۷ درس طلایی از کتاب”نابخردی‌های پیش‌بینی پذیر”

برگه‌های تاریخ بشریت، پر از بحث‌های داغ در مورد خِرد و منطق انسانی است. از افلاطون و ارسطو بگیر تا فلاسفه شرق و غرب، روان‌شناس‌ها، روان‌پزشک‌ها و تمام کسانی که به شکلی با نیروی عقل و ذهن انسان سر و کار دارند، آن را مجموعه‌ای بسیار پیچیده اما با قوانین ساده، تعریف می‌کنند.

کتاب «نابخردی‌های پیش‌بینی پذیر» نوشته دکتر «دن اریلی» با تکیه بر آزمایش‌های مختلف، نمونه‌های ساده‌ای از پیش‌بینی پذیر بودن این ذهن پیچیده را به نمایش می‌گذارد. اگر هنوز کتاب نابخردی‌های پیش‌بینی پذیر را نخوانده‌اید یا در مورد عمق پیش‌بینی پذیر بودن ذهن خود کنجکاو هستید، تا پایان این سفر کوتاه با ما همراه باشید.

درک این که ما چگونه به طرز پیش‌بینی پذیری نابخرد هستیم، نقطه آغازی برای بهبود بخشیدن به تصمیم‌گیری‌هایمان و تغییر بهتر شیوه زندگی‌مان فراهم می‌کند.

دن اریلی

 

  1. درک ما از همه چیز، نسبی است

با وجود آنکه به عنوان یک انسان، خودمان را گونه‌ای هوشمند و منطقی در نظر می‌گیریم اما بسیاری از رفتارهای ما بسیار ساده‌تر از چیزی هستند که باید باشند. مثلا درک ما از گزینه‌هایی که پیش رویمان قرار می‌گیرند، افرادی که می‌بینیم و چیزهای که می‌خوریم یا می‌شنویم، نه به هوشمندی بلکه به قدرت مقایسه ما بستگی دارد.

به زبان ساده، وقتی می‌توانیم درک درستی از یک چیز داشته باشیم که بتوانیم آن را با چیزی هم‌جنس آن مقایسه کنیم. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید شما یک میوه جدید را می‌بینید که تا به حال آن را امتحان نکرده‌اید. در نتیجه، هیچ ایده‌ای در مورد مزه احتمالی آن ندارید. به همین دلیل، در مورد طعم آن از فروشنده سوال می‌پرسید و او می‌گوید این میوه، طعمی میان سیب و کیوی دارد. در واقع، کاری که فروشنده کرد، دادن یک نمونه قدیمی برای مقایسه کردن بود.

حالا شما می‌توانید در مورد خرید این میوه، تصمیم بگیرید. چون قبلا سیب و کیوی خورده‌اید و می‌توانید تا حدودی تصور کنید که این میوه جدید، چه طعمی خواهد داشت.

  1. گاهی چیزهای رایگان، واقعا رایگان نیستند

بسیاری از ما گارد خود را در مقابل چیزهای رایگان، پایین می‌آوریم و آنها را فرصتی ناب در نظر می‌گیریم. چون ذهن ما مجبور نیست به هنگام دریافت چیزهای رایگان، با درد از دست دادن پول، دست و پنجه نرم کند. ظاهرا در معامله چیزهای رایگان، ما یگانه برنده ماجرا هستیم. چون چیزی را به دست می‌آوریم و در مقابلش هیچ چیزی را از دست نمی‌دهیم. اما در بیشتر موارد، چیزهای رایگان، بسیار گران‌تر از چیزهای پولی از آب درمی‌آیند. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

تصور کنید یک شرکت تولید کننده دستگاه‌های پخش خانگی، در طول یک کمپین، دستگاه‌های خود را به صورت رایگان در اختیار مثلا ۱۰۰۰ نفر قرار می‌دهد. این یک فرصت رایگان است. بنابراین، حتی اگر نیازی به این دستگاه نداشته باشید، حتما نهایت تلاش خود را به کار می‌گیرید تا یکی از این دستگاه‌ها را به دست بیاورید. بعد از اینکه دستگاه را گرفتید، متوجه می‌شوید که برای استفاده از آن باید اشتراک سالانه تهیه کنید.

گذشته از این، با این دستگاه فقط می‌توانید ویدیوهای منتشر شده از همان شرکت به خصوص را تماشا کنید. با یک حساب سرانگشتی متوجه می‌شوید که هزینه‌های جانبی این دستگاه رایگان، بسیار بیشتر از هزینه خرید خود دستگاه از کار درآمده است.

احساس‌تان را نسبت به پول خوب کنید

  1. بسیاری از چیزها را نمی‌توان با پول خرید

پول، بخشی جدایی ناپذیر از زندگی انسان‌ها است. ما برای تهیه چیزهای مورد نیازمان، ساختن آرزوهایمان و داشتن یک زندگی راحت به مقدار قابل توجهی از پول نیاز داریم. نکته جالب در مورد ما انسان‌ها این است که گاهی ارزش انجام یک کار را بسیار فراتر از تمام پول‌های عالم به حساب می‌آوریم.

بنابراین، اگر کسی تلاش کند که بهای آن کارها را با پول بپردازد، به احتمال زیاد او را از دایره افراد نزدیک به خود بیرون خواهیم کرد. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید دوستتان می‌خواهد خانه‌اش را عوض کند. شب قبل از جابه‌جایی وسایلش زنگ می‌زند و از شما می‌خواهد که به او کمک کنید. شما و دوستتان یک روز پر از شلوغی، کار و البته خوشحالی از حضور در کنار یکدیگر را تجربه می‌کنید.

در پایان روز، وقتی هر دو خسته و کوفته روی صندلی‌ها لَم داده‌اید، دوستتان دست به جیب می‌شود و از شما می‌پرسد: «خوب بگو ببینم چقدر شد؟» شما که تعجب کرده‌اید می‌پرسید: «چی چقدر شد؟» دوستتان می‌‌گوید: «دستمزد کار امروزت چقدر شد؟» در این هنگام، وضعیت شما مثل کسی است که یک سطل آب یخ را رویش خالی کرده باشند. پول؟! چه چیزی بهتر از این پیشنهاد می‌توانست خستگی را بر تنتان بخشکاند؟ دوستتان با این پیشنهاد، شما را بسیار ناراحت می‌کند.

اما اگر خوب به ماجرا نگاه کنیم، دادن پول در عوض کاری که انجام شده چیز بدی نیست. چیزی که ماجرای دریافت پول در عوض کمک به دوستتان را تا اندازه یک توهین پایین می‌آورد این حقیقت است که شما در اعماق وجودتان باور دارید ارزش کمک به دوستتان بسیار بیشتر از پول است. چیزهای دیگری هم از این دست هستند که شما هرگز جرات پیشنهاد پول در مقابل دریافت آنها را نمی‌کنید. مثلا غذایی که مادرتان برایتان می‌پزد یا آغوش گرم پدربزرگتان، چیزهایی نیستند که بتوانید با تمام پول‌های عالم، آنها را بخرید.

  1. گاهی خویشتن‌داری سخت‌تر از چیزی است که فکرش را می‌کنیم

بسیاری از ما، خودمان را فردی استوار در مقابل وسوسه‌های گوناگون تصور می‌کنیم. اما کاری که در واقعیت انجام می‌دهیم، خلاف این را ثابت می‌کند. اجازه بدهید با یک مثال، این موضوع را روشن‌تر کنیم. تصور کنید شما حدود ۲۰ کیلو اضافه وزن دارید. امروز هم شنبه است و بهترین زمان برای آغاز یک رژیم جانانه به نظر می‌رسد. صبح خود را طبق کالری‌هایی که باید مصرف کنید، پیش می‌برید.

همین ماجرا در وعده ناهار هم تکرار می‌شود. اما وقتی زمان شام فرا می‌رسد، یکی از دوستانتان به شما زنگ می‌زند و به یک دورهمی دعوت می‌شوید. حالا ذهن شما که تا وعده شام، خویشتن‌داری کرده است، با یک پیشنهاد جذاب روبه‌رو می‌شود. با خودتان می‌گویید: «همیشه می‌توانم رژیم بگیرم اما این دورهمی فقط سالی یک بار برگزار می‌شود. اگر الان برای دیدن دوستانم نروم، تا یک سال دیگر آنها را نخواهم دید.

از طرفی، درست نیست وقتی به این دورهمی می‌روم کلاس بگذارم و از رژیمم حرف بزنم. می‌توانم فردای روزی که دورهمی انجام شد، دوباره رژیمم را از سر بگیرم.» اما خودتان هم خوب می‌دانید که این «فردا» هیچ‌وقت از راه نمی‌رسد. چیزی که می‌تواند ما را به انجام یک تعهد پایبند کند، واگذار کردن آن به شرایطی بیرون از خودمان است. مثلا چه می‌شد اگر دوستی داشتید که می‌بایست به صورت منظم، میزان کالری‌های مصرفی خود را به او گزارش دهید؟

چه می‌شد اگر مجبور بودید، پروژه خود را ظرف یک هفته تمام کرده و تحویل دهید؟ چه می‌شد اگر استادتان برای تحویل دادن مقاله‌ها، یک بازه زمانی بدون تمدید برایتان در نظر می‌گرفت؟ در واقع، نیروی کنترل کننده بیرونی می‌تواند خویشتن‌داری را برایمان بسیار آسان‌تر کند.

برای جلوگیری از لغزش پا، کمی خرده ‏شیشه لازم است. بابک آتشین‌جان، نویسنده ایرانی

  1. ما ارزش چیزهایی که داریم را بیش از اندازه در نظر می‌گیریم

چیزهایی که در مالکیت ما قرار دارند، با خاطرات، تجربه‌ها و عشقی که به دوستان و خانواده‌مان داریم گره می‌خورند. به همین دلیل، هرگز حاضر نیستیم آنها را با معیار پول، محک بزنیم. مثلا تکه سنگی که سالها پیش، پدربزرگمان از کف یک رودخانه برایمان آورده است، ارزشی بسیار بیشتر از یک جواهر دارد. چون دیدن آن ما را یاد خاطره آن مسافرت و نفس کشیدن در هوایی می‌اندازد که پدربزرگمان هم در آن حضور داشت.

اگر روزی مجبور به فروش این اشیا شویم، قیمتی بسیار بالا برایشان در نظر می‌گیریم. اما کسی که بیرون از این ماجراها و خاطره‌ها ایستاده است، ارزش آن چیزها را با معیارهای دیگری محک می‌زند. به همین دلیل، قیمتی که پیشنهاد می‌دهد بسیار کمتر از تصور ما است. چه بسا چند عیب و ایراد هم روی چیزی که این‌قدر برایمان ارزش دارد بگذارد و با این کار، آتشی را در وجودمان شعله‌ور سازد. در واقع، وقتی چیزی را به خاطراتمان گره می‌زنیم و نسبت به آن احساس مالکیت می‌کنیم، حتی اگر آن را به قیمتی بسیار بالا بفروشیم باز هم احساس کسی را داریم که سرش کلاه رفته و چیزی ارزشمند را از کف داده است.

  1. وجود گزینه دوم، تمرکز را می‌رباید

بسیاری از ما به هنگام گرفتن تصمیم‌های مهم، به فکر باز گذاشتن راهی برای زمان مبادا هستیم. با خودمان فکر می‌کنیم که اگر روزی از تصمیم اکنون خود پشیمان شویم، باید راهی برای بازگشت به وضعیت قبلی یا شرایطی نزدیک به آن را برای خودمان باز بگذاریم. این موضوع و داشتن گزینه دوم، یکی از بزرگ‌ترین علت‌های اهمال کاری، به کار نبستن تمام پتانسیل‌های درونی و نیمه‌تمام گذاشتن کارها است.

بسیاری از کسانی که موفقیت‌های بزرگی را در زندگی‌شان درو کردند، چاره‌ای جز موفق شدن نداشتند. شما هم می‌توانید چنین کاری را با تصمیم‌های زندگی‌تان انجام دهید. به این ترتیب که هیچ گزینه دومی را برای خودتان در نظر نگیرید، از داشته‌های کنونی‌تان نهایت استفاده را ببرید و نتیجه‌ای که لایق آن هستید را از آن خود کنید.

داشتن گزینه دوم، یعنی مطمئن نبودن نسبت به توانایی‌های خودتان. البته منظور ما این نیست که هوشمندی خود را کنار بگذارید و با تمام قدرت به داخل چاه بپرید. منظور این است که خودتان را در یک شرایط محدود کنترل‌شده قرار بدهید تا عصاره واقعی توانایی‌هایتان مجالی برای عرض اندام پیدا کند.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

  1. تصور ما از یک چیز، نظر ما را در مورد آن تغییر می‌دهد

رفتارهای ریز و درشت بشر نشان می‌دهند که واقعیت، بر اساس تصور ما از واقعیت، شکل می‌گیرد. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید شما غذایی بسیار معمولی را تهیه می‌کنید و از دوستتان می‌خواهید که ناهار را با شما بخورد. قبل از اینکه دوستتان برسد، مقداری برگ نعنا یا ریحان را پر پر می‌کنید و به عنوان تزئین، کنار غذا می‌گذارید. گذشته از این، یک دست بشقاب بسیار شیک هم آماده می‌کنید تا غذا را در آن سرو کنید. دوستتان می‌رسد.

بعد از کمی خوش و بش، به او در مورد غذای تازه‌ای که یاد گرفته‌اید می‌گویید، مثلا اینکه از چه مواد خاصی تشکیل شده، چند دقیقه حرارت دیده و به دست چه افراد مشهوری در جهان، مُهر تایید گرفته است. دوست شما هنوز قاشق را به دهان نگذاشته، اما تا همین الان هم مطمئن است که غذای معرکه‌ای انتظارش را می‌کشد. این پیش‌داوری مثبت در نتیجه پرچانگی شما و البته زرق و برق ظرف‌هایی است که غذاها را در آن سرو کرده‌اید.

همین موضوع ساده و پیش‌پا افتاده در تمام بخش‌های کوچک و بزرگ زندگی ما جریان دارد. مثلا ما تقریبا مطمئن هستیم که فلان سهم، حتما سودآور خواهد بود، چون از قبل، نشانه‌های مثبتی را دیده‌ایم که بر ایده ما مهر تایید می‌زنند، یا مثلا تردید نداریم که فلان کار خوب از آب درمی‌آید چون به دست یک طراح مشهور ساخته شده است.

نگرش و قضاوت ما به سادگی تحت تاثیر چشم‌داشت قبلی ما از یک ماجرا، انسان یا محیط قرار می‌گیرد و روی شیوه تصمیم‌گیری‌مان تاثیر می‌گذارد. بنابراین، شاید بد نباشد قبل از گرفتن تصمیم‌های بزرگ و رفتن زیر بار ریسک‌های ناشناخته، نظر کسانی که خارج از گود ایستاده‌اند را هم جویا شویم تا بتوانیم با دید گسترده‌تری به ماجرا نگاه کنیم.

خردورزی یا نابخردی؟ ما کدام را انتخاب می‌کنیم؟

دانستن نکته‌های بالا که تنها نمونه‌ای از خروار هستند، دو نکته جالب را برایمان روشن می‌کند. اول اینکه، ما در زندگی و تصمیم‌های خود، به آن اندازه‌ای که فکر می‌کنیم، استقلال نداریم. همان‌طور که با هم دیدیم، چیزهای زیادی می‌توانند به سادگی روی تصمیم‌های ما تاثیر بگذارند. متاسفانه، بسیاری از شرکت‌ها، مجموعه‌ها و حتی افراد معمولی از این عوامل تاثیرگذار برای سوق دادن نظر مستقل ما به سمتی که خودشان تمایل دارند استفاده می‌کنند.

اگر ما از این عوامل و عمق تاثیرشان با خبر باشیم، می‌توانیم با آگاهی بیشتری به گزینه‌های پیش رویمان نگاه کنیم. نکته دوم اینکه، فکر کردن و تحت تاثیر رفتار دیگران قرار نگرفتن، بسیار سخت‌تر از چیزی است که به نظر می‌رسد. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از مردم، ترجیح می‌دهند بدون فکر کردن، به دنباله‌روی از رفتار دیگران ادامه دهند. البته در این کار، هیچ ایرادی وجود ندارد؛ جز اینکه باید شجاعت پذیرفتن نتیجه کارهایی که خودمان تصمیمی برای آنها نگرفته‌ایم را هم داشته باشیم.

یک پرسش چالشی!

به عنوان فردی مستقل و کسی که باید در هر حال، پای نتیجه کار بایستد، کدام یک را انتخاب می‌کنید:

  1. فکر کردن در مورد یک موضوع و گرفتن تصمیم، حتی با وجود آنکه افراد زیادی تمایل به حرکت در جبهه مخالف را دارند؟
  2. فکر نکردن و دنباله‌روی از تصمیم گروهی که بیشترین طرفدار را دارند؟

به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *