۵ خطای ذهنی برای نرسیدن به موفقیت!

موفق شدن، آرزوی دور و دراز آدم‌ها است. چه در دورانی که با چوب و چماق به دنبال شکارهای بزرگ‌تر از خودمان می‌دویدیم و چه حالا که به صفحه‌های گوشی موبایل یا لپ‌تاپ زل زده‌ایم همیشه موفق شدن برایمان در اولویت بوده است. البته موفقیت در دوره‌ غارنشینی بوی گوشتِ داغِ بی‌نمکِ تقریبا سوخته می‌داد و اکنون بوی آرامش، آزادی مالی و یک شب خواب راحت را می‌دهد.

در هر صورت، تا بشر روی این کره خاکی راه می‌رود، تنور موفق شدن، داغ‌ِ داغ باقی خواهد ماند. اما گاهی تلاش ما برای رسیدن به موفقیت مورد علاقه‌مان دست‌خوش ماجراهای عجیبی می‌شود و نتیجه‌ای که به دنبالش می‌گردیم را از ما دور می‌کند. یکی از اولین متهمان این ماجرا «خطاهای ذهنی» هستند. در این گفتار به موضوع «خطای ذهنی در مسیر موفقیت» می‌پردازیم و با چند گزینه دانه‌درشتش آشنا می‌شویم.

خودتان را از بردگی ذهنی رها کنید. هیچ‌کس جز خودتان نمی‌تواند ذهن‌تان را آزاد کند.

Marcus-Garvey

مارکوس گاروی، نویسنده
  1. خطای خوش‌بینی مزمن

خوش‌بین بودن به ماجراهای زندگی یا موقعیت‌های مختلف، یکی از مهارت‌های مهم و قابل تحسین است. اما هر چیزی که از حد بگذرد، خاصیت خود را از دست می‌دهد و به یک خطای ذهنی تبدیل می‌شود. وقتی خوش‌بینی زیاد، یقه‌مان را می‌گیرد، جایی درست جلوی چشمانتان می‌ایستد و اجازه نمی‌دهد که موقعیت‌ها را به درستی تجزیه و تحلیل کنیم.

به دنبال این ماجرا، تصمیم‌هایی می‌گیریم که اصلا به نفع ما نیستند؛ مثلا هوای کارآفرینی به سرمان می‌زند و بدون توجه به روحیه یا سطح ریسک‌پذیری‌مان یک ایده ناآشنا را استارت می‌زنیم.

 در این هنگام، چون پول، امید، انگیزه و تلاش زیادی را پای این استارت‌آپ جدید گذاشته‌ایم، خوش‌بینی مزمن به سراغمان می‌آید و تمام گزینه‌های خطرناک، داده‌های هشدار دهنده و حتی نبود متقاضی برای این کسب و کار را زیر سبیلی رد می‌کند. در نهایت هم، ما می‌مانیم با یک انبار محصول تولید شده که هیچ‌کس آنها را نمی‌خواهد. برای جلوگیری از این خطا باید قبل از هر اقدامی این موارد را در نظر بگیریم:

  • درک درستی از چرایی انجام کارمان داشته باشیم؛ یعنی بدانیم که چرا انجام این کار را آغاز کرده‌ایم یا رسیدن به این هدف را برگزیدیم.
  • گام جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها را جدی بگیریم و قبل از هر اقدام یا تصمیمی، جنبه‌های مختلف کار را مورد موشکافی قرار دهیم.
  • از افراد آگاه، فعال و موفق در زمینه مورد نظرمان مشورت بگیریم. این کار به ما کمک می‌کند تا از راه‌های میانبر در مسیر خود آگاه شویم و جاده‌های خطرناک را شناسایی کنیم.

  1. خطای اشتباه گرفتن نتیجه دیگران به جای نتیجه خودمان

یکی از انگیزه‌بخش‌ترین چیزهایی که ما را به سمت ساخت موفقیت خودمان سوق می‌دهند، تماشای افراد موفقی است که زندگی‌شان را از دل سختی‌ها بیرون کشیدند و حالا در جایگاهی عالی قرار گرفته‌اند. این موضوع، زمانی خوب، مثبت و سالم است که از حرکت آنها انگیزه بگیریم و به فکر تغییر وضعیت خودمان بیفتیم. اما وقتی فقط بر اساس نتیجه‌ای که دیگران به دست آورده‌اند دست به کار می‌‌شویم با خطای ذهنی «اشتباه گرفتن نتیجه» روبه‌رو می‌گردیم.

 این خطای ذهنی به شکلی ناپیدا در مسیر موفقیت ما اردو زده است. وقتی دچار این خطا می‌شویم به اشتباه فکر می‌کنیم که با کپی کردن دقیق زندگی و تصمیم‌های یک فرد موفق، می‌توانیم به نتیجه‌ای درست مثل او برسیم؛ مثلا خانه‌ای به بزرگی خانه او داشته باشیم، خانواده‌ای به شادمانی، خوشبختی و سلامتی او تشکیل بدهیم و خلاصه اینکه زندگی‌مان را گل و بلبل کنیم. غافل از آنکه موفقیت یک فرد، چیزی قابل کپی‌برداری نیست. چون موقعیت هر فرد با دیگری بسیار فرق می‌کند.

البته این بدان معنا نیست که نباید از زندگی و سبک فکری آدم‌های موفق ایده بگیریم. بهترین کاری که می‌توانیم بکنیم انگیزه گرفتن و مهندسی معکوس شیوه تصمیم‌گیری و رفتار آنها است. سپس باید داده‌های به دست آمده را با توجه به شرایط زندگی خودمان بومی‌سازی کنیم.

بنابراین، اگر زمانی با دیدن موفقیت‌های مالی یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای بورس، یک تاجر بین‌المللی، یک کارآفرین ملی و حتی یک صنعتگر افسانه‌ای که کارش را از هیچ شروع کرده است تصمیم گرفتید که شما هم وارد میدان ساخت زندگی‌تان شوید، حتما دلیلی به جز موفقیت آنها برای خودتان دست و پا کنید.

در غیر این صورت، وقتی مسیرتان کمی ناهموار شود و ذهنتان از شما بپرسد: «واقعا چرا این‌ همه به خودت زحمت می‌دی؟» هیچ پاسخی ندارید که به او بدهید. به دنبال این ماجرا به راحتی طعم شکست را می‌چشید و از موفقیتی که انتظارتان را می‌کشد، ده پارچه آبادی فاصله می‌گیرید.

  1. خطای ذهنی قربانی کردن تفکر، زیر پای جمع‌گرایی

بخش زیادی از رشد فکری ما به دلیل برخورد با انسان‌های مختلف شکل می‌گیرد. این موضوع باعث شده است تا تجربه یک نسل به نسل بعدی انتقال داده شود و بشر بستری برای ساخت تمدن پیدا کند. اما در این ماجرای مثبت هم یک نوع خطای ذهنی در مسیر رسیدن به موفقیت، کمین کرده است.

این خطا باعث می‌شود که ما به هنگام روبه‌رو شدن با هر شرایطی قدرت تفکر خود را به راحتی فدای نظر جمعی کنیم. در صورتی که اگر در تنهایی با همان ماجرا روبه‌رو می‌شدیم، تصمیمی کاملا متفاوت می‌گرفتیم. چون در آن هنگام، از تایید جمعی به دور بودیم و بر پایه قوه تفکر خودمان تصمیم می‌گرفتیم.

 درگیر شدن با خطای جمع‌گرایی نه تنها در زندگی شخصی بلکه در زندگی کاری و حتی سرمایه‌گذاری هم ما را تهدید می‌کند. چه بسیار خانواده‌هایی که به دلیل حرف یک عده از هم پاشیدند، چه بسیار کارها، سرمایه‌ها و موقعیت‌های ناب سرمایه‌گذاری که به خاطر دنباله‌روی از تصمیم تعداد زیادی انسان ناآگاه از بین رفته‌اند. اگر کمی در این موضوع دقیق‌تر شویم می‌توانیم ردپای آن را در بسیاری از زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و حتی سیاسی هم پیدا کنیم.

مقاومت کردن در برابر این خطای ذهنی، کمی دشوارتر از خطاهای دیگر است. چون آغاز آن کاملا ناخواسته و به صورت خودکار اتفاق می‌افتد. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

تصور کنید با خودروی خود پشت یک چراغ قرمز ایستاده‌اید، همان‌طور که به ثانیه‌شمار چراغ راهنمایی چشم دوخته‌اید، راننده ماشین جلویی را می‌بینید که ناگهان از ماشینش بیرون می‌پرد و فرار می‌کند! فقط چند ثانیه بعد از آن، راننده بغل دستی‌ و پشت سری‌تان هم فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند.

شما چه می‌کنید؟ به احتمال زیاد، کمی دست‌دست می‌کنید، آینه‌های ماشینتان را بالا و پایین می‌آورید تا بدون خارج شدن از ماشینتان کمی موقعیت را بسنجید. اما بعد با خودتان می‌گویید: «مردم که دیوانه نشده‌اند ماشینشان را پشت چراغ قرمز رها کنند و بروند. حتما چیزی شده است!» پس از این بررسی نُقلی، شما هم به سرعت برق و باد، ماشینتان را به امان خدا رها می‌کنید و از آن منطقه دور می‌شوید. در همان حال که می‌دوید احتمال‌های بدتری را هم بررسی می‌کنید؛ حتی حمله آدم فضایی‌ها به زمین‌ را هم در نظر می‌گیرید. اما واقعا چه اتفاقی افتاده بود؟

در تمام این مدت، شما در حال گفتگو و کلنجار رفتن با احتمال‌های ذهنی‌تان بودید و اهمیتی به واقعیت آنچه که اتفاق افتاده بود نمی‌دادید. تنها با خودتان فکر کردید که رفتار بقیه حتما دلیلی دارد و سپس تصمیم گرفتید که آن را تکرار کنید. برای جلوگیری از این خطا، باید به داده‌ها پناه ببرید.

البته اگر واقعا ماجرایی شبیه به مثالی که زدیم برایتان رخ داد، صمیمانه پیشنهاد می‌کنیم که فرار را بر قرار ترجیح بدهید. اما همیشه چنین موقعیت‌هایی رخ نمی‌دهند. این بدان معنا است که شما در بیشتر مواقع، فرصتی کافی برای تجزیه و تحلیل کردن اصل ماجرا در اختیار دارید. فقط باید یادتان باشد که این فرصت را با دنباله‌روی کورکورانه از دیگران به هدر ندهید.

  1. خطای دلبستگی به گذشته و هزینه‌های صرف شده برای آن

بخشی از ما همیشه به گذشته سنجاق شده است. ما دوست داریم به موفقیت‌ها، شادی‌ها و خاطره‌هایی که در گذشته داشتیم برگردیم و آنها را بارها تجربه کنیم. البته این موضوع، جنبه منفی هم دارد که متاسفانه، بیشتر از خاطره‌های شادی‌بخش گذشته به آن توجه می‌کنیم؛ مثلا هیچ رقمه حاضر نیستیم اندوه گذشته خود را از یاد ببریم. ما بارها به آن ماجراهای ناراحت کننده فکر می‌کنیم، برای خودمان روضه می‌خوانیم و اندوهگین می‌شویم.

البته این داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود. ما حتی حاضر نیستیم هزینه‌هایی که در گذشته کرده‌ایم را از یاد ببریم. در این حالت، دچار نوعی خطای ذهنی می‌شویم که به آن «هزینه هدر رفته» می‌گویند. وقتی در هوای مسموم این خطای ذهنی نفس می‌کشیم، به جای آنکه به آینده نگاه کنیم، مدام سرمان را به عقب برمی‌گردانیم و به گذشته می‌نگریم.

به دنبال این ماجرا، هر چیزی که به پستمان بخورد را با توجه به گذشته می‌سنجیم و حاضر نیستیم دست از سرش برداریم؛ مثلا وقتی در گذشته یک تصمیم مالی یا احساسی اشتباه گرفته‌ایم، مدام به آن ماجرا، هزینه‌ها، زحمت‌ها و فداکاری‌هایی که برایش کرده‌ایم چشم می‌دوزیم و با خودمان حساب و کتاب می‌کنیم که اگر اکنون از آن تصمیم برگردیم یا به اشتباهمان اعتراف کنیم، تمام آن هزینه‌ها و زحمت‌ها به هیچ تبدیل می‌شوند.

این بزرگ‌ترین دلیلی است که آدم‌ها سال‌های طولانی در یک رابطه عاطفی اشتباه گیر می‌افتند، سرمایه‌گذاران به حضور در یک شرکت نیمه‌ورشکسته ادامه می‌دهند یا کسب و کاری که دیگر هیچ راهی برای پیشرفت ندارد را لنگان‌لنگان پیش می‌برند.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/02/arshiani-sho.gif

جالب این است که خطای هزینه هدر رفته، دیالوگ‌های ویژه‌ای هم دارد. به چند مورد از آنها توجه کنید:

  • تا اینجا اومدم باید فلان جا رو ببینم
  • تا اینجا دووم آوردم باید ته خط برم
  • این همه صبر کردم، یه کم دیگه هم می‌تونم تحمل کنم
  • این همه پول دادم پس باید تا آخرش رو بخورم
  • حیفه
  • و …

شاید با خواندن این بخش از خودتان بپرسید: «پس تحمل کردن، تا آخر خط ایستادن و استقامت کردن چی میشه؟ یعنی همه این‌ها بی‌ارزشن؟» در پاسخ باید بگوییم که حق با شما است. راه‌ها، تصمیم‌ها و سرمایه‌گذاری‌های زیادی در زندگی وجود دارند که باید با صبر، تلاش و امید به آنها نگریست.

برای سوا کردن حساب آن موضوع از خطای دلبستگی به گذشته باید نوع نگاهمان را اصلاح کنیم. به این ترتیب، باید هنگام روبه‌رو شدن با شرایطی که صبر و تحمل ما را نشانه می‌روند تمام هزینه‌هایی که در گذشته کرده‌ایم را از ذهنمان پاک کرده و در عوض به خودمان و آینده آن ماجرا (مثلا ۲۰ سال بعد از امروز) نگاه کنیم.

آیا شرایطی که آن را به خودمان تحمیل می‌کنیم در آینده این‌قدر ارزش و سود دارند که پای سختی‌هایش بایستیم؟ آیا سودی که ما از این ماجرا می‌بریم در مقایسه با فداکاری، تلاش و هزینه‌ای که می‌کنیم، ارزشش را دارد؟

 یادتان باشد، همیشه هزینه‌ها مالی نیستند. گاهی شما قلب و روحتان را پای یک ماجرا می‌گذارید. باید مراقب باشید که در این معامله سرتان کلاه نرود. در عوض قلبی که می‌دهید یک قلب بگیرید، در عوض روحیه و انگیزه‌ای که پای یک ماجرا می‌گذارید، دست‌کم چیزی برابر آنچه که در طبق اخلاص گذاشته‌اید را دریافت کنید.

در غیر این صورت، آسیب‌‌هایی که می‌بینید اثرشان را تا سال‌ها بعد در وجودتان باقی می‌گذارند. متاسفانه، تاکنون هیچ چسب زخمی برای قلب‌ها و روح‌های آبکش شده اختراع نشده است. پس شش دانگ حواستان را جمع هزینه‌ها، سودها و ضررها کنید تا ذهنتان با خطای هزینه هدر رفته سرتان را شیره نمالد!

  1. خطای فیلتر کردن اطلاعات جدید

ما بیش از آنچه که به نظر می‌رسد عاشق باورهایمان هستیم. آن‌قدر زیاد که تحمل شنیدن هیچ حرف مخالفی را نداریم چه برسد به اینکه آنها را تایید کنیم. متاسفانه این ماجرا در مسیر رسیدن به موفقیت‌مان دردساز می‌شود. چون بخش زیادی از داستان موفقیت ما به این بستگی دارد که چقدر تغییر می‌کنیم.

اگر قرار بود با کسی که هستیم و بدون ذره‌ای تغییر رفتار یا افکارمان به موفقیت برسیم، تعداد آدم‌های موفقی که روی زمین زندگی می‌‌کنند سر به فلک می‌کشید. ما چاره‌ای جز تغییر نداریم. چون سر خودمان را با عادت‌هایی مخرب گرم کرده‌ایم که هیچ‌رقمه به ما اجازه پیروز شدن نمی‌دهند. بنابراین، در اولین قدم باید بپذیریم که فکرهای دیگران هم درست یا قابل احترام هستند.

در حالت معمولی، خطای ذهنی فیلتر کردن نظر مخالف، چشم ما را به روی تمام نظرهای جدید می‌بندد. در واقع، ما به طور خودکار، حرف‌ها، فکرها و ماجراهایی که خلاف باورهایمان هستند را نادیده می‌گیریم. این ماجرا در مورد نظریه‌ها، باورها و افکاری که مبهم‌تر از بقیه هستند به شکلی پررنگ‌تر ظاهر می‌شود.

گذشته از این، درگیر شدن با این خطای ذهنی ما را دچار توهم تجزیه و تحلیل هم می‌کند. وقتی دچار این توهم می‌شویم، ظاهرا در حال تجزیه و تحلیل اطلاعات جدید هستیم و با تمرکز زیادی، آنها را از فیلترهای مختلف عبور می‌دهیم اما در پشت صحنه ماجرا، اهمیت چندانی به آنها نمی‌دهیم. نتیجه این می‌شود که حتی با وجود اطلاعات جدید، باز هم به همان نتیجه‌های قبلی می‌رسیم.

برای رها شدن از این خطای ذهنی باید نگاهی متفاوت‌تر به باورهای خودمان و دیگران داشته باشیم، نظرهای مخالف را بشنویم و آنها را بدون قضاوت کردن تماشا کنیم. در آن صورت، منطق درونی خاک‌خورده ما بیدار می‌شود، موقعیت جدید را می‌سنجد و افکارمان را از آن سیستم طبقه‌بندی خشک و انعطاف‌ناپذیر بیرون می‌آورد.

آنچه بشر بیشتر از هر کار دیگری انجام می‌دهد، تفسیر اطلاعات جدید به شیوه‌ای است که نتیجه‌گیری‌های قبلی دست‌نخورده باقی بمانند.

Warren-Buffett

وارن بافت، سرمایه‌گذار و اقتصاددان

» آرام‌، آرام خودتان را بهینه کنید

آگاه شدن از وجود این خطاهای ذهنی و خطاهای بسیار دیگری که در مسیر موفقیت ما لنگر انداخته‌اند به این معنی نیست که باید از همین حالا خودمان را تحت فشار بگذاریم تا دیگر مرتکب آنها نشویم. چنین کاری اگر غیرممکن نباشد، بسیار سخت است. شاید بهترین کار این باشد که قدم‌به‌قدم این کار را انجام دهیم.

مثلا یکی از این خطاها را زیر نظر بگیریم و با خودآگاهی‌ مراقب باشیم تا تعداد تکرار آنها را در کارها و رفتارمان کاهش دهیم. هر بار کاسته شدن از تعداد این خطاها ما را یک قدم واقعی به سمت موفقیت‌های دلخواهمان جلوتر می‌برد.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/11/more-reading.png

به اشتراک گذاری