چگونه حافظه خود را افزایش دهیم؟

راهکارهایی برای سریع‌تر آموختن

اگر ذهن خود را یک اقیانوس تصور کنیم، آن‌گاه حافظه، لنگری در ذهنمان خواهد بود. ما گذشته را به یاد می‌آوریم و برای آینده خود نقشه می‌کشیم چون تمام خاطرات و آرزوهایمان در حافظه ما ذخیره شده‌اند. تقویت کردن و افزایش حافظه به ما کمک می‌کند تا زودتر بیاموزیم، بیشتر بفهمیم و عمیق‌تر زندگی کنیم. در این گفتار به موضوع «افزایش حافظه» می‌پردازیم و راهکارهایی کاربردی را به شما پیشنهاد می‌دهیم. با ما همراه باشید.

حافظه، دفترچه خاطراتی است که همه ما با خود حمل می‌کنیم.‏

Oscar-Wilde

اسکار وایلد

» حافظه چیست؟

حافظه، بخشی از عملکرد یا بهتر است بگوییم یکی از مهم‌ترین توانایی‌های ذهن ما است که گاهی در هاله‌ای از ابهام پنهان می‌شود. عده زیادی از مردم درکی بسیار سطحی نسبت به حافظه دارند. آنها فکر می‌کنند حافظه، یک استعداد ذاتی است که همراه با ژن‌های یک فرد به او انتقال داده می‌شود.

در نتیجه، تنها عده‌ کمی حافظه‌ای بسیار قوی دارند و بخش زیادی از مردم در تمام طول عمر خود حافظه‌ای معمولی یا رو به پایین خواهند داشت. اما در این میان دو نکته مهم وجود دارد که از نظرها پنهان مانده‌اند:

 

  1. حافظه هر فردی قابلیت افزایش دارد

افراد زیادی در دنیا هستند که حافظه آنها از سطح یک انسان معمولی بسیار پایین‌تر است. حتی برخی از آنها به زحمت توانسته‌اند خواندن و نوشتن را بیاموزند. نکته جالب آن است که برترین استادان حافظه در جهان، جزو همین افراد هستند.

این موضوع ثابت می‌کند که حافظه، یک توانایی قابل گسترش است. شاید در ابتدا سهم بسیار اندکی از حافظه به برخی از انسان‌ها داده شود اما این بدان معنا نیست که نقطه پایان نیز از قبل برایشان تعیین شده است. در نتیجه، شما نیز می‌توانید با تمرین کردن به یکی از آنها تبدیل شوید.

  1. باور شما می‌تواند حافظه‌تان را دستکاری کند

اگر در ذهن خود باور داشته باشید که حافظه‌تان ضعیف و محدود است، هیچ روش، ترفند یا حتی هیچ دارویی نمی‌تواند در تقویت حافظه‌تان به شما کمک کند. چون خودتان چراغ آن را مدت‌ها قبل در ذهنتان خاموش کرده‌اید و هیچ‌کس جز شما نمی‌داند که کلید روشن کردنش را کجا قرار داده‌اید.

پس شاید بد نباشد قبل از برداشتن هر قدمی برای تقویت حافظه، ابتدا از دست مانع‌های ذهنی گسترش آن خلاص شوید. تنها در این صورت است که می‌توانید تغییرهایی واقعی در زندگی‌تان ایجاد کنید. برای این کار باید تفکر تازه‌ای را در ذهنتان به وجود بیاورید و تمام فکرهایی که باعث ضعیف شدن حافظه‌تان می‌شوند را بیرون بریزید. به زبان ساده، باید ذهنتان را گردگیری کرده و چیزهای بی‌استفاده را با چیزهای ارزشمند جایگزین کنید.

» افزایش حافظه چه مزیت‌هایی دارد؟

تاثیر تلاش‌هایتان برای افزایش حافظه فقط به توانایی شما برای حفظ کردن چیزهای جدید خلاصه نمی‌شود. شما با تقویت حافظه خود:

  • توانایی یادگیری را در خود افزایش می‌دهید

چون حافظه قدرتمندتان به شما کمک می‌کند چیزهایی که قبلا یاد گرفته بودید را به یاد بیاورید. این موضوع باعث می‌شود که زمان و تلاش خود را به جای یادآوری اطلاعات گذشته روی آموختن سریع چیزهای تازه بگذارید و عمق اطلاعات خود را افزایش دهید. در نتیجه این کار، بسیار سریع‌تر از دیگران می‌آموزید و فرصت‌های بیشتری برای زندگی راحت‌تر به دست می‌آورید.

  • ارتباطتان با دیگران عمیق‌تر می‌شود

داشتن یک حافظه قوی به شما کمک می‌کند حتی کسانی که یک بار دیده‌اید را هم به خوبی به یاد بیاورید. در این صورت اطرافیانتان از حضور در کنار شما احساس بهتری خواهند داشت. چون اولین برداشت ذهنی‌شان این خواهد بود: «او من را به یاد آورده است. یعنی برای او از یک غریبه بیشتر هستم.» تصور کنید اگر آن فرد یا افرادی که هر روز با آنها سر و کار دارید، مشتری‌های کسب‌و‌کارتان باشند، تنها به خاطر آوردن اسم و مشخصاتشان چه تاثیر مثبتی در افزایش درآمدتان می‌گذارد.

  • باهوش‌تر می‌شوید

هوش را چطور معنا می‌کنید؟ استعداد ذاتی برای یاد گرفتن چیزهای جدید؟ به خاطر آوردن و فراموش نکردن؟ درک عمیق اطلاعات و خلق چیزهای تازه؟ خوب، اگر روی افزایش حافظه خود سرمایه‌گذاری کنید به تمام اینها می‌رسید.

چون وقتی چیزی را فراموش نکنید، داده‌های قبلی موجود در ذهنتان به کمک شما می‌آیند و زنجیره‌ای معنادار میان گذشته و حال برقرار می‌کنند. در کنار هم قرار گرفتن این اطلاعات به شما کمک می‌کند، دیده گسترده‌تری نسبت به موضوع‌های مختلف پیدا کنید و حتی قدرت تحلیل خود را افزایش دهید.

» آیا راهی برای افزایش حافظه وجود دارد؟

یکی از رازهای دستیابی سریع به موفقیت در زندگی و کسب‌وکار این است که در مسیر هموار شده توسط افراد موفق قدم برداریم. این بدان معنی است که باید به جای آزمون و خطا از روش‌های امتحان شده‌ای که آنها در طول زندگی خود به کار گرفته‌اند استفاده کنیم تا به نتیجه‌ای مشابه و حتی بهتر دست یابیم. در مورد افزایش حافظه نیز همین موضوع برقرار است.

تکنیک‌هایی که در ادامه با هم می‌خوانیم، روش‌هایی ساده اما بسیار اثربخش هستند که استادان حافظه جهان از آنها برای تقویت حافظه خود و پیروزی در مسابقه‌های جهانی استفاده کرده‌اند. آن استادها هم مانند من و شما انسان هستند. اگر آنها توانسته‌اند پس حتما من و شما هم می‌توانیم. برای آغاز یک تغییر بزرگ و واقعی در زندگی‌تان آماده هستید؟

گام اول: اطلاعات را با تصویر و داستان، رنگی کنید

وقتی داده‌ای وارد ذهنتان می‌شود به ویژه زمانی که آن داده جدید، به خودی خود جذابیتی ندارد، در ذهن شما به شکل یک داده بی‌رنگ یا در بهترین حالت، خاکستری رنگ قرار می‌گیرد.

به زودی، این داده خاکستری در میان اطلاعات رنگی ذهنتان گم می‌شود و راهی برای یافتنش پیدا نخواهید کرد. اما اگر این داده تازه‌وارد با یک تصویر گره بخورد یا حتی در پرده ذهن شما با یک داستان جذاب ترکیب شود، به این سادگی‌ها فراموش نخواهد شد. به گفته محققان عصب‌‌شناس، اگر امروز چیزی تازه را بشنوید، سه روز آینده تنها ۱۰ درصد از آن را به یاد خواهید آورد.

اما وقتی به آن تصویری اضافه می‌کنید، ۶۵ درصد از آن را به یاد خواهید آورد. به همین دلیل است که ما از تصویرها در کتاب‌های آموزشی استفاده می‌کنیم. چون این کار، قدرت درک و یادآوری آن محتوا را برای خوانندگان بسیار بهتر می‌کند.

برای انجام این کار کافی است چیزی که می‌خواهید حفظ کنید را به چیزی قدیمی و معنادار در ذهنتان سنجاق کنید. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم. تصور کنید که می‌خواهید واژه انگلیسی «destiny» (سرنوشت) را حفظ کنید. برای این کار باید با آوا، شکل یا حتی معنی چند حرف آن در کنار هم بازی کنید تا این واژه که معنای آن را نمی‌دانید به چیزی معنادار و رنگی در ذهنتان تبدیل شود.

مثلا من از این روش استفاده می‌کنم: آهنگ تلفظ واژه «destiny» را که به شکل (دِستِنی) است می‌گیرم و آن را در ذهنم به عبارت «دست من نیست» می‌چسبانم. یعنی سرنوشت، دست من نیست. حالا هر بار که واژه «destiny» را ببینم می‌دانم که معنایش می‌شود: «سرنوشت».

البته لازم نیست که موضوع را خیلی جدی بگیرید و مثلا باید خود بگویید: «نه آن درست نیست، سرنوشت من دست خودم است و نباید از این عبارت استفاده کنم.» هدف شما از بازی با داده‌های جدید و ساختن داستان برای آنها این است که راحت‌تر آنها را به یاد بیاورید. هر چقدر که داستان یا تصویر ذهنی شما عجیب و غریب‌تر، همراه با شوخی و حتی به شکل یک فیلم کوتاه چند ثانیه‌ای باشد، بیشتر به حافظه‌تان سنجاق می‌شود.

نکته‌ مهم این است که نباید داستان‌سازی خود را پیچیده کنید. در غیر این صورت دچار انحراف از موضوع می‌شوید و شاید داستانی که برای آن اطلاعات ساخته بودید را فراموش کنید. سعی خود را بر این بگذارید که در نهایت برای هر داده جدید فقط دو مفهوم را به کار بگیرید.

» گام دوم: از حواس پنجگانه خود کمک بگیرید

به جز ترکیب کردن داده‌های جدید با تصویرها، می‌توانید از حواس پنجگانه‌تان برای به خاطر سپردن هر داده تازه‌ای استفاده کنید. برای این کار تنها کافی است آن مفهوم را به یک بوی خاص، خاطره لمس یک چیز یا یک طعم آشنا گره بزنید. در این صورت به خاطر سپردن و یادآوری آن بسیار ساده‌تر و سریع‌تر می‌شود.

همه قدرت حافظه شما در تخیل شما است.‏

Kevin-Horsley

کوین هورسلی‏

» گام سوم: یک انبار برای دسته‌بندی داده‌های خود بسازید

داده‌های فراوان تازه‌ای که با کمک روش تصویرسازی حفظ می‌کنید باید در یک فضای آشنا در ذهن شما جای داده شوند. برای این کار باید از یک شی فیزیکی جادار که آشنایی خوبی با تمام بخش‌های آن دارید استفاده کنید. مثلا این مکان آشنا برای عده‌ای کمد لباسشان است و برای برخی دیگر انباری کارگاهشان. حتی عده‌ای از اتومبیل خود برای این کار استفاده می‌کنند.

اما نکته مهم و جالب ماجرا اینجا است که شما نیاز فیزیکی به آن جسم یا فضا ندارید. تنها باید آن را در ذهنتان داشته باشید. وجود این مکان آشنا به شما کمک می‌کند که به داده‌های ذهنی خود نظم و ترتیب بدهید. هر چقدر که این داده‌ها منظم‌تر باشند به یاد آوردنشان آسان‌تر می‌‌شود.

» گام چهارم: از کروکی سه بُعدی استفاده کنید

این گام، ترکیبی حرفه‌ای‌تر از گام‌های قبلی است. در این بخش به جای قرار دادن اطلاعات خود در یک جسم یا مکان خاص، آنها را در مجموعه‌ای از مکان‌های مختلف که در کنار هم یک موضوع یکپارچه را تشکیل می‌دهند قرار می‌دهید.

این موضوع یکپارچه می‌تواند خانه شما به همراه تمام اتاق‌های آن، دفتر کارتان به همراه تمام میزها، کمدها و کشوهایش یا پارک مورد علاقه‌تان به همراه تمام قسمت‌های هیجان‌انگیزش باشد. شبیه به کاری که در گام سوم کردیم، این مورد هم باید برایتان آشنا باشد.

مثلا نمی‌توانید بدون داشتن خاطره‌ای واقعی از سفر به اهرام مصر از آن به عنوان مکان مورد نظرتان برای ذخیره و به یادآوری اطلاعات استفاده کنید. کمی پیچیده شد نه؟ اجازه بدهید برایتان مثالی بزنم. تصور کنید شما یک فروشنده و بازاریاب هستید و می‌خواهید ۱۰ لحن صدای اصلی برای بازاریابی موفق را به خاطر بسپارید. این ۱۰ لحن اصلی، عبارت‌اند از :

  1. من اهمیت می‌دهم، واقعا می‌خواهم بدانم
  2. تبدیل جمله‌های خبری به سوالی
  3. رمزگونه
  4. اطمینان کامل
  5. ارادت و نیت خالصانه
  6. انسان منطقی
  7. کمیابی
  8. بی‌توجه به پول
  9. درد تو را حس می‌کنم
  10. بدیهی

خوب، حالا باید یک مکان آشنا با فضاهای زیاد را پیدا کنیم. همراه با من به دفتر کارم بیایید. دفتر من از سه اتاق تشکیل شده است. اولین اتاق، آبدارخانه است که در آن یک یخچال، دستگاه قهوه‌ساز و یک میز چهار نفره قرار دارد.

اتاق بعدی دفتر جلسات است که در آن یک میز بزرگ ۱۲ نفره، یک گلدان بزرگ و یک نمایشگر قرار دارد. اتاق آخر هم دفتر من است که در آن میزم، یک کتابخانه، صندلی و قفسه قرار دارد. حالا بیایید تور گردشگری به دفتر کارم را آغاز کنیم.

از آبدارخانه شروع می‌کنیم. تصور کنید یکی از کارمندان دیوانه من کنار دستگاه قهوه‌ساز ایستاده است و مدام به آن دستگاه می‌گوید: «من اهمیت می‌دهم، واقعا می‌خواهم بدانم!» از طرفی یک خبرنگار با کفش روی میز آبدارخانه ایستاده است و از هر جنبنده‌ای که می‌بیند سوال می‌پرسد. شگردش هم این است که جمله‌های خبری را به سوالی تبدیل می‌کند تا زودتر به پاسخش برسد! یخچال هم عجیب است چون ناله‌های رمزگونه‌ای از آن شنیده می‌شود!

بیایید یک بار امتحان کنیم. کارمند دیوانه من به دستگاه قهوه‌ساز چه می‌گفت؟ روی میز آبدارخانه چه بود؟ یخچال چه مشکلی داشت؟

حالا به اتاق جلسات می‌رویم. تصور کنید جلسه مهمی در اتاق برقرار است و یکی از کارمندانم در حالی که روی میز جلسات نشسته است و بستنی قیفی لیس می‌زند می‌گوید: «من به این طرح اطمینان کامل دارم!» کارمند دیگری برای نشان دادن ارادت و نیت خالصانه‌ خود، فیلم عروسی‌اش را در نمایشگر به نمایش درمی‌آورد. لحظه‌ای بعد، دعوایی راه می‌افتد. یکی از کارمندان گلدان را برمی‌دارد تا در سر دیگری بکوبد که ناگهان یک انسان منطقی پیدا می‌شود و قائله را ختم می‌کند.

حالا به دفتر من می‌رویم. در کتابخانه‌ام کتاب‌های بسیار کمیابی وجود دارند. چون بی‌توجه به پول هستم از یک صندلی پاره‌پاره برای دفترم استفاده کرده‌ام. من هر روز پشت میزم می‌نشینم و به دروغ به کارمندانم می‌گویم که: «بله، من درد شما را حس می‌کنم!» قفسه دفترم به شکل واژه «بدیهی» طراحی شده است؛ چون من از این واژه متنفرم!

جدا از اینکه من باید تمام کارمندان دیوانه‌ام را اخراج کنم، هر چه زودتر از شر آن یخچال ترسناک خلاص شوم و دروغ گفتن را کنار بگذارم، اکنون شما تمام ۱۰ لحن اصلی برای یک فروش موفق را از بر شده‌اید. چند بار این ماجرا را مرور کنید تا به خوبی هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد. برای یادآوری هم کافی است دوباره سری به دفتر من بزنید تا همه‌چیز در کسری از ثانیه به یادتان بیاید.

یادتان باشد، شاید سفرهای ابتدایی و وصل کردن داده‌ها به اشیا کمی برایتان سخت باشد اما وقتی ذهنتان به این شیوه عادت کند، تمام این ماجرا در چند ثانیه اتفاق می‌افتد و همه‌چیز برایتان آسان‌تر می‌شود. به قول «آنتونی رابینز»: «چیزی که در خلوت تمرین کنید باعث گرفتن پاداش جلوی دیدگان همه می‌شود.» پس تمرین کنید و فکر تسلیم شدن را از سرتان بیرون بریزید. چون شما می‌توانید.

نظر شما چیست؟

آیا توانستید ۱۰ لحن اصلی بازاریابی را به شیوه کروکی سه بُعدی حفظ کنید؟ شما از چه روشی برای حفظ کردن استفاده می‌کنید؟

به اشتراک گذاری

2 Comments

  1. عابدینی پاسخ

    استاد یعنی عاشقتم ،اولش که اومدم بخونم هی ذهنم گفت بیخیال اما من پافشاری کردم و تا انتها خوندم، و داشتم سعی میکردم ۱۰ مورد حلاجی کنم تا درکشون راحت بشه با داستانی که گفتین قشنگ درکش کردم واقعا ازتون سپاسگزارم
    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *