همه آنچه که باید در مورد اثر هاله‌ای بدانیم

به عنوان یک انسان، گاهی دچار اشتباه‌های عجیب و غریبی می‌شویم؛ مثلا با وجود آنکه قضاوت کردن در مورد مردم را نوعی کار ناپسند صدا می‌زنیم، آشکارا و بدون خجالت، دیگران را قضاوت می‌کنیم. گاهی هم چماق اخلاق خوب، خوش‌قولی، مردم‌داری، هوش مالی و زرنگی خودمان را بر سر دیگران می‌کوبیم و حتی خودمان را برای آنها مثال می‌زنیم در حالی که به احتمال زیاد، دیگران در بسیاری از موارد، چند سر و گردن از ما بهتر هستند.

گویی مه‌ای غلیظ در برخی گاه‌های زندگی‌مان هویدا می‌شود، جلوی دیدگانمان را می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد که راست را از دروغ یا نیک را از بد تمیز دهیم. در این گفتار به سراغ یکی از متهمان درجه یک این ماجرا یعنی «اثر هاله‌ای» می‌رویم، آن را بررسی می‌کنیم و پیشنهادهایی برای مِه‌زُدایی در اختیارتان قرار می‌دهیم.

اگر احساس می‌کنید که قضاوتتان رنگ و بوی صداقت و بی‌طرفی را از دست داده است، حتما تا پایان این ماجرا با ما همراه باشید. شاید بتوانید به این بهانه، راهی برای این مشکل پیدا کنید.

فکر کردن دشوار است، به همین خاطر است که بیشتر مردم قضاوت می‌کنند.

کارل یونگ

کارل یونگ

» نگاهی به چیستی اثر هاله‌ای به زبان ساده

اثر هاله‌ای یا خطای هاله‌ای که به آن «Halo effect» هم می‌گویند نوعی شناخت است. اما در آن نوعی خطا به چشم می‌خورد. به این ترتیب که ما به جای دیدن واقعیت آن چیز، محصول یا خدمت، تحت تاثیر ویژگی‌های پُر رنگ دیگر آن قرار می‌گیریم و با همین فرمان به جلو می‌رویم. در نتیجه، تصوری که از آن شخص یا محصول در ذهنمان شکل می‌گیرد، بیش از اندازه مثبت یا بیش از اندازه منفی می‌شود و از واقعیت ماجرا، فاصله بسیاری پیدا می‌کند.

به همین دلیل، درگیر شدن با اثر هاله‌ای، به هر شکلی که باشد، در نهایت باعث پشیمانی ما از تصمیم یا قضاوتمان می‌شود. بسته به اینکه آن فرد یا محصول تا چه اندازه روی زندگی ما تاثیر می‌گذارد، هزینه این قضاوت اشتباه، متفاوت خواهد بود.

» چند نوع اثر هاله‌ای داریم؟

با وجود آنکه اثر هاله‌ای نوعی خطای شناختی به شمار می‌رود اما این بدان معنا نیست که درگیر شدن با آن، همیشه نتیجه‌های بدی را به دنبال دارد. خوشبختانه، بخشی از خطای هاله‌ای نوعی اشتباه با بار مثبت است. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید که شما از چیزی بسیار بدتان می‌آید.

چون از روی ظاهرش حدس می‌زنید که چیز به دردبخوری نیست و چه بسا شما را به دردسرهای زیادی بیندازد. اما وقتی آن چیز در دسترستان قرار می‌گیرد، می‌فهمید که انگار راستِ کارِ خودتان طراحی شده است. در این وضعیت، شما قبل از اینکه صاحب آن محصول شوید، در اثر هاله‌ای ناشی از فکرهای منفی و قضاوت‌های زودهنگام خودتان بودید و تنها زمانی توانستید از این مه غلیظ بیرون بیایید که با حقیقت آن محصول روبه‌رو شدید و ویژگی‌هایش را از نزدیک لمس کردید.

این ماجرا در مورد آدم‌ها و اولین برخوردها هم شکل می‌گیرد. مثلا گاهی اولین برخوردمان با یک فرد، چندان خوب نیست و حتی شاید در اثر یک اتفاق ناراحت کننده با او آشنا شده باشیم. اما کم‌کم وقتی او را می‌شناسیم متوجه می‌شویم که چه گنجی در کنارمان قرار دارد و میان فکر ما و واقعیت وجودی آن فرد، چه فاصله زیادی وجود داشته است.

بر خلاف اثر هاله‌ای مثبت که نوعی عاقبت به خیری را برای انسان به ارمغان می‌آورد، درگیر شدن با اثر هاله‌ای منفی، رابطه ما با دیگر انسان‌ها را دچار چالش‌هایی اساسی می‌کند. به این ترتیب، گاهی یک انسان را تا حد و اندازه فرشته‌ای بی‌گناه بالا می‌بریم یا از او الگویی بسیار بزرگ در ذهنمان می‌سازیم. در صورتی که حقیقت ماجرا چیز دیگری است و آن فرد نه آن‌قدرها که فکر می‌کردیم بدون اشتباه است و نه آن‌قدر که به نظر می‌رسید به درد الگوبرداری می‌خورد.

» در جستجوی ردپای اثر هاله‌ای

در کمال تعجب می‌بینیم که اثر هاله‌ای تنها به رفتار و افکار ما در مورد دیگران منتهی نمی‌شود. در حقیقت، ماجرا بسیار عمیق‌تر از این حرف‌ها است. بیایید به چند نمونه از این موارد، نگاهی بیندازیم:

  1. محصولاتی که درون و بیرونشان داستان‌های متفاوتی را روایت می‌کنند

فکر می‌کنم همه ما تجربه چنین ماجرایی را داشته باشیم. از جلد کتاب گرفته تا بسته‌بندی مواد غذایی، پوشاک و … می‌توانند به شکلی اثر هاله‌ای را با خود به دوش بکشند. البته این ماجرا دو جنبه مثبت و منفی دارد. مثلا شاید جلد یک کتاب، چندان جذاب نباشد و حتی نام آن چنگی به دل نزند اما مفهومی که در آن به نمایش گذاشته شده، ناب و خواستنی است. یا یک نوع خوراکی را در نظر بگیرید که بسته‌بندی بسیار شیک و جذابی دارد و تبلیغات گسترده‌ای برای آن انجام شده است اما نه تنها خوشمزه نیست بلکه از نظر تغذیه‌ای هم نسخه‌ای مصیبت‌بار برای بدنمان به شمار می‌رود.

  1. تحلیل‌هایی که رنگ و بوی ماجراهای گذشته را می‌دهند

اگر با موضوع اندازه‌گیری و تحلیل کردن درگیر باشید، حتما بیشتر از بقیه با اثر هاله‌ای سروکار خواهید داشت. اجازه بدهید چند مثال برایتان بزنیم:

  • تحلیل‌های بازار سرمایه

وقتی به عنوان یک سرمایه‌گذار، مشغول برانداز کردن نمودارهای صعودی و نزولی سهم‌ها هستید، مطمئن باشید که خطای هاله‌ای جایی در کنار شما ایستاده است. مثلا شاید افزوده شدن دارایی یک شرکت را به عنوان نکته‌ای مثبت در نظر بگیرید و با خودتان خیال کنید که بله! این شرکت کارش درست است و حتما در آینده به سهم پر سودی تبدیل می‌شود.

غافل از آنکه این افزایش دارایی در نتیجه وام‌های سنگین و کمر شکن این شرکت بوده است که در نهایت دری جز ورشکستگی را به رویش باز نمی‌کند! یا برعکس، سهمی که در گذشته دچار سقوط ارزش شده است را تا ابد، یک سهم بد در نظر می‌گیریم و به آن شرکت هیچ فرصتی برای جبران گذشته نمی‌دهیم.

  • تخمین مثبت یا منفی توانایی‌های خودمان

متاسفانه درگیر شدن با اثر هاله‌ای همیشه در مورد دیگران نیست. گاهی ما این خطا را در مورد خودمان هم مرتکب می‌شویم. نمونه‌اش زمانی است که ناتوانی خودمان در یک زمینه را به همه بخش‌های زندگی‌مان می‌چسبانیم و با این کار انگیزه و امید را در وجودمان به قتل می‌رسانیم. حتی برعکس این ماجرا نیز جاری است.

مثلا توانایی خودمان در یک نوع ورزش را به استعداد ورزشی فوق‌العاده‌مان در همه زمینه‌ها گره می‌زنیم، به دنبال این ماجرا غروری بی‌جا در وجودمان متولد می‌شود و گوشمان نسبت به شنیدن هر ندایی که بوی مخالفت بدهد سنگین می‌گردد.

موفقیت و شکست، فقط یک قضاوت هستند. روی هدفی که دارید تمرکز کنید.

Wayne-Dyer

وین دایر

 

  • ارتباط دادن دو چیز بی‌ربط به هم و گرفتن تصمیم‌های مهم زندگی

اگر چهار چشمی مراقب اثر هاله‌ای نباشیم به راحتی می‌تواند زندگی ما را سرشار از دردسر کند یا حتی آینده‌مان را به تباهی بکشاند. این خطا، کار خود را با گره زدن دو ماجرای بی‌ربط به هم و گرفتن یک نتیجه انجام می‌دهد. اجازه بدهید برایتان مثالی بزنیم.

 ماجرای نمره را در نظر بگیرید. برای بسیاری از پدر و مادرها، معلم‌ها، مدرسه، دانشگاه و در کل، سیستم آموزشی، نمره، نشانه‌ای است که میزان قوی یا ضعیف بودن یک دانش‌آموز یا دانشجو را به شکلی و خلاصه به تصویر می‌کشد. کسانی که نمره‌های بالایی بگیرند، باهوش و با استعداد تلقی می‌شوند و کسانی که نمره‌های پایین بگیرند، بی‌استعداد و حتی ناتوان در نظر گرفته می‌شوند. البته چیز بدتری هم وجود دارد و آن «معدل» است؛ یعنی فاجعه‌ای که تمام هوش، استعداد، قوه تخیل و توانایی یک انسان را در چند عدد خلاصه می‌کند.

این در حالی است که شاید در وجود دانش‌آموزی با معدل پایین، یک هنرمند جهانی زندگی کند که منتظر فرصتی برای بروز خلاقیتش نشسته است یا پشت نمره‌های عالی یک دانشجو، فردی خسته، بی‌هدف، بی‌انگیزه و رباتی انسان‌نما زندگی می‌کند که حاضر است همه‌چیزش را بدهد اما فقط برای خودش و نه نمره‌ها زندگی کند.

  • تخمین بیش از حد توانایی افراد از روی دیگر فاکتورهای زندگی‌شان

این مورد هم به نوبه خودش، دمار از روزگار ما درمی‌آورد. نمونه‌هایی از این دست در شبکه‌های اجتماعی و اینفلوئنسرهایی که نمادی از یک زندگی لوکس، شاد، بی‌دغدغه و سرشار از رفاه را به نمایش می‌گذارند دیده می‌شود. اگر آن هنگام که چشمانمان را با نگاهی حسرت‌بار به صفحه گوشی و پیج این افراد دوخته‌ایم، اندکی با خودمان دودوتا چهارتا کنیم، متوجه چند نکته باریک‌تر از مو می‌شویم.

مثلا این آدم‌های همیشه آنلاین که گوشی یک لحظه از دستشان نمی‌افتد و کاربران را از ریزترین ماجراهای زندگی‌شان با خبر می‌کنند در آن زمان‌های بسیار کوتاهی که گوشی به دست نیستند چه وضعیتی دارند؟ آیا از اینکه به گزارشگر زندگی خود تبدیل شده‌اند راضی هستند؟ آیا لبخندهایشان واقعی است؟ آیا خانواده پر از عشقی که به تصویر می‌کشند وجود دارد؟ آیا همان‌قدر که ادعا دارند، همه‌چیز‌دان و اندیشمند هستند؟

اصلا آیا بعد از این همه آنلاین بودن، زمانی برای زندگی کردن، عشق ورزیدن، شاد بودن یا حتی مطالعه کردن باقی می‌ماند؟ اگر این‌طور باشد حتما در حق آنها پارتی بازی شده است و روز آنها بیش از ۲۴ ساعت زمان دارد!

خطای هاله‌ای چشم ما را به روی تفکر منطقی و تماشای واقعیت می‌بندد و باعث می‌شود که از روی یک استوری یا پستی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، زندگی یک فرد را سرشار از شادی، ثروت، خوشبختی و عشق تخمین بزنیم و وقتی نمونه مشابه‌اش را در زندگی خودمان پیدا نکنیم، انگشت حیرت را به دندان بفشاریم و نُچ‌نُچ کنان به حال خودمان افسوس بخوریم! غافل از آنکه اصل ماجرا چیز دیگری است.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» چگونه تاثیر اثر هاله‌ای در زندگی‌مان را کمرنگ کنیم؟

ما انسان هستیم و گاهی نمی‌توانیم جلوی هجوم افکار و احساساتمان در مورد یک موضوع، فرد یا چیز را بگیریم. اما می‌توانیم با تمرین کردن، آنها را در حد و اندازه همان فکر و احساس محدود کنیم، فرصتی برای تماشای واقعیت‌ها به خودمان بدهیم و در نهایت، رفتاری که شایسته وجودمان است را بروز بدهیم. به همین دلیل، به چند پیشنهاد زیر به چشم یک تلنگر نگاه کنید و اگر راه دیگری به نظرتان رسید حتما آن را در بخش کامنت‌ها به گوش ما برسانید. اما پیشنهادها چه بودند؟

  • از آدم‌ها بُت یا هیولا نسازیم

هیچ انسانی، فرشته یا شیطان مطلق نیست. آدم‌ها کلکسیونی از رفتارها، افکار و تصمیم‌های خوب و بد هستند که در حاصل جمع آنها فردی خاکستری با گرایش به سفیدی یا سیاهی زندگی می‌کند. با این حساب، اینکه فکر کنیم یک انسان از تمام خطاها به دور است یا برعکس، هیچ نقطه روشنی در وجود او باقی نمانده، درست نیست.

 دقیقا به همین دلیل است که انسان بودن موهبتی ارزشمند به شمار می‌رود. چون ما می‌توانیم آزادانه از میان چیزهای خوب و بد، آنچه را که می‌خواهیم انتخاب کنیم و صد البته که باید مسئولیت این انتخاب را بر عهده بگیریم. پس آدم‌ها را همان‌طور که هستند ببینید نه آن‌طور که دوست دارید باشند. آگاه بودن از این ماجرا به شما کمک می‌کند تا به شکل قابل توجهی از خطای هاله‌ای به دور بمانید و تصمیم‌هایی هوشمندانه بگیرید که از پذیرفتن مسئولیتشان احساس غرور کنید.

  • بخش‌های قابل دید زندگی دیگران را به بخش‌های نادیدنی زندگی خودمان ربط ندهیم

هیچ‌کس نمی‌تواند با نگاه کردن به ظاهر زندگی دیگران، کیفیت واقعی روزگار آنها را اندازه‌گیری کند. بنابراین، نباید از سنگ محک ثروت افراد برای قضاوت در مورد خوب یا بد بودن زندگی آنها کمک بگیرید یا بدتر از آن، نتیجه قضاوتتان را به زندگی خودتان ربط بدهید. هیچ‌کس از عمق افکار و حجم شادی یا اندوه دیگران خبر ندارد. بنابراین، یک کاسه کردن زندگی دیگران با خودتان، اشتباهی است که شادی، انگیزه و انرژی را از روزهای شما می‌دزدد.

  • به رفتارها نگاه کنیم نه سخن‌ها

آدم‌ها حرف زیاد می‌زنند. به همین دلیل است که گذشتگان ما می‌گفتند: «حرف، نشخوار آدمی است.» اگر می‌خواهید به بخش قابل توجهی از حقیقت وجود یک نفر پی ببرید باید به رفتار او نگاه کنید و گوشتان را به روی چیزهایی که می‌گوید ببندید.

اگر او از صداقت، راستی، معرفت و یکرنگی می‌گوید اما در عمل، اهمیتی به این ماجراها نمی‌دهد، باید بدانید که او نه یک فرد درستکار و راستگو بلکه گرگی در لباس بره است. همان‌طور که طبل توخالی، صدای بلندی تولید می‌کند، این آدم‌های توخالی هم با رفتار و سخن دوپهلوی خود، طبل رسوایی‌شان را چه بلند و رسا می‌کوبند!

  • قضاوت کردن را پشت گوش بیندازیم

این مورد آخر، از همان کارهایی است که گاو نر می‌خواهد و مرد کهن! اما انسان‌های نیک بسیاری آمدند و رفتند و با رفتارشان به ما نشان دادند که انجام چنین کاری، شدنی است. نمی‌گوییم که قوه قضاوت خودتان را لب طاقچه ذهنتان جا بگذارید. بلکه از شما و خودمان می‌خواهیم که اندکی این ماجرای قضاوت کردن را پشت گوش بیندازیم و آن را پشت درب ذهنمان معطل کنیم تا فرصتی برای نوشیدن یک استکان چای قندپهلو با آدم‌هایی که خبری از نام و نشانشان نداریم دست و پا کنیم.

 شاید در این میان که قضاوت دارد پاشنه درب را از جا می‌کند، به این نتیجه برسیم که این غریبه تازه‌وارد، با وجود تمام تفاوت‌هایی که با ما دارد، انسانی ارزشمند، فردی فهیم و شخصیتی قابل احترام است که نباید فرصت معاشرت با او را از کف بدهیم.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/11/more-reading.png

به اشتراک گذاری