نفوذ به قلب دیگران با چند راهکار ساده

«آنتونیو داماسیو» که یک دانشمند عصب شناس است می‌گوید: «انسان‌ها ماشین‌های متفکری نیستند که احساس دارند. بلکه ماشین‌های احساساتی هستند که فکر می‌کنند.» در واقع، احساس، حرف اول و آخر را در انسان‌ها می‌زند.

بنابراین، اگر می‌خواهیم ما را دوست داشته باشند، دوستان و همکاران شگفت‌انگیزی را در کنارمان داشته باشیم و درآمدمان روزبه‌روز افزایش پیدا کند باید راهی برای نفوذ به قلب دیگران پیدا کنیم. اگر شما هم به دنبال راهی برای به دست آوردن قلب دیگران می‌گردید، تا پایان این ماجرا با ما همراه باشید.

اجازه بدهید دیگران حرف بزنند

بیشتر ما یگانه سخنگوی مکالمات روزانه خودمان با دیگران هستیم. ما حتی یک لحظه هم به اطرافیانمان گوش نمی‌دهیم. در حقیقت، حتی زمانی که چشم در چشم به آنها می‌نگریم هم مدام در حال راست‌و‌ریس کردن پاسخ‌هایمان به آنها هستیم. همین موضوع باعث می‌شود که فاصله ما با کسانی که می‌خواهیم به قلبشان نفوذ کنیم روز به روز افزایش پیدا کند.

چون در این رابطه، طرف مقابلمان اصلا دیده و شنیده نمی‌شود. اگر مراقب نباشیم، زمانی به خودمان می‌آییم و می‌بینیم که اصلا طرف مقابلمان را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم که در سر او چه می‌گذرد.

با وجود آنکه همه آدم‌ها در طول شبانه روز در حال صحبت کردن با یکدیگر هستند اما در حقیقت، هیچ‌کدام به طرف مقابلشان فرصتی برای زدن حرف‌هایش نمی‌دهند.

به همین دلیل، حجم حرف‌های نزده، احساس‌های درک نشده و عواطف سرکوب شده در وجود انسان‌ها فراتر از حد تصور است. اگر می‌خواهید رابطه‌ای واقعی با همسر، فرزند، خواهر، برادر یا دوست خود برقرار کنید، راهی برای نفوذ به قلبشان بیابید، در یک مصاحبه پذیرفته شوید، به مشتریانتان چیزی بفروشید و حتی درآمد خود را افزایش دهید، باید اجازه بدهید که آنها حرف بزنند.

حتی بهتر از آن، باید کاری کنید که آنها حرف‌های ناگفته خود را به شما بزنند. سپس با اشتیاق و صبوری به سخنانش گوش دهید. شنیده شدن، عمیق‌ترین نیاز پاسخ نداده شده در روزگار ما است.

به جای دستور دادن، پیشنهاد بدهید

هر فردی با خودش فکر می‌کند که نظر و عقیده او بسیار محترم‌تر و مهم‌تر از نظر و عقیده دیگران است. به همین دلیل تا جایی که می‌تواند – حتی گاهی به قیمت جانش – از افکار و باورهای خود دفاع می‌کند. بی‌توجهی به این موضوع ساده اما بسیار مهم، ما را از دیگران دور می‌کند. چون با خودمان فکر می‌کنیم که اطرافیانمان باید نظر ما را بی‌چون‌و‌چرا بپذیرند و هیچ بحثی راجع به درست یا غلط بودن آن نکنند. اما در حقیقت، درست یا غلط بودن یک موضوع، مفهومی کاملا نسبی است. نباید از دیگران انتظار داشته باشیم که درک خود از این مفهوم را با ما هماهنگ کنند!

بنابراین، اگر می‌خواهید نظر یا تفکرتان را به دیگران بگویید، باید آن را در قالب یک پیشنهاد محترمانه به آنها ارائه بدهید نه دستوری بی‌خطا که مجبور به پذیرفتن آن هستند. در این صورت، نظرتان، فرصتی برای دیده و شنیده شدن پیدا می‌کند. حتی بهتر از آن می‌توانید کاری کنید که طرف مقابلتان ایده یا نظر شما را به عنوان نظر خودش بپذیرد. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

تصور کنید که شما می‌خواهید یک متن کوتاه تبلیغاتی را برای رئیستان بنویسید. در این گونه موارد، جدا از تکنیک‌های فنی، الباقی نظرها رنگ و بوی سلیقه را به خود می‌گیرند. به عنوان یک کارمند، کل‌کل کردن با رئیستان نه تنها چیزی را حل نمی‌کند بلکه احتمال دارد رابطه کاری شما را شکراب کرده و موقعیتتان را به خطر بیندازد.

برای جلوگیری از تمام این مشکلات، تنها کافی است متن تبلیغ خود را به عنوان یک پیشنهاد و نه متن کامل شده در اختیار رئیستان قرار دهید. سپس از او بخواهید که در بهتر کردن این موضوع به شما کمک کند. یادتان باشد که حتما از عبارت‌هایی مانند: «من فکر می‌کنم»، «پیشنهاد می‌دهم»، «شاید بد نباشد» و … در میان صحبت‌هایتان استفاده کنید و بدون توجه به مهارت یا تجربه‌تان خودتان را مشتاق یادگیری از او نشان دهید.

به این ترتیب، طرف مقابل که تا قبل از این، گارد خود را برای حمله به افکارتان بالا گرفته بود، ناخودآگاه خودش را در مقام یک استاد و مشاور می‌یابد و از کمک به شما احساس خوبی را تجربه می‌کند. یادتان باشد، تا می‌توانید کم صحبت کنید و در عوض به رئیستان میدانی برای بیان نظرهای سرکوب شده یا شنیده نشده‌اش بدهید. در این صورت، او خودش را در سرنوشت کاری که به شما سپرده بود مسئول می‌بیند.

به همین سادگی می‌توانید یخ رابطه‌ها را آب کرده و آنها را به یک همکاری موفق و سودمند تبدیل کنید. البته این مورد فقط در مورد رابطه‌های کاری صادق نیست. تصور کنید اگر این راهکار را در مورد اعضای خانواده‌تان، دوستانتان و تمام کسانی که به شکلی با شما مراوده دارند پیاده کنید، چه تحولی در زندگیتان ایجاد می‌شود. این فرمول، بسیار ساده است.

اجازه بدهید آنها حرف بزنند، نظرشان را جویا شوید و بگذارید ایده‌های سرکوب شده‌شان را از طریق فرصتی که در اختیارشان می‌گذارید ترمیم کنند. به این ترتیب، نفوذ در قلب آنها، کوچک‌ترین پاداش کارتان خواهد بود.

به جای قضاوت کردن به دنبال دلیل باشید

دلیل، عنصر پنهانی تمام کارهای ما در زندگی است. هر انسانی، حتی اگر خودش هم نداند برای تک‌تک کارهایی که می‌کند دلیل محکمی دارد. در غیر این صورت، ذهنش زحمت انجام آن کار را به جان نمی‌خرید. یکی از راه‌های نفوذ به قلب دیگران این است که به دنبال کشف دلیل رفتارهای دیگران بگردید و از این مسیر، راهی برای درک آنها پیدا کنید.

 اما در کمال تعجب، بیشتر ما به جای این کار، رفتارهای دیگران را با دلیل‌های درونی خودمان می‌سنجیم و اگر وجه تشابهی پیدا نکنیم، خیلی زود ردای قضاوت را بر تن کرده و حکمی در مورد درستی یا نادرستی رفتار آن فرد صادر می‌کنیم. به دنبال این ماجرا، فرسنگ‌ها از آن فرد فاصله می‌گیریم. شاید برای کسی که سال‌ها به این روش با دیگران برخورد کرده است تغییر دادن سبک نگرشش، نوعی تحول فردی به شمار آید. اما بدون تردید ارزشش را دارد.

گذشته از این، نیازی نیست که برای تغییر دادن سبک نگاهتان دست به کارهای عجیب و غریب بزنید. تنها کافی است خودتان را جای آن فرد بگذارید و از خودتان بپرسید: «چرا او چنین واکنشی را از خودش نشان داد؟»، «اگر من جای او بودم چه احساسی داشتم؟» یا «اگر من جای او بودم چه واکنشی از خودم نشان می‌دادم؟»

پرسیدن این سوال ساده می‌تواند به شکلی واقعی و تاثیرگذار، نظر شما را در مورد آدم‌های اطرافتان تغییر دهد. چون این بار به جای قضاوت کردن، سعی خود را بر این گذاشتید تا آنها را درک کرده و به ماجرا از زاویه دید آنها نگاه کنید.

مزیت دیگر این کار، عمیق‌تر شدن افکارتان است. وقتی به دنبال کشف دلیل افراد برای بروز واکنش‌هایشان بگردید و از قضاوت کردن فاصله بگیرید، کم‌کم به خودتان می‌آیید و می‌بینید که در حال فکر کردن درباره چیزهایی هستید که روزی به شدت با آنها مخالفت می‌کردید.

یادتان باشد، جهان، بسیار گسترده‌تر و افکار، بسیار عمیق‌تر از چیزی هستند که به نظر می‌رسند. وقتی تغییر شیوه نگرشتان به شما این فرصت را می‌دهد تا شیرجه‌ای عمیق‌تر در برکه هستی بزنید، به جای مقاومت کردن، آن لحظه را غنیمت بشمارید. بدون شک، کسی که به افکارش عمق می‌دهد، در دنیایی بسیار متفاوت زندگی خواهد کرد.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

Happy people holding positive emoticons

احساس طرف مقابل را تایید کنید

بیایید تصور کنیم که شما بالاخره توانستید دلیل رفتار یک فرد را کشف کنید. حالا باید به دنبال راهی بگردید که از این کشف خود برای نفوذ در قلب وی بهره بگیرید. برای این کار باید به طرف مقابلتان اعلام کنید که اگر شما هم در چنین وضعیتی قرار می‌گرفتید دقیقا همین احساس را داشتید. به زبان ساده، به او حق بدهید که در آن لحظه، چنین احساسی داشته باشد. متاسفانه بیشتر ما رفتاری عکس این موضوع را انجام می‌دهیم.

ما به محض دیدن یک واکنش احساسی از دیگران، آنها را سرزنش می‌کنیم و برایشان خط و نشان می‌کشیم که نباید دیگر چنین احساسی را از خودشان نشان دهند! مثلا نباید خشمگین، ناراحت، افسرده یا دلگیر شوند.

 با این کار به زبان غیر مستقیم به آنها می‌گوییم که وجودشان، قضاوتشان، افکارشان و تک‌تک احساس‌های درونی‌شان اشتباه است. فکر می‌کنید که این کار باعث می‌شود طرف مقابلتان به خودش بیاید و دیگر آن واکنش‌های هیجانی را از خودش بروز ندهد؟ خیر. نتیجه این کار، چیزی جز مُشتی احساس سرکوب شده‌ نیست؛ عواطفی که همچون آتش زیر خاکستر، هر لحظه آماده شعله‌ور شدن هستند.

انسان‌ها با نهی و سرزنش به آرامش نمی‌رسند. این درک، پذیرش و احساس همدردی است که آتش درون بشر را خاموش می‌کند و میانبری دلنشین به قلب او می‌گشاید.

علاقه دیگران به خودشان را دست کم نگیرید

تمام مردم جهان، حتی آنهایی که خودشان را فدای دیگران می‌کنند، بسیار بیشتر از هر فرد دیگری به خودشان علاقه دارند. در واقع، می‌توان این‌طور گفت که فداکاری آنها نه به دلیل علاقه آنها به شما بلکه به دلیل پاسخگویی به خواسته‌های قلبی خودشان است. قبول ندارید؟ اجازه بدهید چند مورد را با هم بررسی کنیم:

  • وقتی سری به آلبوم عکس‌هایتان می‌زنید و یک عکس دسته‌جمعی را می‌بینید اول به کدام شخص نگاه می‌کنید؟ (خودتان را تماشا می‌کنید!)
  • وقتی دلتنگ کسی می‌شوید، چرا برای دیدن او خودتان را به آب و آتش می‌زنید؟ (چون می‌خواهید به احساس دلتنگی درونی‌ خود پایان بدهید.)
  • وقتی در یک دعوا مُشتی به سمتتان نشانه می‌رود، چه عکس‌العملی از خودتان نشان می‌دهید؟ (جا خالی می‌دهید. چون می‌خواهید از خودتان محافظت کنید.)
  • وقتی کسی می‌خواهد به یکی از عزیزانتان آسیبی برساند، چرا خودتان را سپر بلای او می‌کنید؟ (چون نمی‌خواهید درد فقدان یا اندوه ناشی از درد کشیدن او را تحمل کنید.)

شما برای خودتان بسیار مهم‌تر از هر فرد دیگری روی زمین هستید. آگاهی از این موضوع می‌تواند مسیر نفوذ به قلب دیگران را برایتان هموارتر کند. در واقع، وقتی بدانید که هر کسی روی کره زمین چنین احساسی نسبت به خودش دارد، بیشتر می‌توانید دلیل کارها و واکنش‌هایشان را درک کنید، به آنها حق بدهید و با آنها همدردی کنید.

 گذشته از این، یاد می‌گیرید که در کنار علاقه‌ پنهانی که به خودتان دارید، باید به دیگران و دغدغه‌هایشان هم علاقه‌مند باشید. چون این یکی از بزرگ‌ترین و بهترین راه‌ها برای نفوذ به قلب دیگران است. شما به حضور عده خاصی در زندگی‌تان نیاز دارید و داشتن علاقه واقعی به آنها بهترین بهانه برای پاسخ به این نیاز ذاتی‌تان است. البته اشتباه نکنید. منظور ما فریبکاری و دروغ گفتن نیست. بلکه ساخت روابطی آگاهانه، سرشار از درک متقابل و سازنده است.

 وقتی بدانید که دیگران همان‌طور که شما خودتان را دوست دارید به خودشان علاقه دارند، به جای تبدیل شدن به یک مانع در راه پیشرفتشان، به آنها کمک می‌کنید تا به خواسته‌های قلبی‌شان برسند. مطمئن باشید، کسانی که چنین درک و احساسی را از شما دریافت کنند، نمونه‌ای بسیار عالی‌تر از آنچه برایشان انجام داده‌اید را برایتان انجام می‌دهند. این بده‌بستان مثبت، سازنده و دوست داشتنی، رابطه‌ای بسیار قوی میان قلب‌ها ایجاد می‌کند که هیچ باد و طوفانی را یارای درهم شکستن آن نیست.

آیا نفوذ در قلب دیگران، هنوز هم یک راز است؟

نمی‌توان پاسخ درستی به این پرسش داد. در واقع، برای کسانی که گوش‌هایشان را محکم گرفته‌اند که مبادا حرف جدیدی از میان برسد و باورهای قدیمی‌شان را به چالش بکشد، نفوذ در قلب دیگران تا ابد به صورت یک راز باقی می‌ماند. از طرفی، قرن‌ها است که نفوذ در قلب دیگران دیگر یک راز نیست. فاتحان قلب‌ها، هزاران سال است که روی زمین زندگی می‌کنند و روش‌های خودشان برای تصاحب قلب دیگران را در لابه‌لای گفته‌ها، نوشته‌ها و رفتارشان در اختیار دیگران قرار داده‌اند.

 بنابراین، تنها کاری که باید انجام دهیم، تمرین کردن این نکته‌ها در زندگی واقعی خودمان است. شاید در این میان، مجبور شویم که دست از انجام برخی رفتارها برداریم یا کارهایی را انجام دهیم که در نقطه مقابل غرورمان قرار گرفته‌اند. در حقیقت، این خصلت تغییر است.

اگر آب از آب تکان نخورد و ما طبق گذشته خودمان رفتار و عمل کنیم، هیچ چیزی در پیرامون ما تغییر نخواهد کرد. در حقیقت، این دیگران نیستند که باید تغییر کنند. این ما هستیم که باید قدم اول را برداریم و برای رسیدن به خوشبختی بیشتر، شادی واقعی‌تر، آرامش عمیق‌تر و درآمد بالاتر تغییر کنیم.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/02/arshiani-sho.gif

  • نظر شما چیست؟

آیا تاکنون سعی کرده‌اید که خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و از دریچه نگاه او به دنیا بنگرید؟ فکر می‌کنید چرا بیشتر مردم، به جای تلاش برای درک دیگران خیلی راحت آنها را قضاوت و سرزنش می‌کنند؟

به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *