چگونه یک زندگی شاد را طراحی کنیم؟

چیزهای زیادی جلوی دستیابی ما به یک زندگی شاد را می‌گیرند؛ مثلا مشغول بودن به شغلی که دوستش نداریم، هم‌کلام شدن با افرادی که فرسنگ‌ها از ما و خط فکری‌مان فاصله دارند یا گره‌های جورواجور ذهنی که امانمان را می‌بُرند و یک لحظه ما را به حال خودمان وا نمی‌گذارند فاصله ما از شادی را بیشتر و بیشتر می‌کنند. در این گفتار به سراغ راهکارهایی ساده برای «طراحی یک زندگی شاد» می‌رویم. اگر شادی زندگی‌تان را جایی گم کرده‌اید، تا پایان این ماجرا همراهمان باشید. شاید آن را در جایی که فکرش را هم نمی‌کنید بیابید.

می‌توان شادی را حتی در تاریک‌ترین مواقع نیز پیدا کرد.

J-K-Rowling.jpg

جی. کی. رولینگ، نویسنده

» زندگی ایدئال وجود خارجی ندارد، بیهوده دنبال آن نگردید

وقتی مراقب نباشیم، کمال‌گرایی همچون دزدی شبگرد، دو دستی یقه‌مان را می‌گیرد و وِل‌کُن ماجرا هم نخواهد بود. در چنین وضعیتی، خودمان را به آب و آتش می‌زنیم تا به کامل‌ترین سبک زندگی برسیم. به خیالمان که «زندگی ایدئال» اسم مکانی روی کره زمین است و اگر حسابی پول‌توجیبی‌هایمان را جمع کنیم می‌توانیم بلیط قطار یا دست‌کم اتوبوس رسیدن به آنجا را گیر بیاوریم.

در این میان، «زندگی کردن» را از یاد می‌بریم و تمام خوشی‌های ساده، معمولی و غیرتکراری زندگی‌مان را به هوای تجربه کامل بودن به باد فنا می‌دهیم. معمولا در انتهای چنین زندگانی‌ چیزی به نام «شادی»، «رضایت» و «عشق» در بساطمان باقی نمی‌ماند. چون تمام این‌ها را همچون گوسفندانی که به قربانگاه می‌روند پای یک بُت پوچ از میان برده‌ایم.

گذشته از این، یک زندگی سرشار از تردید و ترس را تجربه خواهیم کرد. چون این نگرانی را با خود به دوش می‌کشیم که نکند با انتخاب یک گزینه اشتباه از زندگی رویایی خودمان فاصله بگیریم؟ نکند بهای این اشتباه آن‌قدر زیاد باشد که ما را از ادامه جستجویمان برای رسیدن به کامل‌ترین زندگی بازدارد؟

وقتی در به در به دنبال زندگی کامل هستیم، ناخودآگاه به دنبال انسان‌های کامل، موقعیت‌های بی‌نقص و محصولات بی‌اشتباه هم می‌گردیم. این موضوع، بیش از پیش ما را در دایره طلسم کمال‌گرایی اسیر می‌کند. چون انسان کامل و بدون اشتباه، وجود خارجی ندارد. همه انسان‌ها کلکسیونی از خوبی‌ها، بدی‌ها و نقطه‌های قوت و ضعف هستند. وقتی پای انسان‌ها به میدان باز می‌شود، تنها دو کار از دستمان برمی‌آید:

  1. امیدوار باشیم که غلظت خوبی‌ها بر بدی‌ها بچربند
  2. به جای نگاه به دیگران، روی خودمان، چیزی که هستیم و کسی که می‌خواهیم باشیم تمرکز کنیم

برای ساخت یک زندگی شاد باید دست از جستجو برای یافتن چیزهای کامل برداریم و به جای آن به دنبال زیبایی‌ها، خوبی‌ها و چیزهایی که قدرت حرکت کردن را به پاهای خسته‌مان برمی‌گردانند بگردیم. نکته دیگری که باید در نظر بگیریم این است که زندگیِ ایدئالِ ذهنیِ ما، فقط در هوای ذهن خودمان وجود دارد. این بدان معنا است که شاید یک انسان کمال‌گرای دیگر، تعریفی کاملا متفاوت از زندگی کامل داشته باشد. این هم دلیل دیگری است که باید دست از جستجو برای یافتن این ایدئال غیرواقعی برداریم.

» به جای کامل بودن، بهتر بودن را انتخاب کنید

برای ساخت یک زندگی شاد باید به جای اینکه در جستجوی پکیجی مبهم از «زندگی کامل» باشیم وارد فرایندی برای ساخت یک «زندگی بهتر» شویم. به این ترتیب که سعی کنیم در هر بازه از زندگی‌مان رشدی مشخص و قابل اندازه‌گیری را نسبت به گذشته‌مان تجربه کنیم. در واقع، پیوسته رشد کردن، چیزی است که یک زندگی شاد را برایمان به ارمغان می‌آورد.

با انتخاب این سبک زندگی، احساس آزادی، وجودمان را در برمی‌گیرد. چون ناگهان از زیر بار کشف چیز بسیار بزرگ و بی‌نقصی که روحمان هم از خبر ندارد راحت می‌شویم. گذشته از این، رشدی واقعی را تجربه می‌کنیم. چون می‌فهمیم که تنها راه پیش رفتن، برداشتن قدم‌های کوچک و پیوسته است.

بهترین انسان‌ها، موفق‌ترین برندها و بزرگ‌ترین شرکت‌ها هرگز به دنبال کامل بودن یا ارائه یک محصول و خدمت بی‌نقص نبودند. چون چنین فرد یا محصولی، وجود خارجی ندارد. در عوض، آنها خودِ قبلی‌شان را به عنوان معیار رشدشان در نظر گرفتند و هَم‌و‌غمشان را روی این گذاشتند تا از عملکرد گذشته خودشان پیشی بگیرند. دنبال کردن این روند، آنها را به افرادی بهتر و شرکت‌هایی موفق‌تر تبدیل کرد.

مفهوم ثروت در زندگی

» در زندگی به دنبال مقصد نباشید

برخی از ما فکر می‌کنیم که زندگی کردن یعنی آغاز یک حرکت نه چندان شاد و راحت برای رسیدن به یک مقصد عالی و راحت است. همین موضوع بر آتش تنور کمال‌گرایی می‌افزاید و ما را از فرایند ساخت زندگی شاد، چند پارچه آبادی، دور می‌کند. زندگی کردن، مقصدی ندارد. اما سرشار از ایستگاه است. هر روز در زندگی ما، آغاز سفری تازه است. این ما هستیم که می‌توانیم با انتخاب‌های خود رنگی تازه بر این مسیر بپاشیم.

 برخی دوست دارند مسیرشان را سیاه کنند، آنها تمام درخت‌ها، گل‌ها، شادی‌ها و فرصت‌های زیبای مسیرشان را به رنگ سیاه درمی‌آورند. شادی از زندگی چنین افرادی گریزان است. آنها یک روز خوش در زندگی‌شان نمی‌بینند و البته به کسی هم این حق را نمی‌دهند که از زندگی‌اش لذت ببرد. چون باور دارند که اگر آنها خوشحال نباشند، بقیه هم نباید روی خوشی را ملاقات کنند.

در نقطه مقابل، افرادی هستند که زندگی‌شان رنگین‌کمانی از رنگ‌ها است. آنها شاد زندگی کردن را انتخاب می‌کنند و دلشان می‌خواهد دیگران هم این خوشی را تجربه کنند. زندگی، بسته به انتخاب‌های ما به بهشتی دلپذیر یا جهنمی ابدی تبدیل می‌شود. اگر حق انتخاب کردن را از خودمان نگیریم، هیچ‌کس نمی‌تواند شادی زندگی‌مان را از ما بگیرد. پس به جای مقصر شمردن دیگران و جستجویی بی‌حاصل برای یافتن مقصد زندگی، از مسیری که در آن هستید لذت ببرید.

» جور دیگری به ماجراها و چالش‌ها نگاه کنید

دوست دارید زندگی شادی برای خودتان بسازید؟ پس باید یکی از جنجالی‌ترین کارهای زندگی‌تان را بکنید. شما باید نوع نگاهتان را تغییر دهید. این کار را «جنجالی» خواندیم چون با تغییر نوع نگاهتان به هر چیزی، تغییری بزرگ در درونتان ایجاد می‌شود. به دنبال این تغییر، افکارتان عمق می‌یابند، احساساتتان شفاف می‌شوند و دری تازه به سمت دنیایی که همیشه در آن زندگی می‌کردید گشوده می‌شود.

در واقع، جهان فیزیکی تغییر نمی‌کند، هیچ چیزی بدتر یا بهتر نمی‌شود. این دنیای شما است که دستخوش تغییر می‌شود. دنیای شما، قانون‌ها و باورهایتان، شما را به سمت برداشتن قدم‌هایی تازه سوق می‌دهند. نکته جالب ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که همین قدم‌های تازه می‌توانند جهان فیزیکی را به معنای واقعی تغییر دهند.

 این روشی است که زنان و مردان بزرگ تاریخ از آن برای تغییر دادن ناعدالتی‌ها، ظلم و ستم‌ها، اندوه و بزهکاری‌ها و خلاصه تمام چیزهای منفی استفاده کردند. آنها با تغییر دادن نوع نگاهشان، راه‌حل‌هایی تازه و خلاقانه برای مشکل‌های قدیمی و خاک‌خورده پیدا کردند. این انسان‌های بزرگ، کارشان را با تغییرهای بسیار ساده‌ای شروع کردند؛ مثلا نام مشکل را «چالش» گذاشتند، به جای محدودیت‌ها به فرصت‌ها چشم دوختند و به جای تعصب، سراغی از درک کردن گرفتند.

آنها دریافتند که چیزهای متفاوت، اشتباه نیستند، آنها فقط متفاوت‌اند یا تمام باورهای قدیمی درست نیستند، آنها فقط بیشتر از بقیه حرف‌ها باور شده‌اند و این موضوع باعث شده است تا خودشان را به عنوان یک حقیقت ابدی جا بزنند. آنها یاد گرفتند و انتخاب کردند که متفاوت نگاه کنند.

هیچ دلیلی وجود ندارد که شما نتوانید از این ترفند استفاده کرده و دنیایی که در آن زندگی می‌کنید را تغییر دهید. قدرت واقعی، آن انسان فوق‌العاده ارزشمند و گران‌قدر، جایی در اعماق وجودتان منتظر باز شدن یک دریچه نشسته است. حالا سوال اصلی این است که آیا می‌خواهید با تغییر نوع نگاهتان، دریچه‌ای برای این زندانی باز کنید؟

دیوارهایی که پیرامون خود می‌سازیم تا غم را دور نگه دارد، شادی را نیز دور می‌کند.

jim-rohn

جیم ران

» به دنبال حل کردن تمام مسئله‌ها نباشید

تلاش برای حل کردن تمام مسئله‌ها، روح و جسمتان را فرسوده می‌کند. از این گذشته، نمی‌توان برای تمام مسئله‌های روی زمین، پاسخی درست یا دست‌کم مناسب پیدا کرد؛ مثلا شما نمی‌توانید به تنهایی تمام مشکلات محیط زیستی را حل کنید، آتش جنگ را در تمام بخش‌های کره زمین خاموش سازید یا برای کم کردن حرص و طمع سیاستمداران دنیا چاره‌ای بیندیشید. در این جور مواقع، دو راه پیش رویتان قرار دارند:

  1. به اندازه‌ای که از شما برمی‌آید دست به تلاش بزنید؛

 بیایید به مثال محیط زیست برگردیم. شاید شما نتوانید مرهمی برای تمام مشکلات محیط زیستی جهان باشید؛ اما می‌توانید به سهم خودتان کاری برای بهتر شدن این ماجرا انجام دهید؛ مثلا می‌توانید پلاستیک‌های کمتری مصرف کنید، به سراغ ظرف‌های گیاهی یکبار مصرف بروید، در مصرف آب و برق صرفه‌جویی کنید، به حیوان‌های گرسنه در محله خود آب و غذا دهید و … .

این قدم‌ها کوچک هستند و اگر بخواهیم آنها را در مقیاس جهانی روی نمودار ببریم شاید نتوانیم خودمان را در هیچ نقطه‌ای از نمودار پیدا کنیم اما مگر جز این است که زندگی، حاصل‌جمع ثانیه‌های بسیار کوچکی است که گاهی اصلا احساس نمی‎شوند؟ یک قدم از سوی شما، عملی است که تحولی را در فکر و به دنبال آن، عمل فرد دیگری به وجود می‌آورد. شاید در نگاه نخست، شاهد این تغییر نباشید اما در دراز مدت این اتفاق می‌افتد.

  1. بی‌خیالی پیشه کنید!

بیایید باز هم به مثال محیط زیستی خودمان برگردیم. شما نمی‌توانید برای یک آتش‌سوزی بزرگ در فلان جنگل ملی در کشوری خارجی کاری بکنید یا اینکه نمی‌توانید از شکار کوسه‌ها توسط برخی از کشورها جلوگیری کنید. این مسئله‌ها بزرگ‌تر از توان شما هستند و راه‌حلی جهانی می‌طلبند. بنابراین، از کنارشان بگذرید و ذهنتان را درگیر چیزهایی که خارج از توانتان هستند نکنید. چون غرق شدن در این موضوع‌ها جز خورد کردن اعصابتان و قاپیدن انرژی درونتان هیچ حاصل دیگری ندارد.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» خودتان را بپذیرید

برای ساختن یک زندگی شاد باید دوست داشتن خودتان را یاد بگیرید. بسیاری از ما دشمن درجه یک خودمان و آرزوهایمان هستیم. به همین دلیل است که می‌گویند باید خودتان را از سر راه موفقیتتان بردارید. ما از کسی که هستیم خوشحال نیستیم، از جسمی که داریم رضایت نداریم، از مرزهای تنگ ترس‌هایمان نالان هستیم و در حسرت خوشی‌های نداشته یکریز آه می‌کشیم.

ما یک‌بند غر می‌زنیم که چرا من این ‌شکلی هستم، چرا فلان چیز فقط برای من اتفاق افتاده است، چرا فلان کار را نمی‌توانم انجام دهم؟ چرا اینجا هستم؟ چرا این نیستم؟ چرا آن هستم؟ و خلاصه اینکه خودمان را یک گوشه گیر انداخته‌ایم و تا می‌توانیم از خجالت خودمان درمی‌آییم. غافل از آنکه در حال نابود کردن تنها چراغ امیدمان به آینده‌ای متفاوت هستیم.

بخواهیم یا نخواهیم، ما با همان چیزی که اکنون هستیم به فردی که دوست داریم باشیم تبدیل می‌شویم. کسی از جایی دیگر کارهای ما را انجام نمی‌دهد، بر مهارت‌هایمان نمی‌افزاید، به جای ما ورزش نمی‌کند، خوب غذا نمی‌خورد یا برای تغییر زندگی‌مان تلاش نمی‌کند. ما تمام این کارها را با همین کسی که هستیم انجام می‌دهیم.

 شما نمی‌توانید با کسی که از او متنفر هستید به چنین سفری بروید. باید خودتان را دوست داشته باشید. کسی که هستید را با تمام کم و کاستی‌ها بپذیرید و همگام با او به کسی که دوست دارید باشید، تبدیل شوید. جنگیدن با خودتان، غیرمنصفانه‌ترین نبرد عالم است. چون شما در برابر خودتان هیچ محافظی ندارید، نمی‌توانید از دست خودتان فرار کرده و به کسی پناه ببرید و حتی نمی‌توانید از دست خودتان شکایت کنید.

بنابراین، دست از ظلم کردن به خودتان بردارید، با کسی که هستید دوست شوید و اجازه بدهید او با پارتی‌هایی که دارد – کائنات – مسیر ساده‌تر، کوتاه‌تر و زیباتر را برای سفرتان انتخاب کند.

» شما یک مربی هستید، تیم خودتان را بسازید

تک‌تک انسان‌های روی زمین، یک مربی هستند و تمام آدم‌هایی که در اطراف آنها زندگی و کار می‌کنند، اعضای تیم آنها به شمار می‌روند. اگر با این دید به زندگی و اطرافیانتان نگاه کنید متوجه یک موضوع جالب می‌شوید و آن این است که شما بیش از آنچه که فکرش را می‌کنید توانایی کنترل زندگی‌تان را دارید.

شما یک مربی هستید و تمام اطرافیانتان آدم‌های تیم شما هستند. درست مثل تمام تیم‌های دنیا، برخی از اعضای تیم، مثل تفلون می‌مانند؛ آنها نچسب و سرکش هستند. برخی دیگر به شما گوش می‌دهند و عده‌ای مثل اعضای علی‌البدل در سفارت باد، فعالیت می‌کنند و به دنبال حرف هر کسی که از جلویشان رد شوند می‌روند. آیا آنها منسجم هستند؟ نه! آیا آنها در جهت اهداف و آرامش شما گام برمی‌دارند؟ بیشتر موارد، نه! آیا شما باید تسلیم شوید؟ البته که نه!

همان‌طور که یک مربی متعهد و مسئولیت‌پذیر، تیم بازیگوش خود را به حال خودش رها نمی‌کند و آن را به مسابقات جهانی می‌برد، شما هم نباید دست از مدیریت اعضای تیم خود بردارید. آنها آدم‌های دنیای شما هستند. نباید از آنها ناامید شوید، به حال خودشان رهایشان کنید یا به صعودهایی در حد لیگ‌های داخلی، راضی شوید.

جالب اینجا است که اصلا نیازی به تغییر دادن آنها ندارید. شما فقط باید روی خودتان کار کنید و میان چرایی کارتان و نتیجه‌ای که در عمل به دیگران نشان می‌دهید، تعادلی شگفت‌انگیز به وجود بیاورید. وقتی آنچه که می‌گویید با آنچه که در عمل نشان می‌دهید در یک راستا باشند، تغییر را از قلب دیگران آغاز خواهید کرد.

 

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» شادی همین‌جا است

شادی زندگی ما، جایی در میان افق‌های ناشناخته نیست. او در قلب روزهای ما، در میان لحظه‌های کوتاهی که بی‌اهمیت از کنارشان می‌گذریم پنهان شده است. گاهی می‌توانیم به هنگام نوشیدن یک استکان چای قند پهلو با او ملاقات کنیم، گاهی او را در قهقهه یک کودک رهگذر می‌بینیم و گاهی می‌توانیم او را لابه‌لای بازی‌های چند گنجشک به تماشا بنشینیم. دوست دارید شاد باشید؟

پس باید آن را برای خودتان بسازید. چاره‌ای جز این وجود ندارد. هیچ‌کس نمی‌تواند انسانی که اندوه را انتخاب کرده است شاد کند. شادی از درون قلب به جوش می‌آید و در احساس و رفتار ما خودش را نشان می‌دهد. امروز سعی کنید به جای اندوه، شادی را انتخاب کنید. نمی‌گوییم کار ساده‌ای است؛ نه. اما این انتخاب متفاوت، شما را از فردی خاکستری به یک رنگین‌کمان متحرک تبدیل می‌کند.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/11/more-reading.png

 

 

به اشتراک گذاری