راههای افزایش اعتماد به نفس در بزرگسالان

ما بزرگ‌ترین دارایی خودمان هستیم. در نتیجه، اعتماد به خودمان، یکی از ابتدایی‌ترین چیزهایی است که باید بی ‌چَک‌و‌چانه آن را داشته باشیم. اعتماد به نفس را می‌توان هم‌تراز با امید در نظر گرفت. همان‌طور که هیچ کاری بدون امید به موفقیت به انتها نمی‌رسد، هیچ فردی هم بدون اعتماد به نفس، طعم شیرین پیروزی را احساس نخواهد کرد.

اما با این وجود، عده‌ای با کمبود این اعتماد درونی، دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند و تلاش‌هایشان برای افزایش این احساس جادویی، بی‌نتیجه است. در این مقاله به دنبال راه‌های افزایش اعتماد به نفس می‌گردیم و راهکارهایی کاربردی را به شما پیشنهاد می‌دهیم.

هیچ چیزی بدون امید و اعتماد به نفس به دست نمی‌آید.

helen-keller

هلن کلر

آیا در تعریف اعتماد به نفس دچار خطا شده‌ایم؟

اعتماد به نفس یکی از موضوع‌های پرتناقض در دنیای روان‌شناسی است. با وجود آنکه این مورد در بین مردم بسیار بحث‌برانگیز و پر سروصدا است اما در بین روان‌شناس‌ها اهمیت چندان بالایی ندارد. چون موضوعی کلی به شمار می‌رود.

اعتماد به نفس در لغت به معنای خودباوری و اعتماد به توانایی‌های فردی است. اگر از تعریف لغوی این واژه بگذریم تعریف آن در زندگی نیز با هاله‌ای از ابهام همراه است. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

تصور کنید که شما طراح خوبی هستید. وقتی از شما می‌پرسم: «دوست عزیز، شما که طراح خوبی هستی حتما اعتماد به نفس بالایی هم داری درسته؟» شما با نگاه به توانایی‌های فعلی‌تان سریع پاسخ می‌دهید: «البته. من اعتماد به نفس بالایی دارم و به توانایی‌های خودم می‌بالم.» و من دوباره می‌پرسم: «خیلی عالیه! پس حتما می‌تونی با یه کم تمرین، خلبان هم بشی درسته؟» خب…بدون شک، طراحی و خلبانی ارتباطی به هم ندارند.

در این حالت، شما با وجود آنکه هنوز هم احساس اعتماد به نفس می‌کنید اما می‌دانید که این حس درونی، در مورد مهارت خلبانی کارساز نخواهد بود. پس حالا بگویید در این وضعیت، بالاخره شما اعتماد به نفس دارید یا ندارید؟

این همان مورد ابهام‌برانگیز در مورد اصطلاح اعتماد به نفس است که روان‌شناس‌ها را بسیار محتاط می‌کند. البته این احتیاط کاملا به‌جا است. «البرت بندورا» (Albert Bandura) فردی که او را بزرگ‌ترین روان‌شناس زنده دنیا و هم‌تراز با «فروید» می‌دانند به این موضوع تاکید می‌کند و می‌گوید: «به جای متمرکز کردن اعتماد به نفس به یک بخش کلی، باید در زمینه‌های مختلف به دنبال آن گشت.

مثلا باید بپرسیم، اعتماد به نفس تو در زمینه نقاشی چقدر است؟ اعتماد به نفس تو در زمینه برنامه‌نویسی چقدر است؟ آیا فکر می‌کنی اعتماد به نفس انجام این کار را داری؟» به همین دلیل، بندورا پیشنهاد کرده که به جای اصطلاح اعتماد به نفس از اصطلاح «خود کارآمدی» یا «Self-efficacy» استفاده شود.

او در این زمینه کتاب‌هایی را هم با عنوان «خود-کارآمدی» (Self-efficacy) و «خود-کارآمدی در جوامع در حال تغییر» (Self-efficacy in changing societies) نوشته است.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/02/arshiani-sho.gif

» چه چیزهایی اعتماد به نفس را از بین می‌برند؟

تا اینجا دریافتیم که اعتماد‌ به نفس، احساسی شاخص است که تنها در مورد بخش‌هایی از یک کُل – یعنی خود ما – معنا پیدا می‌کند. حتی با قبول این حقیقت، باز هم عده‌ زیادی وجود دارند که از کمبود این احساس ارزشمند رنج می‌برند. اینجا است که باید به دنبال عوامل از بین برنده اعتماد به نفس بگردیم. در ادامه با چند مورد از مهم‌ترین آنها آشنا می‌شویم.

  • اولین مهاجم: ماجرای شوم افکار منفی  

هر کدام از ما، به شکلی با افکار منفی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنیم. برخی از ما پیروز این میدان و برخی دیگر، بازنده‌ای نام آشنا هستیم که دیگر نایی برای مبارزه در وجودمان باقی نمانده است.

ضعف اعتماد به نفس و افکار منفی، رابطه‌ای مستقیم با یکدیگر دارند. اجازه بدهید مثالی بزنیم. تصور کنید که شما در آستانه راه‌اندازی یک کسب‌و‌کار تازه هستید. ساده‌ترین فکر منفی‌ای که این جور وقت‌ها به ذهن یک کارآفرین می‌رسد، ترس از شکست و نابودی تلاش و سرمایه‌اش است. اگر جلوی این فکر منفی نایستیم، خیلی زود ما را از پا درمی‌آورند.

در آن صورت، یا کلا بی‌خیال کار و کاسبی تازه می‌شویم یا به علت ترس از ورشکست شدن، چشم‌مان را به روی تمام فرصت‌های پیروزی می‌بندیم و یک‌راست به قعر دره شکست پیش می‌رویم.

اجازه نده افکار منفی وارد ذهنت شوند. چون آنها علف‌های هرزی هستند که اعتماد به نفس را از بین می‌برند.

Bruce-Lee

بروس لی
  • پرانتز باز

به واژه شکست رسیدیم و به نظرم بهتر است نکته‌ای را در این مورد برایتان توضیح دهم. در تمام جهان هستی، چیزی به نام شکست، وجود خارجی ندارد! این بزرگ‌ترین، زشت‌ترین و باشکوه‌ترین بهانه‌ای است که انسان‌ها برای فرار از تلاش و تسلیم نشدن ساخته‌اند.

کمی فکر کنید. در یک کسب‌وکار، چه چیزی شکست معنا می‌شود؟ بی‌پول شدن؟ از دست دادن سرمایه؟ مسخره شدن؟ تمام این‌ها قابل جبران هستند. شاید برگرداندنشان زمان بیشتری از شما بگیرد اما باز هم می‌توانید سرمایه و اعتبار خود را بازسازی کنید. نمی‌گویم راحت است، می‌گویم شدنی است.

اما کسانی که نمی‌خواهند دوباره امتحان کنند، خیلی راحت می‌گویند: «ما دیگر پولی نداریم، باید هر چه زودتر اعلام ورشکستگی کنیم تا اوضاع از این خراب‌تر نشود!» ما شکست را برای خودمان ساخته‌ایم تا چیزی داشته باشیم که پشتش پنهان شویم.

بهترین چیزی که در زندگی یاد گرفتم این بود که با تغییر واژه‌هایی که برای یک مفهوم یا موقعیت در نظر گرفته شده، می‌توان ذهن را به سمت راه‌حل‌های جدید و پرقدرت هدایت کرد. شکست؟ چطور است نامش را «یاد گرفتن» بگذاریم.

تمام انسان‌های بزرگ، شکست را چیزی پوشالی معرفی کردند و در عوض، نکته‌هایی که در ورای آن موفق نشدن پنهان بوده را بررسی کرده و آنها را تا زمان رسیدن به هدفشان، هر روز تقویت کردند. بد نیست نگاهی به چند انسان موفق و مشهور بیندازیم که با تلاش‌ها و تسلیم نشدن‌هایشان، جهان را حتی به‌اندازه اندکی تغییر دادند. در حالی که این موردها را می‌خوانید از خودتان بپرسید: «سهم من در تغییر و بهتر کردن جهانی که در آن زندگی می‌کنم چقدر است؟»

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/02/arshiani-sho.gif

  • استیون کینگ

استیون یک نویسنده مشهور با قلمی قدرتمند است که هیچ ناشری آن را جدی نگرفت. او اولین داستان خود را به ۳۰ ناشر ارسال کرد و هر ۳۰ نفرشان آن را رد کردند! بالاخره ۳۱ ناشر آن را چاپ کرد و هر دو به موفقیت بزرگی رسیدند. حالا این ناشران هستند که برای چاپ داستان‌های کینگ، سر و دست می‌شکنند.

  • جیمز دایسون

جاروبرقی بدون کیسه، پنکه بدون پره و محصولاتی از این دست، ایده‌های جوان خلاق ۳۰ ساله‌ای بودند که هیچ‌کس او را جدی نمی‌گرفت. دایسون بعد از ۵۱۲۶ بار موفق نشدن بالاخره در سن ۳۶ سالگی توانست ایده خود را به واقعیت تبدیل کرده و تکنولوژی این محصولات را دستخوش تغییراتی بزرگ کند.

  • توماس ادیسون

داستان تلاش‌های این مخترع بزرگ، بر کسی پوشیده نیست. ما روشنایی شب‌های خود را مدیون تسلیم نشدن این آدم هستیم. جالب اینجا است که او در مورد تلاش‌هایش می‌گوید: «‌من شکست نخوردم، فقط ۱۰۰۰۰ روش پیدا کردم که به درستی کار نمی‌کردند.»

» ترسیدن اشکالی ندارد

ریشه بسیاری از افکار منفی ‌ما به ترس بازمی‌گردد. در واقع ما به خودمان و دیگران اجازه ترسیدن نمی‌دهیم. چون آن را کاری کوچک و ناپسند می‌دانیم که تنها از افراد ضعیف برمی‌آید.

اما در حقیقت، ترسیدن هیچ اشکالی ندارد. این اقدام نکردن به خاطر ترس است که مشکل ایجاد می‌کند. کسی که با وجود ترس و هجوم افکار منفی، باز هم به خودش اعتماد می‌کند و قدمی دیگر برمی‌دارد، پیروز همیشگی خواهد بود. در قسمت بعد، نکته‌های بیشتری در مورد افرایش اعتماد به نفس خواهیم گفتیم. با ما همراه باشید.

به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *