آیا مقایسه کردن می‌تواند شادی را به قتل برساند؟

چیزهای زیادی در جهان وجود دارند که در کمین شادی ما نشسته‌اند. نکته جالب اینجا است که بیشتر این چیزها زیر سر خودمان است. اگر همچون نگهبانی که از گنج با ارزشی محافظت می‌کند، از شادی خودمان در برابر چیزهایی که می‌خواهند آن را یک لقمه چپ کنند مراقبت کنیم، حجم شادی در زندگی‌مان سر به فلک می‌کشد. یکی از بزرگ‌ترین دزدان شادی، «مقایسه کردن» نام دارد.

در این گفتار به سراغ این دزد قهار و کاربلد می‌رویم، روش‌هایی که از آن برای سرقت شادی ما استفاده می‌کند را بررسی می‌کنیم و چند راهکار ویژه برای مدیریت این ماجرا به شما پیشنهاد می‌دهیم. اگر احساس می‌کنید که مقایسه کردن، بلای زندگی و خوشی‌تان شده است تا پایان این ماجرا با ما همراه باشید. شاید از میان روش‌هایی که ارائه می‌دهیم چیزی را پیدا کنید که راستِ کارِ خودتان باشد.

وقتی از این که فقط خودت هستی خرسند باشی و خود را با کسی مقایسه نکنی یا رقابت نداشته باشی، همه به تو احترام خواهند گذاشت.

Laozi

لائوتسه

» بازار مقایسه کردن، داغِ داغ است!

 ما انسان‌ها تقریبا همه‌چیز را با هم مقایسه می‌کنیم؛ مثلا وضعیت مالی خودمان را با سال قبل یا حتی یک دهه قبل در ترازو می‌گذاریم، وضعیت تحصیلی، رضایت از کار، کیفیت کار، خانواده و حتی گوشی که در دستانمان داریم یا لپ‌تاپی که از آن استفاده می‌کنیم را هم با دیگران مقایسه می‌کنیم. چون مقایسه کردن، نزدیک‌ترین سنگ محک ما برای به دست آوردن مظنه ماجراهای فعلی است و به ما نشان می‌دهد که در کجای مسیر زندگی و اهدافمان ایستاده‌ایم.

گاهی حتی بدون اینکه بدانیم هم در حال مقایسه کردن هستیم. بنابراین، ماجرای ما و مقایسه کردن تا اندازه‌ای غیر ارادی و طبیعی است؛ اما اگر می‌خواهیم زندگی‌مان به سمت بهتر شدن تغییر کند باید این ماجرا را از وضعیت غیر ارادی بیرون بیاوریم و سکان مدیریتش را در دست بگیریم.

نکته جالب در مورد مقایسه کردن این است که ما خودمان را فقط با کسانی که شبیه به ما هستند مقایسه می‌کنیم؛ مثلا وقتی لیسانس نقاشی داریم، خودمان را با دوستان یا آشناهای نقاشمان مقایسه می‌کنیم و هرگز خودمان را با یک تکنسین برق مورد مقایسه قرار نمی‌دهیم. چون این دو موضوع هیچ نقطه مشترکی با هم ندارند. با تکیه بر این قضیه می‌توان به یک نتیجه جالب‌تر رسید و آن این است که همیشه زندگی کردن با کسانی که درست شبیه ما کار یا زندگی می‌کنند باعث نمی‌شود که احساس خوبی داشته باشیم یا آرامش فراوان‌تری را احساس کنیم.

» با انواع مقایسه کردن آشنا شوید

نمی‌توانیم چماقی در دست بگیریم و آن را بر سر تمام لحظه‌هایی که در حال مقایسه کردن بودیم بکوبیم. چون این ماجرا هم دو چهره خوب و بد دارد که آنها را با هم بررسی می‌کنیم:

  • مقایسه کردن خودمان با دیگران

این نوع مقایسه کردن، دقیقا همان بخشی است که اعتبار داستان مقایسه کردن را لکه‌دار می‌کند. وقتی ما خودمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم، دو نتیجه دستمان را می‌گیرد. در حالت اول، دیگرانی که آنها را سنگ محک خودمان قرار داده‌ایم در زندگی‌شان از ما بهتر عمل کرده‌اند. به همین دلیل وقتی خودمان را یک طرف ترازو و آنها را در طرف دیگر قرار می‌دهیم، احساس ناراحتی در وجودمان زبانه می‌کشد.

با خودمان فکر می‌کنیم مگر ما چه کار اشتباهی در زندگی‌مان کرده‌ایم که از بقیه عقب مانده‌ایم؟! وقتی همه داشتند موفق می‌شدند من دقیقا کجا بودم و چه کار می‌کردم؟ در این لحظه، بر سر یک دو راهی قرار می‌گیریم که ختم به خیر شدن یا نشدن این داستان را مشخص می‌کند؛ اما این دوراهی چیست و در آن چه خبر است؟ برایتان خواهیم گفت.

خود را با هیچ کس در این دنیا مقایسه نکنید. چون با این کار به خودتان اهانت کرده‌اید.

john-c-maxwell

بیل گیتس‎

 

» تلنگر، راهی برای بیدار شدن از خوابی طولانی

یکی از جاده‌های این دو راهی «تلنگر» نام دارد. قرار گرفتن در این مسیر، درست مانند آن است که کسی شما را از یک خواب چند هزار ساله بیدار کند. در آن صورت، وقتی خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید چشمتان به جمال پتانسیل‌های خاک خورده وجودتان روشن می‌شود. آن زمان است که می‌فهمید قدرت انجام چه کارهای بزرگی را در زندگی‌تان دارید. این ماجرا به شما کمک می‌کند تا دستی بر سر و گوش زندگی‌تان بکشید و آن را به جایی که لیاقتش را دارد برسانید.

» خرابه‌ای به نام جاده حسرت

اما جاده دوم این دو راهی «حسرت» و «سرزنش» نام دارند. افتادن در این جاده، زندگی را به کام شما تلخ می‌کند. چون یک نگاه به خودتان، وضع زندگی‌تان و تصمیم‌هایی که گرفتید می‌اندازید و یک نگاه هم به دیگران و موفقیت‌هایی که مثل گندم درو کردند می‌اندازید و با دیدن این تفاوت بزرگ، آه از نهادتان بلند می‌شود. آدم‌ها در این بخش هم به دو دسته تقسیم می‌شوند. امیدواریم شما جزو هیچ کدامشان نباشید:

  • دسته اول، فقط به حسرت خوردن بسنده می‌کنند. سپس برای آرام کردن خودشان به سراغ عبارت‌های دل خوشکُنکی مانند: «سرنوشتم این بوده!»، «پیشونی، ما رو کجا می‌شونی» و «آه از دست این فلک» می‌روند. در واقع به زبان ساده، آنها مثل یک بازنده که باخت خود را پذیرفته واکنش نشان می‌دهند، شکست خود را می‌پذیرند و با صدای بلند و سوزناک به آن اعتراف می‌کنند. سپس خیلی آرام به جایگاه بازنده‌ها می‌روند و آنجا منتظر می‌مانند تا عمرشان تمام شود. در حقیقت، آنها تسلیم می‌شوند.
  • اما دسته دوم، سر از سرزنش کردن در می‌آورند. آنها مثل بازنده‌ای عصبانی رفتار می‌کنند که به نتیجه بازی اعتراض دارد. چنین افرادی مدام خودشان و دیگران را سرزنش می‌کنند و از عملکرد خودشان رضایت ندارند. حتی گاهی خودشان را در نقش یک قربانی جا می‌زنند و به دنبال جذب احساس ترحم دیگران می‌گردند.

هر دو دسته، با سرعت به جاده خاکی زده‌اند. زندگی و کار کردن در کنار چنین افرادی از تبعید به جهنم با اعمال شاقه هم بدتر و وحشتناک‌تر است. اگر یکی از این افراد، جزو اعضای خانواده‌تان باشند، جرات نمی‌کنید که در مورد پیشرفت‌ها، شادی‌ها، موفقیت‌ها یا حتی بهتر شدن موقعیت شغلی‌تان چیزی به آنها بروز دهید. چون خیلی زود حالی به حالی می‌شوند و شادی شیرین شما را به یک ماجرای اعصاب‌خرُدکن تمام عیار تبدیل می‌کنند.

 

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» وقتی از مقایسه کردن چیزی عایدمان می‌شود

ما به هنگام مقایسه کردن خودمان با دیگران فقط به افراد بالاتر از خود نگاه نمی‌کنیم. گاهی این ماجرا روند دیگری دارد و ما خودمان را با کسانی که شرایط زندگی‌شان از ما بسیار بدتر است مورد مقایسه قرار می‌دهیم. این روش، یکی از ترفندهایی است که عده‌ای از آن برای بهتر نشان دادن اوضاع، هُل دادن افراد به سمت رضایتمندی زورکی از زندگی و قناعت پیشه کردن، نهایت استفاده را می‌برند. در هر حال، این نوع از مقایسه کردن هم دردی از ما دوا نمی‌سازد و ما را به فردی سپاسگزارتر، راضی‌تر و شادتر تبدیل نمی‌کند. حتی اگر هم تغییری در ما به وجود بیاورد، بسیار سطحی است و با اولین باد مخالف از جا کنده می‎‌شود.

  • مقایسه کردن خودمان با خودمان

به بخش دوم و کلیدی مقایسه کردن می‌رسیم و آن سنجیدن خودمان با شخص خودمان است! صفر تا ۱۰۰ این نوع مقایسه کردن به نفع ما و زندگی‌مان تمام می‌شود. وقتی خود فعلی‌مان را با خود گذشته‌مان مورد مقایسه قرار می‌دهیم به شکلی عملی روند پیشرفت و کیفیت عملکردمان را لمس می‌کنیم. این ماجرا به ما کمک می‌کند تا با کشف بخش‌هایی که در آن ضعیف عمل کرده‌ایم یا قسمت‌هایی که در آن کارمان را عالی انجام داده‌ایم مسیری به سمت پیشرفت برداریم.  

» چگونه در مقابل مقایسه کردن از خودمان دفاع کنیم؟

در حقیقت، دستمان آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد خالی نیست. ما می‌توانیم با اجرا کردن چند کار و تبدیل کردن آنها به عادت‌های زندگی‌مان به اندازه قابل توجهی، مدیریت این ماجرا را در دست بگیریم. در ادامه شما را با چند مورد از این روش‌ها آشناتر می‌کنیم:

  • ترکیب آدم‌های اطرافتان را تغییر دهید

کمی قبل با هم گفتیم که ما تمایل زیادی برای مقایسه کردن خودمان با کسانی که بسیار شبیه به ما هستند داریم. در دل همین جمله، ساده‌ترین روش خلاص شدن از مقایسه کردن نهفته است. تنها کافی است میزان معاشرت خودمان را با کسانی که شغلشان یا زندگی‌شان با ما تفاوت دارد بیشتر کنیم. البته گفتن این ماجرا بسیار راحت‌تر از انجام دادنش است. چون شما باید جامعه خصوصی خودتان را که اکنون با چم و خمش آشنا شده‌اید تغییر دهید. حتی شاید این کار، شما را دچار آشفتگی کند؛ اما نتیجه‌ای که در انتها می‌گیرید، آن آرامش عمیق، رهایی از مقایسه و شادی بزرگ‌تر، ارزش کلنجار رفتن با این چالش تازه را دارد.

  • تاثیر زمان، مکان و شرایط بر نتیجه‌ها

شاید شما و دوست دوران دانشگاهتان هر دو در یک سطح علمی بودید و از نظر تلاش و شایستگی، حتی از دوستتان هم پیشی می‌گرفتید؛ اما اکنون او به عنوان یک استاد دانشگاه مشغول به کار است در حالی که شما کارمند یک اداره هستید. نتیجه متفاوتی که شما و دوستتان به دست آورده‌اید، به دلیل موقعیت‌ها و شرایط متفاوتی بوده است که بعد از دوران دانشگاه با آن روبه‌رو گشتید.

شاید هنگامی که دوستتان داشت برای بار چهارم خودش را آماده آزمون دکترا می‌کرد، شما ترجیح دادید که یک موقعیت شغلی را بپذیرید. چون در آن بازه زمانی، پول برایتان مهم‌تر از تلاش برای ادامه تحصیل بود. باید بپذیریم که شرایط متفاوت، ما را به سمت گرفتن تصمیم‌هایی متفاوت از دیگران سوق می‌دهد. پس نباید به خاطر نتیجه‌ای که به دست آورده‌اید ناراحت باشید. چون شما هم در بازه زمانی خودتان بهترین تصمیم را گرفتید و این بسیار ارزشمند است.

  • تفاوت‌های کوچک در گذر زمان، بزرگ می‌شوند

حتی کسانی که فکر می‌کنند خیلی به هم شبیه هستند یا زندگی تقریبا یکسانی دارند، باز هم در برخی جنبه‌ها یا بخش‌های زندگی‌شان با هم تفاوت‌هایی دارند. همین تفاوت‌ها در گذر زمان باعث می‌شود که گاهی در زندگی درجا بزنند و گاهی مثل یک جت به جلو پیش بروند. به این ترتیب، باز هم مقایسه کردن آن دو فرد، گروه یا جمعیت با همدیگر کار درستی نیست. چون تفاوت‌هایشان باعث شده که گاهی آنها و گاهی دیگری رو به جلو قدم بردارند. با این حساب، هیچ کدام از دیگری برتر یا بدتر نیستند.

  • پیشروی دیگران، نقطه امید شما است نه ناراحتی

شاید با دیدن کسانی که در گذشته‌ای نه چندان دور، زندگی شبیه به شما داشتند اما حالا در جایگاهی بسیار بالا قرار گرفته‌اند احساس عجیبی پیدا کنید. حتی دور از ذهن نیست که خودتان را سرزنش کرده یا تلاش‌های آن فرد را ترکیبی از دغل‌کاری، دروغ و کلاهبرداری بدانید؛ اما راه بهتری هم برای واکنش نشان دادن به این مقایسه وجود دارد و آن «انگیزه گرفتن» است. اگر کسی که بسیار به شما شبیه است توانسته چنین تغییر بزرگی را در زندگی‌اش به وجود بیاورد چه دلیلی وجود دارد که شما نتوانید چنین کاری را انجام دهید؟

می‌توانید از این فرد به عنوان اثبات ممکن بودن خواسته یا هدفتان کمک بگیرید. به این ترتیب، هر بار که به او نگاه می‌کنید، آتش انگیزه‌ای پرخروش در وجودتان بیدار می‌شود؛ چیزی که می‌تواند شما را صبح‌های زود از رختخواب بیرون بکشد، به هنگام روبه‌رو شدن با چالش‌ها به شما امید دهد و مسیرهای تازه‌ای را به رویتان بگشاید.

  • تفاوت‌های شخصیتی را دست کم نگیرید

انسان‌ها هر چقدر هم که شبیه به هم و قابل مقایسه باشند، اما باز هم وقتی پای شخصیت و توانایی‌های ذاتی‌شان به میان می‌آید به افرادی کاملا متفاوت تبدیل می‌گردند. با این حساب، نباید انتظار داشته باشیم که دو فرد با دو شخصیت «درونگرا» و «برونگرا» بتوانند به نتیجه‌های یکسانی در زندگی‌شان دست پیدا کنند.

شاید فرد برونگرا به یک فروشنده حرفه‌ای تبدیل شود و فرد درونگرا به مدیر یک موسسه آموزشی. نمی‌توان متر به دست راه افتاد و اندازه موفقیت یا میزان تلاششان را با هم مقایسه کرد. چون آنها با توجه به تیپ شخصیتشان مسیرهای متفاوتی را طی کردند و تصمیم‌های گوناگونی گرفتند.

  • دستی بر سر و گوش اعتماد به نفستان بکشید

بخش قابل توجهی از دردسرهای مقایسه کردن و افتادن در دام این ترازوی بی‌معیار، زیر سر ضعیف بودن پایه‌های اعتماد به نفسمان است. وقتی به خودمان، شخصیتمان، توانایی‌هایمان و نقطه‌های قوتمان اعتمادی نداشته باشیم، خیلی راحت تحت تاثیر تفاوت‌هایی که میان خودمان و دیگران وجود دارند قرار می‌گیریم. کار کردن روی افزایش اعتماد به نفس می‌تواند بخش بزرگی از این دام را نابود کند.

 

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» آیا می‌توان مقایسه کردن را کنار گذاشت؟

پاسخ به این پرسش، منفی است. چون بخشی از این ماجرا به صورت ناخودآگاه اتفاق می‌افتد و ما قبل از اینکه بتوانیم مچ خود را بگیریم، مقایسه‌ای تمام عیار میان خودمان و دیگران انجام داده‌ایم؛ اما می‌توان با انجام کارهایی که در این گفتار به شما پیشنهاد دادیم، غلظت ماجرای مقایسه کردن را تا اندازه قابل قبولی پایین آورد.

هر بار که در کارزار مقایسه کردن، پیروز میدان می‌شویم، بخشی بزرگ‌تر از شادمانی، آرامش، احساس خوشبختی و مفید بودن در وجودمان احیا می‌شود. حتی اگر یک نفر روی کره زمین توانسته باشد بر داستان مقایسه کردن خودش با دیگران مسلط شود، نشانه‌ای قدرتمند از این خواهد بود که بدون تردید، شما هم می‌توانید. خبر خوش اینکه تعداد این افراد بسیار بیشتر از یک نفر است. چطور است که شما هم به جمع آنها بپیوندید؟

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/11/more-reading.png

به اشتراک گذاری