چگونه ثابت قدم باشیم؟ پایبندی به هدف تا آخر خط

با طلوع هر صبح، کلیدی جادویی برای آغاز یک ماجراجویی هیجان‌انگیز در زندگی‌مان آغاز می‌شود. آیا همه از این ماجراجویی لذت می‌برند؟ اصلا آیا همه آن را به شکل یک ماجراجویی می‌بینند؟ متاسفانه این‌طور نیست. بسیاری از ما صبح‌های خود را با ترس، نگرانی و حجم انبوه کارهای تلنبار شده روی هم آغاز می‌کنیم و این موضوع اصلا به نظرمان یک ماجراجویی نیست. بلکه بیشتر به گذراندن دوران محکومیت با اعمال شاقه شباهت دارد.

 این وضعیت، در حال رساندن یک پیام مخفی به ما است: «شما در مسیر خودتان نیستید!» پس کجا هستیم؟ شاید در مسیر رساندن دیگران به آرزوهایشان و حتی در حال تقلا برای انجام کاری که اصلا دوستش نداریم. خلاصه، جایی که هستیم اشتباه است و باید هر چه زودتر به مسیر اصلی خودمان بازگردیم. در این گفتار به دنبال راهکارهایی می‌گردیم که ما را در مسیر خودمان نگه می‌دارد. با ما همراه باشید.

گاهی وقت‌ها کوچکترین قدم در مسیر درست تبدیل به بزرگترین قدم در زندگی شما می‌شود.

john-c-maxwell

جان سی. مکسول

» نگاهتان به هدف را تغییر دهید

وقتی هدفی برای زندگی‌مان انتخاب می‌کنیم، قدم در مسیر مشخصی می‌گذاریم که با گام‌های کوچک ما شکل نهایی هدفمان را به وجود می‌آورد. شاید طی کردن این مسیر، چندین ماه یا حتی چندین سال به درازا بکشد. در واقع، هر چه هدف، بزرگ‌تر باشد، این مسیر هم طولانی‌تر می‌شود.

عده‌ای – به ویژه کسانی که هنوز هدف خود را انتخاب نکرده‌اند – با خواندن این جمله، احساس ناخوشایندی را تجربه می‌کنند و می‌گویند: «نیازی نیست چند سال برای رسیدن به هدفم منتظر بمانم. من خیلی زود به هدفم می‌رسم.» این احساس و تمایل درونی برای سریع‌تر رسیدن به اهداف، ناشی از یک سوءتفاهم کوچک در مورد هدف و مسیر رسیدن به آن است.

آنها فکر می‌کنند که رسیدن به هدفشان از جایی که هستند به سمت جایی که می‌خواهند باشند در قالب یک تغییر بسیار ناگهانی رخ می‌دهد و در طول سال‌هایی که برای رسیدن به هدفشان تلاش می‌کنند، باید بی‌پولی، تلاش بسیار زیاد و زحمت فراوان را به جان بخرند. اما اصلا چنین چیزی نیست. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم:

تصور کنید که هدف شما ۶ برابر کردن میزان درآمدتان است:

در این وضعیت، مسیر اصلی شما با توجه به تخمین‌هایی که زدید و برنامه‌هایی که تنظیم کردید، سه سال به درازا می‌کشد و در انتهای سال سوم، شما به ۶ برابر درآمد فعلی‌تان دست پیدا خواهید کرد. این‌طور نیست که شما در طول این سه سال با همان درآمد سابقتان روزگار بگذرانید و دقیقا در انتهای سال سوم، ناگهان درآمدتان ۶ برابر شود.

در واقع، شما در طول این مسیر سه ساله، هر روز و هر ماه شاهد افزایش درآمد خودتان خواهید بود. مثلا در سال اول درآمدتان به دو برابر افزایش می‌یابد و این روند مادامی که در طول مسیر خود هستید، به رشدش ادامه می‌دهد. این بدان معنی است که شما هر روز که در این مسیر قدم می‌گذارید، به بخشی از هدفتان می‌رسید.

» ثابت قدم بودن، درست به اندازه داشتن هدف، مهم است

وقتی در مسیر رسیدن به هدفمان تلاش می‌کنیم، شاید به دلیل‌های گوناگونی مانند برنامه‌ریزی اشتباه، گرفتن تصمیم‌های عجولانه یا مواردی از این دست، انگیزه ادامه دادن را از دست بدهیم. عده‌ای در این جور وقت‌ها چند کار اشتباه را با هم انجام می‌دهند و فاصله خودشان با هدفشان را بیشتر می‌کنند. مثلا:

  • شروع به مقایسه خودشان با دیگران می‌کنند

آنها موفقیت خودشان را با سنگ محک موفقیت دیگران می‌سنجند و به همین دلیل انگیزه‌شان را از دست می‌دهند.

  • سخنان دیگران را می‌پذیرند

وقتی ذهنتان خسته باشد، به سیم آخر می‌زند و گارد خود را در مقابل سخن دیگران پایین می‌آورد. در این هنگام، شما به اشتباه، رویای دیگران را به عنوان رویای گمشده خودتان می‌پذیرید. این اشتباه خطرناک، باعث می‌شود حتی وقتی که واقعا به آن هدف می‌رسید هم احساس خوشحالی نکنید. چون از همان اول هم آن هدف مال شما نبوده است.

  • به چیزهایی که دوست دارند کم‌محلی می‌کنند

شاید بتوان این کار را قربانی کردن خواسته‌های روح در برابر خواسته‌های ناتمام دیگران نامید. هر کس می‌داند که چه چیزی را دوست دارد و از چه چیزی بیزار است. وقتی می‌توانید با انجام کارهایی که دوست دارید خوشحال‌تر باشید چرا برای خوشایند دیگران شادی خود را قربانی می‌کنید؟

یادتان باشد، هیچ‌وقت نمی‌توانید همه اطرافیانتان را از خودتان راضی نگه دارید. پس به جای این تلاش بیهوده، به دنبال شادی خودتان باشید. شاد بودن شما به شکلی مستقیم روی بهبود زندگی اطرافیانتان هم تاثیر می‌گذارد.

سعی‌تان را بر این بگذارید که در هر لحظه از زندگی‌تان به ندای قلبتان گوش دهید. اگر به جای گوش سپردن به صدای درونتان، سخنان دیگران را آویزه گوشتان کنید، روزی به خودتان می‌آیید و می‌بیند که تمام روزهای عمرتان در حال حرکت در مسیر دیگران بوده‌اید.

» مهندسی معکوس آرزوها

زندگی در قرن ۲۱ و هیاهوی سبقت گرفتن از خودمان و دیگران، سرمان را بسیار شلوغ کرده است؛ آن‌قدر شلوغ که در بیشتر موارد، چیزهایی که دوست داریم را به باد فراموشی می‌سپاریم و تازه وقتی به یاد آنها می‌افتیم که دیگر برای انجام هر کاری بسیار دیر شده است.

برای اینکه به چنین تجربه تلخی گرفتار نشویم، تنها کافی است در هر کاری که انجام می‌دهیم، این سوال را از خودمان بپرسیم: «آیا انجام این کار، همان تعریفی است که دوست دارم از بقیه در مورد خودم بشنوم؟ آیا این همان چیزی است که دوست دارم من را با آن بشناسند؟» پاسخ ما به این پرسش، موقعیت دقیق ما را در زندگی مشخص می‌کند.

اگر خود را در حال قدم برداشتن در مسیر دیگران یافتید، خیلی سریع به مسیر خودتان بازگردید. اگر هم در مسیر خودتان قدم برمی‌داشتید، با خوشحالی و انگیزه‌ای بیشتر به این کار ادامه دهید. چون هر روز که می‌گذرد، شما بیشتر و بیشتر به شکل هدفتان درمی‌آیید.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/02/arshiani-sho.gif

» قبل از افسوس خوردن، دست به کار شوید

اگر یک اتفاق جادویی می‌افتاد و قرار بود در عرض یک روز از سن فعلی‌تان ناگهان به سن ۹۹ سالگی برسید، حسرت انجام دادن چه کارهایی را می‌خوردید؟ یک قلم و کاغذ بردارید و آن کارها را پشت سر هم بنویسید. سپس در برگه روبه‌رو، دلیل اینکه تا الان آن کار را انجام نداده‌اید را یادداشت کنید. خواهید دید که بسیاری از آنها تنها مُشتی بهانه هستند.

مادامی که زنده هستید، کسی باشید که دلتان می‌خواهد باشید. به گونه‌ای زندگی کنید که وقتی مرگ به ملاقاتتان می‌آید روحتان به زندگی و حسرت کارهای انجام نداده زنجیر نشود. شاید انجام دادن کارهایی که دوست دارید، شجاعت بسیار زیادی بطلبد و حتی مجبور شوید از کسی که هستید فاصله زیادی بگیرید اما تمام اینها در مقابل حسرتی که از کنار گذاشتن این کارها در قلبتان پُر می‌شود هیچ است!

» اگر می‌خواهید در مسیر بمانید، شکست بخورید

همه ما محدودیت‌هایی در سطح افکار خودمان داریم. این محدودیت‌ها ما را مجبور می‌کنند که در چهارچوب مشخصی قدم برداریم. تا زمانی که در مرز محدودیت‌هایمان زندگی می‌کنیم، همه‌چیز در حد و اندازه معمول خودش باقی می‌ماند. وقتی اهداف خود را تعیین می‌کنیم، چاره‌ای به جز خارج شدن از چهارچوب محدودیت‌هایمان نداریم.

به همین دلیل، مدام خودمان را به در و دیوار این زندان ذهنی می‌کوبیم تا بتوانیم راهی برای فرار پیدا کنیم. در این بین، ناگهان تلاش‌هایمان نتیجه می‌دهند، دیوار شیشه‌ای محدودیت‌هایمان می‌شکند و ما همزمان با خارج شدن از این دیوار به زمین می‌خوریم. این تمام ماجرای مفهوم «شکست» است. پس، شکست خوردن اصلا چیز بدی نیست.

در واقع، شکست، نشانه‌ای روشن از جلوتر رفتن و پیشرفت کردن است. بنابراین، نباید به خاطر ترس از زمین خوردن، قدم‌هایتان را با تردید یا اندوه بردارید.

تنها مسیر غیرممکن، مسیری است که هنوز شروع نکرده‌ای.

tony robbins

آنتونی رابینز

 

» از اثر پرات فال در طول مسیر خود استفاده کنید

کمال‌گرایی یک میل درونی است که ما را به سمت بیشتر خواستن و تماشای شکل کامل شده و بی‌نقص کارها یا چیزها سوق می‌دهد. در حالت طبیعی، میل به کمال‌گرایی، سوختی ارزشمند است که کیفیت هدفمان و چیزهایی که با آن سر و کار داریم را بالا می‌برد.

اما وقتی تمایل ما به کمال‌گرایی از اندازه طبیعی خود بیشتر می‌شود، در وضعیتی وسواس‌گونه نسبت به نمایش چهره‌ای بی‌نقص از شخصیت و کارهایمان گرفتار می‌شویم. در این حالت، حتی اهمیت اهدافمان هم رنگ می‌بازد و فقط رسیدن به نقطه نهایی آن موضوع برایمان مهم می‌شود.

 برای رها شدن از این وضعیت، می‌توانیم از «اثر پرات فال» استفاده کنیم. اثر پرات فال، اصلی است که می‌گوید: «برای عالی بود هیچ نیازی به کامل بودن ندارید. تنها باید اشتباه‌های خود را بپذیرید و اوضاع را با توجه به موقعیت، مدیریت کنید.» این دقیقا همان کاری است که وقتی ما درگیر کمال‌گرایی افراطی هستیم انجام نمی‌دهیم. ما:

  • کارها را نیمه کاره رها می‌کنیم. چون آن چشم‌انداز کامل و بی‌نقصی که می‌خواهیم را نمایش نمی‌دهند.
  • به فردی خنثی تبدیل می‌شویم و انگیزه حرکت کردن را از دست می‌دهیم. چون به نظرمان یک کار خوب، یک کار کامل و بی‌عیب و نقص است. به همین دلیل، ترجیح می‌دهیم که از ابتدا هیچ کار ناقصی را آغاز نکنیم.
  • به خودمان برچسب‌هایی مانند: «تنبل»، «ناشی»، «به درد نخور» و … می‌زنیم. چون نمی‌توانیم همه کارها را بی‌عیب و نقص تمام کنیم.
  • فرصت‌های خوب را از دست می‌دهیم، چون فکر می‌کنیم که نمی‌توان آن را کامل انجام داد.

به همین ترتیب، ما نفس می‌کشیم اما واقعا زندگی نمی‌کنیم. چون در حال فدا کردن لحظه‌های خود به پای مجسمه کمال‌گرایی هستیم. در این حالت، هیچ حرکتی در مسیر رسیدن به اهدافمان انجام نمی‌دهیم و به شکل عجیبی در جایی که هستیم درجا می‌زنیم. اما اگر به اثر پرات فال توجه کنیم، می‌توانیم ماجرا را به شکلی دیگر رقم بزنیم.

در آن صورت، به یاد خواهیم آورد که اشتباه کردن هیچ اشکالی ندارد و تنها کاری که باید انجام دهیم، پذیرفتن مسئولیت آن است. شاید با این کار، نقاب بی‌عیب و نقصی که برای خودمان ساخته بودیم از بین برود. اما با این کار، قدرت مدیریت خود را به نمایش می‌گذاریم و به دیگران فرصت می‌دهیم تا خیلی راحت‌تر با ما ارتباط قرار کنند.

یادتان باشد، وقتی در مسیر رسیدن به اهدافتان هستید، به کمک افراد مختلفی احتیاج پیدا می‌کنید. پس کمال‌گرایی را به گوشه‌ای دوردست تبعید کرده و خودتان را با تمام اشتباه‌ها و مسئولیت‌ها دوست داشته باشید. چون موفقیت نه برای کمال‌گراها بلکه برای کسانی است که به قلب اشتباه‌ها شبیخون می‌زنند و راه خود را باز می‌کنند. از اشتباه کردن نترسید. از درجا زدن بترسید.

» توقعتان را بالا ببرید

روانشناسی به نام «رابرت رازنتال» با انجام آزمایش‌های مختلف، پدیده‌ای به نام «اثر پیگ مالیون» را به صورت علمی اثبات کرد. این اثر می‌گوید: «توقع هر فرد، رابطه مستقیمی با کارایی او دارد.» این بدان معنی است که اگر شما توقعتان از خودتان را بالا ببرید، بسیار بیشتر از چیزی که فکر می‌کنید را به دست می‌آورید. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

 تصور کنید که شما در حالت معمولی از خودتان توقع دارید که هر ماه یک میلیون تومان درآمد داشته باشید. این بدان معنا است که ذهن شما رسیدن به این مقدار درآمد را چیزی عادی می‌پندارد و در مقابلش جبهه نمی‌گیرد. خوب، حالا اگر شما توقعتان را از خودتان افزایش دهید و به جای یک میلیون از خودتان انتظار داشته باشید که ماهیانه ۵ میلیون تومان درآمد داشته باشید، ذهنتان به شکلی باور نکردنی، راه‌هایی را پیش پایتان می‌گذارد تا به این مبلغ برسید.

در واقع، خیلی بیشتر از این مقدار هم در زندگی‌تان امکان‌پذیر است. شما فقط باید خودتان را به این باور برسانید که لیاقت دریافت آن پول را دارید.

 در ابتدا شاید ذهنتان در مقابل این افزایش ناگهانی توقع‌تان مقاومت نشان دهد. در مقابل، شما هم باید ایستادگی کنید و کوتاه نیایید. مثلا می‌توانید یادداشتی را با این عنوان: «من این ماه پنج میلیون تومان درآوردم!» بنویسید و آن را روی میز کارتان، داخل جیبتان، روی صفحه گوشی‌تان و هر جایی که روزانه چندین بار چشمتان به آن می‌افتد بچسبانید. وقتی هر روز این یادداشت را مرور کنید، کم‌کم ذهنتان دست از مقاومت برمی‌دارد و تمرکز خود را روی یافتن راه‌های عملی کردن این توقع و دستور درونی می‌گذارد.

آن زمان است که از جایی که اصلا انتظارش را ندارید، پیشنهاد کار می‌گیرید، با افرادی عالی آشنا می‌شوید و مسیر به دست آوردن این مقدار از پول را هموار می‌کنید. بعد از این می‌توانید توقعتان را باز هم افزایش دهید و آن را روی مبلغ‌های ۱۰، ۲۰ یا ۱۰۰ میلیون بگذارید. روش کار، یکی است و مثل همیشه، همه‌چیز به قدمی که برمی‌دارید بستگی دارد. به یاد داشته باشید که هر قدم واقعی، یک تغییر واقعی است.

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/05/banner-money-new.jpg

» می‌توان باز هم جلوتر رفت…

هر بار که مانعی را می‌شکنیم و از آن عبور می‌کنیم می‌فهمیم که چیز چندان بزرگ و ترسناکی نبوده است. این موضوع، ماجرای تکراری ۹۹ درصد از ترس‌های زندگی ما است؛ ترس‌هایی که نقش یک غول بیابانی را بازی می‌کنند و می‌خواهند با اُبهت پوشالی‌شان ما را از مسیرمان بیرون بیندازند.

نکته جالب در مورد ترس‌ها این است که شاید حقیقت داشته باشند اما واقعیت ندارند. مثلا شاید ترس از شکست خوردن و از دست دادن تمام دارایی‌هایمان، یک حقیقت باشد، اما قرار نیست تمام حقایق در زندگی ما به واقعیت تبدیل شوند. چون ما هم بیکار نایستاده‌ایم و با تمام وجودمان در حال تلاش کردن هستیم.

 گذشته از این، ما یاد گرفته‌ایم که به قلب ترس‌هایمان شیرجه بزنیم و از شکست‌هایمان چیزهایی بزرگ یاد بگیریم. پس باز هم زور واقعیت به حقیقت می‌چربد. شاید بهترین توصیه برای کسانی که در مسیر رسیدن به اهدافشان شجاعانه قدم برمی‌دارند این باشد: «به حقایق، توجهی نکنید. واقعیت را ببینید و بر اساس آن برای قدم بعدی خود برنامه‌ریزی کنید.»

  • نظر شما چیست؟
  • آیا اهدافتان را مشخص کرده‌اید؟ در کجای مسیر رسیدن به اهدافتان هستید؟
  • آیا توصیه‌ای برای کسانی که چندین قدم از شما عقب‌تر هستند دارید؟

به اشتراک گذاری

One Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *