای که به آن مشغول بودند تخصصی نداشتند. مثلا فورد، هیچ تخصصی در زمینه خودرو نداشت یا استیو جابز، چیزی از ساخت گوشی نمی‌دانست.

اما آنها در یک توانایی بزرگ با هم مشترک بودند و آن قدرت تشخیص مسئله، تعریف آن و مشخص کردن مرزهایی است که مسئله در محدوده آن تعریف می‌شد. سپس با کمک این توانایی، متخصص‌ها را دور هم جمع می‌کردند و مسیری که باید در آن قدم می‌گذاشتند را به آنها نشان می‌دادند. پس به هنگام تعریف و تشخیص یک مسئله باید بسیار مراقب باشید و اجازه ندهید که نگاه بی‌طرفتان تحت تاثیر قضاوت‌های تخصصتان قرار بگیرد.

  1. به مسئله خود زمان بدهید

هر مسئله در سه زمان جاری است. زمان گذشته، حال و آینده. زمان گذشته، مربوط به هنگامی است که مسئله ما هنوز کشف یا تعریف نشده است. زمان حال، مربوط به زمانی است که مسئله ما هویتی برای خودش دست و پا کرده و راه‌حل‌ها را به سمت خود جذب می‌کند. زمان آینده هم به زمانی برمی‌گردد که ما راه‌حل خود را ارائه کرده‌ایم و مسئله برای ما حل شده در نظر گرفته می‌شود.

نکته‌ای که نباید آن را از قلم بیندازیم، آثار دراز مدت یک راه‌حل برای برطرف کردن مسئله است. اگر راه‌حل ما با سرعت بالایی مسئله را برایمان حل کند اما آثاری که در آینده بر جای می‌گذارد، منفی باشند، ما مسئله را به درستی حل نکرده‌ایم. در واقع تنها برای مدتی کوتاه آن را از سر خود باز کرده‌ایم.

پس به هنگام اجرای یک راه‌حل برای مسئله‌ای که در زمان حال با ما درگیر شده است باید فاکتور سرعت را در اولویت دوم قرار دهیم و با دید گسترده‌تری به راه‌حل‌ها و آثارشان بنگریم. در این صورت، شاید مجبور شویم راه‌حلی را انتخاب کنیم که در زمان طولانی‌تر مسئله ما را حل کند اما تاثیر مثبت آن در طول زمان افزایش یابد.

» چگونه مهارت حل مسئله را در خودمان تقویت کنیم؟

با وجود ویژگی‌های فردی متفاوت در انسان‌های مختلف، نمی‌توان نسخه‌ای جهانی برای تقویت مهارت حل مسئله پیچید. اما دستمان آن‌قدرها هم خالی نیست. پیشنهادهایی که در ادامه می‌بینید می‌توانند راهگشای شما در تقویت این مهارت باشند.

  1. باور داشته باشید که راه‌حلی پیدا خواهد شد

نوع نگاه شما به یک مسئله می‌تواند دروازه‌های خلاقیت را به رویتان باز کند یا ببندد. از آنجا که شما برای یافتن راه‌حل به قوه خلاقیتتان نیاز دارید، پس بهترین کار این است که ذهنتان را به روی تمام احتمال‌های ممکن باز بگذارید و باور کنید که همیشه راه‌حلی منطقی برای حل کردن مسئله‌ها پیدا می‌شود.

  1. مثبت باشید

در نظر گرفتن نیمه پر لیوان، عاقلانه‌ترین کاری است که می‌توانید به هنگام رویارویی با مسئله‌ها انجام دهید. این اقدام ساده، امید را در قلبتان زنده نگه می‌دارد و تا رسیدن به یک پاسخ کاربردی، همراهتان خواهد بود.

  1. به عقب برگردید

در بسیاری از موارد، پاسخ یک مسئله در سرآغاز آن قرار گرفته است. در واقع، شما با درک علت ایجاد یک مسئله، توانایی بیشتری برای حل کردن آن به دست خواهید آورد.

  1. راه‌حل‌ها را پشت سر هم قطار کنید

روبه‌رو شدن با یک مسئله به این معنی نیست که باید به یافتن یک راه‌حل بسنده کنید. برعکس، باید ذهنتان را به روی تمام راه‌حل‌هایی که به نظرتان می‌رسد باز بگذارید و آنها را به عنوان پیشنهادهایی قدرتمند برای حل مسئله در نظر بگیرید.

  1. تصمیم بگیرید و دست به کار شوید

یافتن راه‌حل‌ها به تنهایی نمی‌تواند مسئله شما را حل کند. اقدام کردن را فراموش نکنید. راه‌حل‌ها تا زمانی که در عمل به کار گرفته نشوند، در حد و اندازه پیشنهادهایی روی کاغذ، باقی می‌مانند.

  • نظر شما چیست؟
  • مهم‌ترین مسئله‌ای که در عمرتان حل کرده‌اید چه بوده است؟

 

به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *