بازی درونی چیست؟ آیا ما با خودمان هم‌تیمی هستیم؟

بعضی از اهالی فلسفه، هر انسان را یک «کشور» صدا می‌زنند. اگر خوب به این ماجرا نگاه کنیم، چندان هم دور از ذهن نیست. کشور جسم و روح ما مستقل از تمام کشورهای دیگر – جسم‌های دیگر – است. اهالی کشور ما را هم خودمان، خودِ برترمان و روحمان تشکیل می‌دهند.

به عنوان پادشاه این کشور باید بتوانیم میان این سه شهروند عزیز، عدالت، صلح و آرامش را برقرار کنیم. در این میان، گاهی خودِ برترمان دست به شورش‌هایی علیه کشور وجودمان می‌زند. در این گفتار یاد می‌گیریم که چطور با کمک بازی درونی، این شهروند پر از هیجان را مدیریت کنیم. اگر احساس می‌کنید که همیشه در تیررس نقدهای کوبنده خودتان قرار می‌گیرید و راهی برای فرار از دست خودتان پیدا نمی‌کنید، حتما تا انتهای این گفتار با ما همراه باشید.

ماجراجویی انسان چیزی در خارج از خودش نیست؛ بلکه در درون او قرار دارد.

جرج الیوت

» منظور از بازی درونی چیست؟

عبارت «بازی درونی» یا «Inner Game» اولین بار توسط یک مربی تنیس دانشگاه «هاروارد» به نام «تیموتی گالوی» مورد استفاده قرار گرفت. گالوی، بازی درونی را به عنوان یک مدل رفتاری پنهان در انسان‌ها معرفی کرد. بر اساس نظر گالوی، انسان‌ها – البته اولین انسان‌هایی که او بازی درونی‌شان را کشف کرد همان اعضای تیم تنیسی بودند که مربی‌گری آنها را بر عهده داشت – هنگام انجام یک کار مشخص، به دو شخص تبدیل می‌شوند.

  •  شخص اول، فردی همه‌چیزدان است که دست به سیاه و سفید نمی‌زند اما مدام دستور می‌دهد، سرزنش می‌کند، فریاد می‌کشد و تقریبا از هیچ چیزی راضی نیست. مخاطب مستقیم او شخص دوم است.
  • شخص دوم، فردی است که مسئولیت انجام کارها را بر عهده دارد و شخص اول، تمام کاسه‌کوزه‌ها را سر او می‌شکند.

در حالت معمولی، این ماجرا باعث می‌شود که انسان با تقلای زیادی کار را به سرانجام برساند و قبل از اینکه مورد سرزنش کسی قرار بگیرد، خودش، خودش را به رگبار انتقاد ‌بندد.

» سر درآوردن از بازی درونی به چه کار ما می‌آید؟

بازی درونی به ما نشان می‌دهد که قبل از شرایط بیرونی، این شرایط درونی است که سرنوشت برد یا باخت ما را رقم می‌زند. وقتی ما با خودمان هم تیمی نباشیم، مدام به جان خودمان غر بزنیم یا چپ و راست عملکردمان را زیر سوال ببریم، راهی برای پیروزی پیدا نخواهیم کرد. بنابراین، اگر می‌خواهیم برنده تمام ماجراها – چه کار، چه زندگی شخصی و چه توسعه فردی – باشیم باید اول تکلیفمان را با هم‌تیمی بدقِلِق درونمان روشن کنیم. تنها پس از این کار است که می‌توانیم به سراغ تدوین استراتژی‌های بیرونی برای پیروزی برویم.

» چگونه با خودمان هم‌تیمی شویم؟

برای یافتن پاسخ این پرسش باید روش کار بازی درونی را یاد بگیریم. بازی درونی یک هدف مستقیم دارد و آن دادن آزادی عمل به شخص دوم است. شخص دوم، یعنی خود ما، فردی کم‌هوش، دست و پا چلفتی، نادان یا بی‌عرضه نیست. او لایق هیچ‌کدام از سرزنش‌‌هایی که شخص اول آنها به او می‌چسباند هم نیست. شخص دوم، یک موجود بسیار باهوش، دانا، اهل عمل، هوشمند و شاد است که می‌تواند از زندگی و کارش لذت ببرد. البته اگر شخص اول، او را اذیت نکند.

وقتی وارد بازی درونی می‌شویم با تمام وجودمان احساس می‌کنیم که شخص دوم، فردی مظلوم اما بسیار قدرتمند است که با وجود تمام اذیت و آزارهای شخص اول، همچنان به تلاش خود ادامه می‌دهد. از طرفی می‌فهمیم که شخص اول هم نیت بدی ندارد. او می‌خواهد نقش یک مربی سختگیر را برای شخص دوم بازی کند تا از این راه او را به استفاده از پتانسیل‌های قدرتمند درونش وادار سازد. فقط مشکل این است که روش بی‌رحمانه او مجالی برای نفس کشیدن به شخص دوم نمی‌دهد.

بازی درونی از چه راه‌هایی به دنبال دادن آزادی عمل به شخص دوم می‌گردد؟ بازی درونی برای دادن آزادی عمل به شخص دوم از دو روش استفاده می‌کند. بیایید نگاهی به این روش‌ها بیندازیم:

» روش اول: راهی برای ساکت کردن شخص اول پیدا کنید!

در این روش، ما باید یاد بگیریم که به جای گفتگو کردن با خودمان فقط به ماجرایی که در آن قرار گرفته‌ایم نگاه کنیم. این بدان معنی است که جلوی تمام گفتگوهای درونی‌مان را بگیریم و در ذهنمان سکوت را برقرار سازیم. البته انجام این کار به سادگی نوشتن یا خواندنش نیست. به همین دلیل، بازی درونی برای این کار از چند ترفند کمک می‌گیرد:

  1. حواستان را به چیزهای دیگری بدهید

بیاید تصور کنیم که بازی درونی شما به هنگام گزارش دادن به مدیر تیمتان شروع می‌شود. برای این کار باید چیزی را به عنوان مرکز توجه قرار دهید و حواس شخص اول درونتان را به سمت آن پرت کنید؛ مثلا می‌توانید هنگام گزارش دادن به لحن صدای خودتان در بخش‌های مختلف گزارش توجه کنید و با خودتان قرار بذارید که اگر لحنتان مثل گوینده خبر هواشناسی شد برای خودتان یک جایزه می‌خرید. می‌توانید دفعه بعد سعی کنید تا گزارشتان را به شکل یک نمایش‌نامه در نظر بگیرید و راهی برای بیان متفاوت آن بیابید.

 این بازی می‌تواند هر بار به شکلی متفاوت انجام شود. حتی می‌توانید بازی لحن را میان خودتان و مدیرتان اجرا کنید. به این ترتیب که هنگام گزارش دادن در پاسخ به لحن خشک یا انتقادی مدیرتان، لحنی پرانرژی را به نمایش بگذارید. این کار چند فایده هم دارد؛ مثلا حال و هوای کل تیم را بهتر می‌کند، از میزان استرس شما می‌کاهد، چیزهای جالب زیادی در مورد رفتار و در اصطلاح، قِلِق‌های مدیرتان به شما نشان می‌دهد تا دفعه‌های بعد بتوانید راحت‌تر گزارشتان را ارائه دهید و حتی روی مدیر بی‌اعصابتان هم تاثیر مثبتی می‌گذارد! در طول این مدت که شخص اول، سرش گرم لحن و ادای واژه‌ها است، شخص دوم کارش را به خوبی انجام می‌دهد.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/04/frequency-banner.gif

  1. چیزی خارج از خودمان را به عنوان نقطه تمرکز انتخاب کنیم

راه دیگری که برای پرت کردن حواس شخص اول وجود دارد، تمرکز کردن روی چیزی خارج از وجودتان است. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید که شما امروز آزمون عملی رانندگی دارید. خود اولتان هم عزمش را جزم کرده تا با خُرد کردن اعصاب شما با افسر آزمون دست به یکی کند و زمینه‌های رد شدنتان را فراهم سازد.

 می‌توانید برای پرت کردن حواس او یک بازی واقعی را به راه بیندازید. به این ترتیب که کل ماجرای آزمون را زیر سوال ببرید و فکر کنید که در دل یک مسابقه کامپیوتری بزرگ قرار گرفته‌اید. در این مسابقه، افسر، فقط یک یار کمکی است که بازی برایتان انتخاب کرده است. شما هم یک راننده رالی و قهرمان جهانی هستید که می‌خواهید دست‌فرمانتان را به او نشان دهید.

 به محض اینکه خودتان را در این وضعیت تصور کردید، دکمه قهرمان درونتان را روشن کرده و با تمام وجودتان احساس کنید که یک قهرمان رالی و راننده‌ای فوق حرفه‌ای هستید. مدام در دلتان تکرار کنید که: «من قهرمان رالی هستم» وقتی اسمتان را صدا می‌زنند تا آزمون بدهید فکر کنید که شما را به عنوان یک قهرمان فرا خوانده‌اند.

با راه‌اندازی این بازی جذاب، همه‌چیز تغییر می‌کند. استرس به کلی از بین می‌رود، اعتماد به نفستان زیاد می‌شود و به جای ترس، اطمینان در قلبتان زبانه می‌کشد. حالا شما نه تنها شخص اول را ساکت کرده‌اید بلکه راهی عالی برای مدیریت موقعیت تنش‌زایی که در آن قرار گرفته‌اید یافتید. شما واقعا یک قهرمان هستید.

موفقیت این نیست که شما کاری را خوب یا حتی خیلی خوب انجام دهید و از دیگران تایید بگیرید. موفقیت یک عقیده بیرونی نیست، یک احساس درونی از خوب بودن است.

Carlos-Slim

کارلوس اسلیم

» روش دوم: تبدیل کردن شخص اول به یک همراه واقعی

انجام دادن این روش، به زمان بیشتری نیاز دارد. اما نتیجه‌ای که در انتها دستتان را می‌گیرد بسیار بزرگ، اثربخش و ماندگار است. برای این کار باید شخص اول را پشت میز مذاکره بنشانید و او را از یک منتقد به یک همراه و هم‌تیمی واقعی تبدیل کنید؛ یعنی همان کسی که در سختی‌ها دستمان را می‌گیرد، به ما دلداری می‌دهد و بزرگ‌ترین طرفدار ما است؛ اما چگونه باید این کار را انجام دهیم؟ از میان روش‌ها زیادی که برای این کار وجود دارند دو مورد از مهم‌ترین آنها را به شما پیشنهاد می‌دهیم:

  1. باید خودمان را دوست داشته باشیم

بیشتر کسانی که میانه خوبی با شخص اول خود ندارند، خودشان را هم دوست ندارند. اگر گفتگوهای درونی آنها با خودشان را پیگیری کنید، چیزهایی مانند توهین، ناسزا، دست‌کم گرفتن و حتی تنفر از خودشان در آنها موج می‌زند. برای تغییر این رویه، راهی به جز دوست داشتن خودمان وجود ندارد. ما نه تنها باید به خودمان عشق بورزیم بلکه باید به خودمان احترام هم بگذاریم و از تلاش‌هایی که برای بهتر کردن زندگی‌مان انجام می‌دهیم قدردانی کنیم. شاید این مسیر برای کسانی که با خودشان میانه خوبی ندارند بسیار سخت باشد اما وقتی مسیر محبت به خودتان را هموار می‌کنید، می‌توانید با سرعت و کیفیت فوق‌العاده‌ای به موفقیت برسید.

  1. پای منطق را وسط بکشید

باید با دلیل و مدرک به خودتان ثابت کنید که به رگبار بستن شما در موقعیت‌های حساس به نفعتان نیست. اگر شما نتوانید موقعیت‌ها را مدیریت کنید، فرصت‌های عالی و ساده برای پیشرفت را به سادگی از دست خواهید داد. به او نشان دهید که اگر به جای سختگیری، کمی با شما راه بیاید و از تلاش‌هایتان حمایت کند، ماجراهای پیچیده به سادگی و بدون صرف هزینه‌های گزاف، حل خواهند شد.

»‌ مهار گفتگوهای درونی، میانبری به سمت تغییر‌های سازنده

ماجرای بازی درونی به نوعی رنگ و بوی تلاش برای تغییر گفتگوهای درونی را هم می‌دهد. اگر خوب به این ماجرا نگاه کنیم، ما همیشه در حال پاسخگویی به سوال‌ها، نقدها، نکته‌ها و در کل حرف‌هایی هستیم که از جانب خودِ بهترمان – که البته گاهی فکر می‌کند عقل کل است! – به سمت روانه می‌شوند. اگر به کمک راه‌های مختلف – مثلا همین بازی درونی – بتوانیم به مسیر این گفتگوهای درونی و انرژی که صرف آنها می‌شود جهت بدهیم می‌توانیم خیلی راحت‌تر مسیر خودمان را به سمت موفقیت دلخواهمان، همراه با حفظ آرامش و افزایش اعتماد به نفس، هموار کنیم.

»‌ نظر شما چیست؟

تکراری‌ترین گفتگویی که با خودتان می‌کنید چیست؟ اگر قرار باشد از میان روش‌های «ساکت کردن شخص اول» و «تبدیل کردن او به یک هم‌تیمی» یکی را انتخاب کنید، به سراغ کدام گزینه می‌رفتید؟

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/11/more-reading.png

 

به اشتراک گذاری

One Comment

  1. سحرشکوهی پاسخ

    من از وقتی فهمیدم حرف هایی که شخص اول بهم میزنه اصلا واقعیت نداره آرامشم چندین برابر شد؛مثلا وقتی یکی از عزیزانم میرفت بیرون مدام در مورد حادثه های عجیب و غریبی که ممکن بود براشون بیافته حرف میزد سابقا داغون میشدم با این گفتگو و ایگو و تمام بدنم پر میشد از استرس ونگرانی اما به لطف دوره های شما و هدایت های معبود بی همتایم فهمیدم که این گفت گو اصلا صحت نداره و اکثرا نظاره گر بودم وقتی حرف شخص اولم اشتباه از آب در میود بهش میگفتم ببین الکی نگران بودی الان دیگه وقتی میاد بترسوندم یه سقلمه میزنم بهش و میگم بیخیال بابا🤭

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *